جستجو در سایت

1404/09/09 16:51
گفت‌وگو با یاسمن خلیلی‌فرد درباره اقتباس ادبی و سریال «بامداد خمار»:

بامداد خمار یک اقتباس موفق و خوش‌ساخت از آب درآمده است / ادبیات ما پر از آثاری‌ست که هنوز کسی کشف‌شان نکرده

بامداد خمار یک اقتباس موفق و خوش‌ساخت از آب درآمده است / ادبیات ما پر از آثاری‌ست که هنوز کسی کشف‌شان نکرده
یاسمن خلیلی‌فرد، منتقد و نویسنده، با نگاهی تحلیلی به موج تازه اقتباس‌های ادبی در سینما و شبکه نمایش خانگی می‌گوید بحران فیلمنامه در سال‌های اخیر، فیلمسازان را دوباره به سمت ادبیات کشانده. او «بامداد خمار» را نمونه‌ای موفق از این بازگشت می‌داند.

اختصاصی سلام سینما؛ مهلا رنجبران | یاسمن خلیلی‌فرد، متولد ۱۳۷۰، کارشناس ارشد کارگردانی سینما و فارغ‌التحصیل دانشگاه هنر تهران است. او عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی و نویسنده هفت کتاب است؛ چهره‌ای آشنا برای مخاطبان نقد ادبی و سینمایی که سال‌هاست دغدغه اصلی‌اش پیوند ادبیات و تصویر است.


بیشتر بخوانید:

شبی که ماه کامل شد، سووشون و بامداد خمار | سه اقتباس عاشقانه نرگس آبیار؛ از عشق تا رنج


بازگشت به ادبیات؛ نتیجه چیست؟

یاسمن خلیلی‌فرد در پاسخ به این پرسش می‌گوید:
«من فکر می‌کنم در سال‌های اخیر، چه در سینما، چه در شبکه نمایش خانگی و حتی در تلویزیون، ما با یک بحران جدی مواجه بودیم و آن بحران فیلمنامه بود. ضعف فیلمنامه باعث شده بود بسیاری از آثار تصویری ما از نظر کیفی سطح پایینی پیدا کنند و خیلی زود به تکرار برسند. واقعیت این است که بسیاری از فیلمنامه‌نویسان و کارگردانان، به دلیل کمبود فیلمنامه خوب، شاهد تکراری بودن سوژه‌ها و فیلم‌ها بودند.»

او ادامه می‌دهد:
«این بحران، که ریشه در ضعف فیلمنامه داشت و در نهایت به ضعف کلی هر اثر ختم می‌شد، باعث شد شاهد بازگشتی دوباره به ادبیات باشیم. این بازگشت به ادبیات، به نظرم یک اتفاق خیلی خوب است، چون ما گنجینه‌ای غنی از آثار ادبی داریم که هنوز دست‌نخورده مانده‌اند و هیچ اقتباسی از آن‌ها صورت نگرفته است. واقعاً حیف است که چنین آثار ارزشمندی در ادبیات باقی بمانند و سینما یا شبکه نمایش خانگی ما مملو از آثار ضعیف و تک بعدی شود.»

خلیلی‌فرد درباره ارزش این بازگشت توضیح می‌دهد:
«آثار ادبی چه عامه‌پسند و چه فاخر، همگی ظرفیت بالایی دارند. حتی آثار عامه‌پسند مانند «بامداد خمار»، که به مذاق اکثر تماشاگران خوش می‌آید، جنبه‌های مثبت زیادی دارد و ارزش آن‌ها برای اقتباس بسیار بالاست. واقعاً حیف است که این آثار مهجور بمانند و در نتیجه سینمای ما پر از آثار سخیف شود.»

او در نهایت تأکید می‌کند:
«بنابراین بازگشت به ادبیات نه فقط یک انتخاب خلاقانه، بلکه یک ضرورت کیفی برای بهبود سطح آثار تصویری ماست. وقتی به ادبیات بازمی‌گردیم، می‌توانیم از گنجینه‌های دست‌نخورده و داستان‌هایی استفاده کنیم که هم از نظر محتوا و هم از نظر فرم قابلیت بالایی برای تبدیل شدن به اثر تصویری دارند.»

