۶ دروغی که سریال «بازی تاجوتخت» به مخاطبانش گفت

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| سریال Game of Thrones مسئول شکلگیری چندین تصور اشتباه درباره دنیای وستروس است. البته نمیتوان تمام این موضوع را به گردن HBO انداخت. هیچ اقتباس تلویزیونی نمیتواند تمام جزئیات یک دنیای فانتزی با گستردگی مجموعهای از کتابها را پوشش دهد. مجموعه A Song of Ice and Fire نوشته جورج آر. آر. مارتین، بهویژه از نظر جزئیات مربوط به تاریخ و اسطورهشناسی جهان داستان، بسیار گسترده است و طبیعتاً غیرممکن بود که Game of Thrones تمام این اطلاعات را در اختیار مخاطبان قرار دهد. وقتی بخش زیادی از جزئیات ناگفته باقی بماند، طبیعی است که برخی برداشتهای نادرست بهعنوان حقیقت پذیرفته شوند.
بااینحال، بعضی از این سوءبرداشتها صرفاً نتیجه حذف اطلاعات نبودند. Game of Thrones و بعدها House of the Dragon در مواردی مشخص، آگاهانه روایت را تغییر دادند؛ گاهی برای سادهتر شدن داستان و گاهی هم صرفاً به این دلیل که نسخه تلویزیونی از نظر دراماتیک جذابتر به نظر میرسید. نتیجه این شده است که اکنون دو روایت متفاوت از وستروس وجود دارد: وستروسی که روی پرده میبینیم و وستروسی که در صفحات کتابها وجود دارد.
اگر فقط Game of Thrones را تماشا کرده باشید، ممکن است حتی متوجه نشده باشید که در بعضی از این باورهای نادرست گرفتار شدهاید.
در ادامه برخی از این باورهای اشتباه را با یکدیگر مرور میکنیم
۱. نیمی از تارگرینها دیوانه میشوند

در Game of Thrones جملهای مشهور درباره خاندان تارگرین وجود دارد:
«وقتی یک تارگرین متولد میشود، خدایان سکهای را به هوا میاندازند.»
سرسی در اوایل سریال به این جمله اشاره میکند و در ادامه نیز بارها تکرار میشود؛ تا جایی که این تصور به وجود میآید که تمام مردم وستروس آن را حقیقتی شناختهشده میدانند. شواهدی هم ظاهراً از این باور حمایت میکنند. تارگرینها قرنها بر هفت اقلیم حکومت کردند و در میان پادشاهانشان هم فرمانروایان بزرگی وجود داشتند و هم مستبدانی بیرحم. House of the Dragon نیز بیش از پیش بر جنون خاندان تارگرین و تأثیر آن بر فروپاشی این خاندان تأکید کرده است.
اما اگر به کتابهای مارتین برگردیم، شرایط کمی متفاوت است.
اصل این جمله واقعاً از کتابهای مارتین آمده، اما کاربرد و زمینه آن با سریال تفاوت دارد. در کتابها، این باور عمومی که «۵۰ درصد احتمال دارد هر تارگرین تازهمتولدشده دیوانه شود» وجود ندارد.
در واقع، این جمله را سر باریستان سلمی خطاب به دنریس میگوید و او نیز آن را از پدربزرگ دنریس، شاه جیهیریس دوم تارگرین، شنیده بود:
«شاه جیهیریس یکبار به من گفت جنون و بزرگی دو روی یک سکهاند. او گفت هر بار که یک تارگرین متولد میشود، خدایان سکه را به هوا میاندازند و دنیا نفسش را حبس میکند تا ببیند سکه روی کدام طرف فرود میآید.»
جیهیریس در ابتدا مشخصاً درباره تارگرینها صحبت نمیکند. منظور او این است که جنون و بزرگی، در اصل، دو روی یک سکهاند. مجموعه A Song of Ice and Fire نیز بارها نشان میدهد که جنون لزوماً نتیجه خون تارگرینها نیست، بلکه قدرت و حکومت کردن میتواند هر کسی را در معرض چنین خطری قرار دهد.
تارگرینها قرنها بر وستروس حکومت کردند و به همین دلیل نمونههای زیادی از میان آنها وجود دارد. اما در واقع، تعداد تارگرینهایی که به معنای واقعی کلمه دیوانه شدند، بسیار کمتر از ۵۰ درصد است. فرقی نمیکند فردی تارگرین باشد، براتیون، لنیستر یا استارک؛ نشستن بر تخت آهنین میتواند او را در معرض این خطر قرار دهد.
۲. تارگرینهای اصیل در برابر آتش مصون هستند

