از پرده نقرهای تا صفحه موبایل/ سهم فرهنگ از سفره کوچک جنگزده هیچ است

اختصاصی سلام سینما؛ محمد کفیلی| سینمای ایران این روزها با واقعیتی تلخ روبهروست؛ گیشهها خالیتر از همیشهاند و تجربه جمعی یا فردی رفتن به سالن سینما دیگر جزو اولویتهای خانوار یا حتی گعده دوستان یا جوانان نیست یا اگر منصفانهتر بگویم با کاهش بسیار چشمگیری روبهروست. اصلا در شرایط جنگی یک جامعه، حتی در یک آتشبس چه کسی رغبت دارد که به سینما برود؟ سریالهای تلویزیونی هم که سالهاست جایگاه خود را از دست دادهاند و حتی با حضور چهرههایی مانند مهران مدیری، حسن معجونی، سعید آقاخانی، علیرضا خمسه و... که پیشتر آثار و نقشآفرینی آنها در قاب سیما مخاطب داشت، حالا کمتر موضوع گفتوگو و تحلیلهای مردم حساب میشوند؛ سریالهای نوروزی و ماه رمضان سیما هم که نتوانست مخاطبی را جذب کند. در نتیجه، سیما مرکزیت فرهنگی خود را به مرور از دست داده است؛ اما در همین وضعیت، شبکه نمایش خانگی توانسته جایگاه نسبی خود را به نسبت گیشه و تلویزیون کمی حفظ کند و بعضاً به محلی برای گفتوگو و تولید محتوای جمعی تبدیل شود. این مسأله به معنای رشد یا ثبات اقتصادی شبکه نمایش خانگی نیست، بلکه نشان میدهد که در مقایسه با سینما و تلویزیون، حال پلتفرمها «کمتر بد» است و همین تفاوت کافی است تا کمی به بررسی آن بپردازیم.
بیشتر بخوانید:
کلک میلیاردی فروش سینماها در تیترها / واقعیت تلخ و ضعیف گیشه در روزهای جنگی
بی اقتداری سینما در میدان نبرد تولیدات نمایش خانگی
برای بررسی این شرایط ابتدا به وضعیت اقتصادی و فرهنگی جامعه میپردازیم که یک مساله عام و همه گیر است در جامعه ایرانی و در ادامه به تاثیر جنگ و بحرانی کخ سینما متحمل شده است میپردازیم. سینمایی که مانند سینما شکوفه موشکهای جنگ روی سر آن آوار شده است.
یکی از مهمترین دلایلی که در ابتدا باید بررسی کنیم در این وضعیت کوچک شدن سفره مردم و کاهش قدرت خرید است. وقتی هزینههای زندگی بالا میرود، فرهنگ و هنر اولین چیزی هستند که از سبد خانوار حذف میشوند. سینما رفتن، خرید بلیت یا حتی پرداخت اشتراک پلتفرمها به کالایی لوکس تبدیل شده است. بسیاری از مخاطبان ترجیح میدهند فیلمهایی که روی پرده سینما یا در اکران قانونی نمایش داده میشوند را بعداً از طریق نسخههای آنلاین یا دانلودی ببینند. حتی فیلمهایی که سروصدا میکنند، مانند «پیر پسر» ساخته اکتای براهنی یا «فسیل» ساخته کریم امینی، الزاماً یک ثبات در فروش پایدار در گیشه را ایجاد نمیکنند و فروش و اقبالشان در گیشه یک استثنای سیستمی است. ما (به عنوان بدنه متاثر از سینما) و سینما سالهاست در شرایطی هستیم که مخاطب ترجیح میدهد و برایش به صرفه است که نسخه غیررسمی آثار سینمایی و سریالها را تماشا کند. در واقع سینما از تفریح جمعی به کالایی تبدیل شده که راحت میتوان آن را حذف کرد و در خانه و غیر رسمی از آن استفاده کرد. در این تحلیل البته نباید وضعیت اجتماعی را نادیده گرفت که در این یادداشت سوژه اصلی ما نیست.
