جستجو در سایت

1404/12/02 15:14

نقد و تحلیل قسمت دهم سریال مو به مو | در مسیر افشاگری

نقد و تحلیل قسمت دهم سریال مو به مو | در مسیر افشاگری
قسمت دهم سریال «مو به مو» را می‌توان یکی از منسجم‌ترین و پیش‌برنده‌ترین اپیزودهای این مجموعه در قیاس با چند قسمت اخیر دانست.

اختصاصی سلام سینما؛ تهمینه منصوری روشن: قسمت دهم سریال «مو به مو» را می‌توان یکی از منسجم‌ترین و پیش‌برنده‌ترین اپیزودهای این مجموعه در قیاس با چند قسمت اخیر دانست. بالاخره پس از چند قسمت پرتنش اما پراکنده، روایت در مسیر روشن‌تری قرار گرفت و برخی از گره‌هایی را که از ابتدا ذهن مخاطب را درگیر کرده بود، به سرانجام رسیدند. از شخصیت رها به طور کامل رفع اتهام شد و از زندان بیرون آمد، از طرفی منصور با دادن کلید ماشین آناهیتا به رها مشخص کرد که قصد ادامه‌ی ارتباطش با آناهیتا را ندارد و با ازدواج او و رها موافقت کرده است. ماجراهای این اپیزود بیش از هر چیز نشان می‌دهد که داستان قصد ندارد در تعلیق‌های بی‌سرانجام باقی بماند، بلکه می‌خواهد با قدم‌هایی حساب‌شده، به نقطه‌های تعیین‌کننده نزدیک شود.


بیشتر بخوانید:

نقد و بررسی سریال مو به مو (پرویز شهبازی) | دوربینی که سمت مردم عادی برگشت

5 بازی برتر میرسعید مولویان؛ از تومان تا مو به مو | خطرپذیر، قدرتمند، پیشرو


مهم‌ترین محور این قسمت، پیشرفت پرونده سرقت ایلیا است؛ خط داستانی‌ای که از دو قسمت قبل به عنوان یکی از ستون‌های اصلی درام شکل گرفت و حالا در قسمت دهم به نقطه عطفی تازه می‌رسد. منصور و صدف که در قسمت‌های گذشته هر کدام با بحران‌های شخصی و سوءظن‌های بیرونی دست‌وپنجه نرم می‌کردند، این بار در یک مسیر مشترک و هم‌راستا قرار می‌گیرند. همکاری آن‌ها نه‌تنها به کشف سرنخ‌های تازه منجر می‌شود، بلکه ظاهراً به شناسایی سارق کودک نیز می‌انجامد. هر چند با توجه به غافلگیری‌ها و تعلیق‌های سریال این کشف هم ممکن است تعلیقی هوشمندانه باشد.

از منظر ساختاری، این قسمت توانسته توازن بهتری میان روایت بیرونی و بحران‌های درونی شخصیت‌ها برقرار کند.  اگر در برخی قسمت‌های قبلی، تعدد خرده‌روایت‌ها باعث پراکندگی تمرکز می‌شد، در این اپیزود خطوط داستانی به شکلی هدفمند به یکدیگر نزدیک می‌شوند. گره‌هایی که پیش‌تر صرفاً طرح شده بودند حالا یا روشن‌تر می‌شوند یا دست‌کم مسیر حل شدن‌شان مشخص می‌شود. این شفافیت نسبی، حس پیشرفت را به مخاطب منتقل می‌کند؛ حسی که برای حفظ همراهی بیننده در یک سریال درام-معمایی حیاتی است.

شاید تنها نقطه‌ی مبهم در این اپیزود مربوط به صحنه‌ای باشد که منصور از صدف می‌خواهد دست از تلاش برای پیدا کردن پسرشان ایلیا بکشد و با او راهی خارج شود. اینکه منصور این پیشنهاد را برای امتحان کردن صدف مطرح کرد یا واقعا به خاطر نگه داشتن پول‌ها حاضر شده از پسرش هم دست بکشد یا نه، برای مخاطب مشخص نشد و علامت سوال بزرگی را در رابطه با شخصیت منصور برای ما باقی گذاشت.

در کنار پیشرفت خط اصلی، بخش مربوط به خواب‌ها و کابوس‌های منصور نیز جایگاهی مهم در این قسمت پیدا می‌کند. تا پیش از این، خواب‌های او بیشتر به شکل اشاراتی گذرا یا تصاویر مبهم خلاصه می‌شدند، اما در قسمت دهم این لایه ذهنی پررنگ‌تر می‌شود. کابوس‌ها نه‌تنها بازتاب اضطراب‌ها و احساس گناه احتمالی منصور هستند، بلکه می‌توان آن‌ها را نشانه‌هایی از بحرانی عمیق‌تر دانست که هنوز به‌طور کامل آشکار نشده است. ورود جدی‌تر به جهان ذهنی او، به شخصیت عمق بیشتری می‌دهد و نشان می‌دهد که روایت صرفاً به تعقیب یک معمای بیرونی بسنده نمی‌کند.

این رویکرد، به‌ویژه از نظر دراماتیک اهمیت دارد؛ زیرا اگر سارق کودک واقعاً شناسایی شده باشد، داستان نیازمند تنشی تازه برای ادامه مسیر است. خواب‌ها و کابوس‌های منصور می‌توانند همان دریچه‌ای باشند که بحران بعدی را شکل می‌دهند. این احتمال، مخاطب را برای قسمت‌های آینده آماده می‌کند.

در نهایت، قسمت دهم را می‌توان نقطه‌ای دانست که سریال «مو به مو» پس از دوره‌ای از تعلیق‌های متراکم، به بازآرایی داستان خود می‌پردازد، زیرا هم پیشرفت بیرونی داستان ملموس است و هم لایه‌های درونی شخصیت اصلی عمق بیشتری می‌یابد. این ترکیب، اگر در قسمت‌های آینده نیز با همین انسجام ادامه پیدا کند، می‌تواند سریال را به مرحله‌ای تازه از بلوغ روایی برساند؛ مرحله‌ای که در آن هر گره، نه صرفاً برای شوکه کردن، بلکه برای ساختن جهانی پیچیده‌تر و انسانی‌تر به کار گرفته می‌شود.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image