این یکی از نمونههایی است که Game of Thrones عمداً برای ایجاد درام بیشتر حقیقت را تغییر داد.
در فصل اول سریال، دنریس تارگرین میگوید برادرش «اژدهای واقعی» نبود، چون آتش نمیتواند اژدها را بکشد. سپس خود دنریس را میبینیم که از آتش مراسم سوزاندن جسد شوهرش، دروگو، زنده بیرون میآید؛ آن هم در حالیکه تخمهای اژدها را در آتش گذاشته است.
بعدها نیز وقتی دنریس نزد کالهای دوتراکی اسیر میشود، ساختمان را به آتش میکشد و خودش بدون حتی یک سوختگی از آن بیرون میآید.
طبیعی بود که این اتفاقها باعث شکلگیری این تصور شود که تارگرینها در برابر آتش مصوناند.
اما این موضوع وقتی جان اسنو بهعنوان یک تارگرین معرفی شد، سؤال تازهای ایجاد کرد؛ چون پیشتر دیده بودیم که جان میتواند مانند هر انسان دیگری با آتش بسوزد. آیا این یعنی او «تارگرین واقعی» نیست؟ یا اینکه این موضوع ثابت میکند دنریس فرمانروای حقیقی بوده است؟
در حقیقت، دنریس تنها یکبار در تمام زندگیاش در برابر آتش مصون بود؛ دستکم در روایت کتابهای A Song of Ice and Fire. زنده ماندن او نتیجه شرایط بسیار خاص مراسم تدفین دروگو و قربانی خونیای بود که در جریان آن اتفاق افتاد.
دنریس در رؤیایی متوجه شده بود که باید چه کاری انجام دهد و نتیجه همان چیزی بود که میخواست.
اما پس از آن، او نیز میتوانست مانند بسیاری از تارگرینهای دیگری که در آتش جان باختهاند، بسوزد.
بنابراین خون تارگرین بهطور خودکار انسان را در برابر آتش مصون نمیکند.
۳. شاه شب، شرور اصلی Game of Thrones است

حتی طرفداران کتابها هم گاهی فراموش میکنند که شاه شب که در Game of Thrones میبینیم، در A Song of Ice and Fire اصلاً با چنین جایگاهی وجود ندارد.
در کتابهای مارتین، موجودات تهدیدکننده شمال با نام «دیگران» شناخته میشوند؛ موجوداتی که سریال نامشان را به وایت واکرها تغییر داد و برایشان یک رهبر واحد، باستانی و تقریباً شکستناپذیر به نام شاه شب ساخت.
اما در کتابها خبری از چنین سازماندهی مشخصی نیست. «دیگران» همچنان نیرویی مرموز هستند و مشخص نیست که دقیقاً چه ساختار یا سلسلهمراتبی دارند.
البته ایده شاه شب واقعاً از کتابها گرفته شده، اما این شخصیت با شاه شب سریال تفاوت اساسی دارد.
در افسانههای شمال، «پادشاه شب» سیزدهمین فرمانده نگهبانان شب بود. او عاشق یکی از «دیگران» شد و خودش را پادشاه اعلام کرد. در نهایت، اتحاد استارکها و وحشیها به حکومت او پایان داد؛ اما نکته مهم این است که او یک انسان فانی بود، نه یکی از «دیگران».
در هر صورت، هیولای هولناکی که در Game of Thrones میبینیم و آریا در نهایت او را از بین میبرد، ساخته خود سریال است. حتی اگر کتابهای A Song of Ice and Fire در آینده تأیید کنند که فرزندان جنگل، «دیگران» را بهعنوان سلاحی علیه نخستین انسانها خلق کردهاند، بسیار بعید است شاه شب سریال بخشی از این ماجرا باشد.
۴. میتوان شخصیتها را بدون هیچ عواقبی به زندگی برگرداند

Game of Thrones بهوضوح نشان میدهد که مرگ لزوماً پایان کار نیست.
بهخصوص وقتی پای ارباب نور در میان باشد، افرادی که هنوز هدفی برای تحقق دارند، میتوانند توسط کسی که از چگونگی انجام این کار آگاه است، به زندگی بازگردند.
در A Song of Ice and Fire نیز همین اتفاق رخ میدهد؛ حتی در کتابها ظاهراً شخصیتهای بیشتری نسبت به سریال از مرگ بازمیگردند. برای مثال، کاتلین استارک پس از مرگ وحشتناکش در عروسی خونین دوباره زنده میشود.
اما تفاوت مهم اینجاست: Game of Thrones بازگشت از مرگ را بیش از حد ساده نشان میدهد.
وقتی شخصیتهایی مانند جان اسنو به زندگی برمیگردند، تقریباً همان کسی هستند که پیش از مرگ بودند؛ شاید کمی آشفتهتر یا آسیبدیدهتر، اما همچنان همان شخصیت قبلی.
در A Song of Ice and Fire، ماجرا بسیار متفاوت است.
کاتلین استارک پس از بازگشت دیگر همان زن سابق نیست. او به موجودی خشن و انتقامجو تبدیل شده که تقریباً تمام همدلی و انسانیت خود را از دست داده است.
این موضوع اهمیت زیادی دارد؛ چون در کتابها، جان اسنو هنوز به زندگی بازنگشته است. آخرین کتاب منتشرشده با قتل او به پایان میرسد. البته نشانههای بسیار زیادی وجود دارد که احتمال بازگشت او را تقویت میکنند.
اما اگر سرنوشت کاتلین را در نظر بگیریم، سؤال مهمی مطرح میشود: جان پس از بازگشت چه چیزی را از دست خواهد داد؟
ممکن است بدن جان دوباره زنده شود، اما بعید است خودِ جان اسنو بدون تغییر از مرگ بازگردد.
در دنیای کتابها، بازگشت از مرگ هزینه دارد.
۵. Dracarys فرمان همگانی تارگرینها برای اژدهایان است