تلویزیون؛ رایگان اما بیاثر

تلویزیون هزینه مستقیم از مخاطب نمیگیرد، اما مشکلش اقتصادی نیست بلکه مربوط به مرجعیت فرهنگی است. سریالهای صداوسیما کمتر موضوع گفتوگو میشوند، کمتر پیشنهاد میشوند و کمتر مردم را پای تلویزیون مینشاند. نمیشود گفت که صداوسیما و تولیداتش مخاطب ندارد، اما با اطمینان میتوان گفت که دیگر جریانساز و تولیدکننده اشتیاق عمومی نیست. حتی در حال حاضر که اینترنت بینالملل قطع شده و دسترسی به اخبار محدود است و صداوسیما یکی از مهمترین محلهای قابل رجوع برای دسترسی به اخبار است، مرجعیت خود را همان قدر در روایت دست اول جنگ از دست داده است که رسانههایی مانند ایران اینترنشنال از دست داده است.
نمایش خانگی؛ مرکز گفتوگو؟!
در این میان، شبکه نمایش خانگی با همه محدودیتها و مشکلاتش توانسته جایگاهی نسبی پیدا کند. سریالهایی مانند فصل اول «زخم کاری»، «پوست شیر» و «قورباغه» در سالهای اخیر و «وحشی» در این روزها توانستهاند مخاطب را درگیر کنند؛ حتی اگر بخش عمدهای از طریق دانلود و غیررسمی آنها را ببینند، باز هم دربارهشان حرف میزنند، تحلیل میکنند و پیشنهاد میدهند. نمایش خانگی در حال حاضر در مقایسه با صداوسیما و سینما کمی بیشتر تبدیل به مرکز گفتوگو شده، حتی اگر اقتصاد آن چندان پایدار نباشد. خوبی دیگری که نمایش خانگی دارد این است که پلتفرمهایی مانند فیلم نت همیشه سریالی برای ارائه دارند و این پلتفرم توانست بعد از فصل دوم «وحشی»، مینی سریال «صد دام» و سریال «بیعاطفه» را پخش کند و اگر شرایط جنگی ادامه دار باشد سریالهای دیگری هم در انبار دارد مانند «کوری» که مخاطبش را برای تماشای آثارش حفظ کند.
در این مختصات، بازیگران، کارگردانها و تهیهکنندگان به سمت نمایش خانگی رفتهاند. بسیاری از بازیگران وارد سریالسازی شدهاند، برخی مجری رئالیتیشوها شدهاند و بعضی مهمان ثابت برنامههای پلتفرمی هستند؛ اما این کوچ به معنای جذابیت اقتصادی کامل این حوزه نیست. نمایش خانگی هم بازگشت سرمایه تضمینشدهای ندارد و بخش زیادی از پروژهها سودآوری مطمئن ندارند. بقای این فضا بیشتر مرهون حضور شرکتها و برندها بهعنوان اسپانسر و سرمایهگذار تبلیغاتی است تا فروش مستقیم اشتراک. متأسفانه در حال حاضر در ایران هنر و به معنای جدیتر و محل بحث ما مدیوم سینما و تصویر، بدون کمک صنایع دیگر قادر به ادامه حیات نیست؛ برندها برای دیده شدن سرمایهگذاری میکنند و پلتفرمها از این تبلیغات نفس میکشند. این وضعیت شباهت زیادی به سینما دارد؛ اگر سفارشها و حمایت نهادهای غیرهنری از وزارتخانهها و شهرداری تهران گرفته تا نهادهای اقتصادی و سیاسی نبود، حجم تولید سالانه سینما به شدت کاهش پیدا میکرد و اقتصاد سینما به مرز فروپاشی نزدیک میشد.
یک صنعت وابسته و بحران اقتصادی فراتر از کیفیت آثار
سه میدان تولیدات تصویری ایران، هر سه به نوعی وابستهاند. سینما به سرمایهگذاری نهادی و حمایتی، تلویزیون به بودجه عمومی و نمایش خانگی به اسپانسرها و برندها. هیچکدام صرفاً بر پایه پرداخت مستقیم مخاطب نمیچرخند و این وابستگی نشان میدهد که اقتصاد فرهنگ هنوز به مرحله خوداتکایی نرسیده است. در این شرایط مسئولینی که دغدغهمند هستند باید فکری اساسی برای این بحران بکنند که در شرایط بحران زدگی ایران مانند جنگهای تحمیلی، چرج این صنعت بچرخد.
این بحران تنها فرهنگی و هنری نیست بلکه ماهیت آن اقتصادی است. مردم کمتر سینما میروند چون پول کمتری برای فرهنگ دارند، سریالهای تلویزیونی را جدی نمیگیرند زیرا اعتماد خود را به دلیل مشکلات سنگین اقتصادی به سیستم از دست دادهاند، اما نمایش خانگی را دنبال میکنند حتی اگر به شکل غیررسمی. این وضعیت نشان میدهد که مرکز توجه فرهنگی به سمت پلتفرمها و محتوای دیجیتال منتقل شده، اما همچنان وابسته به منابع بیرونی و حمایتهای اقتصادی است.
مسیر پیش رو؛ بازتعریف مدل اقتصادی
در این مختصات برای آنکه این صنعت بتواند پایدار بماند، مدل اقتصادی باید بازتعریف شود. اصلاح نظام اکران و توزیع، کاهش فاصله زمانی بین تولید و عرضه، ایجاد اکران انعطافپذیر و کاهش هزینه برای مخاطب میتواند بخشی از راهکار باشد. تنوع ژانر و ارائه روایتهای نو، شخصیتهای خاکستری و فرمتهای کوتاه سریالی و عبور از سانسور میتواند تجربه مخاطب را تعاملیتر کند و گفتوگو ایجاد کند. بازتعریف رابطه مخاطب و تولیدکننده، ایجاد ابزارهای پرداخت امن و شفافسازی درباره هزینهها و حمایتهای واقعی نیز ضروری است. در کنار آن، همکاری هوشمند با صنایع دیگر بهعنوان مکمل درآمد و نه جایگزین کامل، ایجاد قراردادهای تضمین حداقل درآمد برای تولیدکننده و تمرکز بر مدل ترکیبی درآمد مستقیم مخاطب، اسپانسر و حمایت محدود نهادی میتواند تعادل را برقرار کند.

مسأله امروز فرهنگ ایران نه فقط کیفیت آثار، بلکه مدل اقتصادی تولید و مصرف است. تا وقتی سفره کوچک است، فرهنگ یا حذف میشود یا وابسته میماند و تنها با بازتعریف مدل اقتصادی و ایجاد رابطه درست با مخاطب است که سینما و نمایش خانگی میتوانند از این وابستگی خارج شده و پایدار شوند؛ که این مسأله در حال حاضر کمی دور از دسترس است و مخاطب این شرایط مسئولینی هستند که به قول شهاب حسینی مخاطب سینما نیستند و این مدیوم از فرهنگ و به صورت کلی وضع معیشت مردم انگار دغدغه آنها نیست.
در دل این بحران گسترده، گفتوگوی علی سرتیپی با خبرگزاری ایرنا قبل از آغاز جنگ تحمیلی سوم را میتوان بهمثابه یک مانیفست اقتصادی برای سینمای ایران دانست؛ مانیفستی که دقیقاً همان نقطهای را هدف گرفته که این یادداشت بررسی میکند: کوچک شدن سفره مردم و حذف فرهنگ از اولویتها. سرتیپی وقتی میگوید «ما موافقِ گران شدن قیمت بلیت سینما نیستیم اما افزایش رقم بلیت سینما اجتنابناپذیر است» در واقع نه از یک انتخاب فرهنگی، که از بنبست اقتصادی سخن میگوید. تأکید او بر دلاری بودن هزینهها—«همه هزینههای ما به جز دستمزد پرسنل، دلاری است» نشان میدهد سینمایی که ریالی میفروشد و دلاری خرج میکند، ناچار است یا قیمت بلیت را افزایش دهد یا کیفیت و تولید را کاهش دهد؛ و هر دو مسیر، مخاطب را از سالن سینما دور میکند. سیاستهای نیمبها، افزایش روزهای تخفیف و تعیین سقف ۱۸۰ هزار تومانی، بیش از آنکه راهحل باشند، نشانهای از تلاش برای مدیریت بحراناند.