در نسخه تلویزیونی Game of Thrones، دنریس تارگرین برای فرمان دادن به اژدهایانش جهت دمیدن آتش، از کلمه (Dracarys) استفاده میکند.
این کلمه به یکی از نمادینترین فرمانهای سریال تبدیل شد. صحنهای که دنریس تنها با گفتن یک کلمه، دشمنانش را در آتش اژدها میسوزاند، به یکی از لحظات بهیادماندنی شخصیت او تبدیل شد.
بنابراین طبیعی بود که مجموعه Game of Thrones روی این ایده تأکید بیشتری کند.
در House of the Dragon، Dracarys عملاً به فرمان عمومی تارگرینها برای اژدهایان تبدیل میشود و تقریباً هر بار که یک تارگرین این کلمه را بر زبان میآورد، اژدهایی نیز در پاسخ آتش میدمد.
اما این موضوع در کتابها قانونی همگانی نیست.
قرنها از زمانی گذشته بود که یک تارگرین سوار اژدها شده بود تا اینکه دنریس اژدهایانش را از تخم بیرون آورد. بنابراین او هیچ راهنمایی برای تربیت یا حتی نگهداری از آنها نداشت و مجبور بود همهچیز را خودش یاد بگیرد.
وقتی متوجه شد اژدهایانش فقط گوشت سوخته میخورند، حتی مجبور شد راهی برای این مسئله پیدا کند.
در نهایت، Dracarys فرمانی بود که خود دنریس برای اژدهایانش انتخاب کرد تا به آنها بگوید غذایشان را با آتش بپزند.
بنابراین این کلمه یک فرمان جادویی یا دستور سنتی مشترک میان تمام تارگرینها و اژدهایانشان نیست.
۶. جان اسنو واقعاً شاهزاده ایگان تارگرین است

در پایان Game of Thrones اتفاقات زیادی رخ میدهد که هنوز مشخص نیست در کتابها نیز به همین شکل اتفاق خواهند افتاد یا نه. ممکن است دنریس هرگز کینگز لندینگ را به آتش نکشد، جان او را نکشد و برن نیز هرگز پادشاه نشود.
بنابراین نمیتوان این موارد را الزاماً «دروغ» دانست، زیرا هنوز حقیقت نهایی داستان کتابها مشخص نشده است.
اما درباره تبار، مشروعیت و هویت واقعی جان اسنو، ماجرا کمی متفاوت است.
در Game of Thrones مشخص میشود که جان، فرزند ریگار تارگرین و لیانا استارک است. سریال همچنین نشان میدهد که این دو مخفیانه ازدواج کردهاند و نام فرزندشان را پرنس ایگان تارگرین گذاشتهاند.
کتابها تاکنون هیچکدام از این موارد را بهطور رسمی تأیید نکردهاند؛ هرچند تقریباً بهطور واضح القا میشود که جان فرزند ریگار و لیاناست.
اما هیچ نشانه قطعیای وجود ندارد که جان فرزندی مشروع بوده یا نام واقعیاش ایگان بوده است.
در واقع، نام «ایگان» مشکل بزرگی ایجاد میکند، چون ریگار پیش از آن نیز پسری با همین نام داشت.
اکنون قسمت تازهای از مجموعه Game of Thrones نیز ظاهراً تکلیف این مسئله را مشخص کرده است.
نمایش رسمی تئاتر Game of Thrones: The Mad King تأیید میکند که ریگار و لیانا عاشق یکدیگر بودند و جان فرزند آنهاست، اما آن دو بهطور قانونی با یکدیگر ازدواج نکرده بودند.
در نتیجه، جان همچنان یک فرزند نامشروع است، نه یک شاهزاده مشروع؛ و اگر نام تارگرینی مخفیای داشته باشد، قطعاً ایگان نیست.
بنابراین یکی از مهمترین افشاگریهای Game of Thrones درباره هویت جان اسنو، آنطور که سریال نشان داد، لزوماً حقیقت قطعی دنیای کتابها نیست.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.