پیوند مستقیم این مانیفست با وضعیت کلی فرهنگ ایران در نقد صریح سرتیپی به سیاستهای حمایتی دولت نمایان میشود؛ او میگوید: «دولت با در اختیار گذاشتن سرمایههای زیاد به برخی ارگانها فیلمهایی میسازد که در اکران هم آنچنان موفق نیستند و فقط سالن اشغال میکنند» و نتیجه این روند، «فیلمهای شعاری» است که مردم نمیپسندند. پیشنهاد او «بهجای تولید فیلم ارگانی به مخاطب یارانه بدهید» در امتداد این یادداشت، تغییر زاویهای اساسی را پیشنهاد میکند: حمایت از تماشاگر به جای حمایت مستقیم از اثر. تنها در صورتی که مردم توان سینما رفتن داشته باشند و حتی سهم کوچکی از فرهنگ در سفرهشان باشد، بازار میتواند مسیر تولید را تعیین کند. در غیر این صورت، چه بر پرده نقرهای و چه در صفحه موبایل، فرهنگ یا حذف میشود یا به حیات وابستهای ادامه میدهد که نه پایدار است و نه جریانساز.
سینما در وضعیت اضطرار و جنگ زدگی
در امتداد همین بحث، و بهویژه در شرایط جنگی یا تنشهای وسیع، باید دید که بحران سینما تنها نتیجه فشار اقتصادی نیست، بلکه پیامد تغییرات رفتاری و زیستی جامعه است. جنگ تجربه جمعی را تضعیف میکند؛ مردم به جای حضور در فضاهای عمومی، به تجربه انفرادی و خانگی پناه میبرند. سینما که بر «حضور جمعی» بنا شده بود، اکنون با جامعهای روبهروست که در وضعیت اضطرار، ترجیح میدهد سرگرمی را در خانه، در زمان دلخواه و بدون هزینه اضافی مصرف کند. بنابراین سقوط گیشه فقط سقوط اقتصاد نیست؛ سقوط «آیین سینما رفتن» است. در این شرایط، نمایش خانگی تبدیل به پناهگاهی موقت میشود؛ نه بهدلیل قوت ساختاری، بلکه بهدلیل انعطافپذیری فرمی.
اما این تغییر شکل یک هزینه پنهان دارد: وابستگی شدیدتر. در وضعیت جنگ، هر صنعتی که از مخاطب دور شود ناچاراً به سوی حمایتهای بیرونی، اسپانسرها و سرمایههای نهادی متمایل میشود. سینما، تلویزیون و نمایش خانگی هر سه وارد چرخهای شدهاند که در آن بدون ریههای اقتصادی بیرونی قادر به ادامه حیات نیستند. این وابستگی، همان نقطهای است که آینده سینمای ایران را شکننده میکند: صنعتی که نمیتواند روی پای خود بایستد، نمیتواند جریانساز بماند.
در نهایت، سینما در شرایط بحران نمیمیرد، اما شکلش عوض میشود. پرسش اصلی امروز این نیست که چرا سینما خالی است، بلکه این است که آیا میتوان مدل اقتصادی، فرمت روایی و رابطه با مخاطب را بازطراحی کرد تا سینما در وضعیت اضطرار نیز قابل زیست باشد؟ اگر چنین بازطراحیای رخ ندهد، آنچه باقی میماند تنها خاطرهای از تجربه جمعی و چند پلتفرم نیمهجان است که از اسپانسرها تغذیه میشوند و از مشارکت واقعی مخاطب محروماند.