چه شکل‌هایی از آثار ادبی برای اقتباس سینمایی یا تلویزیونی مناسب‌ترند؟

یاسمن خلیلی‌فرد در پاسخ به این پرسش می‌گوید:
«به نظر من پاسخ این پرسش یک پاسخ محتوم نیست، چون همان‌طور که در ادبیات خوانندگانی داریم با سلایق، عقاید و نظرات مختلف، در سینما هم همین اتفاق می‌افتد. مخاطب سینما و تلویزیون هم افراد با سلیقه‌های متفاوت هستند و نمی‌توان یک نسخه واحد برای همه نوشت. بنابراین یک اثر ادبی باید ارزش دراماتیزه شدن و جذابیت‌های نمایشی داشته باشد. یعنی اثر باید قصه‌گو باشد و بتواند همان کیفیت مکتوب و ادبی خود را در قالب تصویر حفظ کند.»

او ادامه می‌دهد:
«بعضی آثار خیلی درونی هستند و اصلاً قابلیت دراماتیزه شدن ندارند. این مهم‌ترین جنبه‌ای است که باید در انتخاب اثر برای اقتباس در نظر گرفته شود. جدا از آثار خیلی خوانده‌شده و پرفروش، آثار قدیمی‌تر و کلاسیک‌تر ما در ادبیات معاصر ایران و جهان هم تعداد زیادی اثر دارند که قابلیت تصویری شدن و سینمایی شدن را دارند. بنابراین وقتی فیلمنامه‌نویسان، تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذارها در جستجوی اثر مناسب برای اقتباس باشند و درست جست‌وجو کنند، می‌توانند آثار بسیار مناسبی پیدا کنند که کم هم نیستند.»

خلیلی‌فرد درباره آثار عامه‌پسند توضیح می‌دهد:
«اثر باید ارزشمند باشد، اینکه عامه‌پسند باشد یا خاص‌پسند، اهمیت چندانی ندارد. اتفاقاً همواره در عرصه تصویر، فروش و دیده شدن اثر برای سرمایه‌گذار، کارگردان، تهیه‌کننده و تمام عوامل مهم بوده است. ادبیات عامه‌پسند می‌تواند کمک‌کننده باشد و مثمر ثمر واقع شود برای هدف اصلی که بی‌تردید هر پلتفرم به عنوان سرمایه‌گذار و هر فیلم‌ساز به عنوان خالق اثر به آن اهمیت می‌دهد؛ یعنی دیده شدن کار.»

او به طبقه‌بندی کیفیت آثار عامه‌پسند اشاره می‌کند:
«آثار عامه‌پسند کیفیت‌های مختلفی دارند و در سطوح کیفی متفاوتی قرار می‌گیرند.

این خیلی مهم است که ما به سراغ کدام سطح از اثر برویم. بعضی آثار به لحاظ مضمون، پی‌رنگ و درون‌مایه فاقد ارزش دراماتیک برای تبدیل شدن به اثر تصویری هستند، اما خیلی از آثار عامه‌پسند یا بهتر بگویم همه‌پسند، که هم مخاطب خاص می‌پسندد و هم مخاطب عام، کم هم نیستند. این آثار در ادبیات ما بسیار ارزشمند هستند و قابلیت تبدیل شدن به اثر تصویری را دارند.»

خلیلی‌فرد در ادامه توضیح می‌دهد:
«مثلاً بسیاری از کتاب‌های این روزهای نویسندگان معاصر واقعاً خوانده می‌شوند و مخاطب دارند. نمی‌توان آن‌ها را صرفاً در زمره آثار عامه‌پسند قرار داد، چون هم مخاطب خاص را راضی نگه می‌دارند و هم مخاطب عام را. بنابراین چه بهتر که همه آثار، اعم از عامه‌پسند یا خاص، پرداخته شوند و مورد توجه قرار گیرند.»

او سپس به محدودیت اقتباس آثار خیلی فاخر اشاره می‌کند:
«به نظر من اینکه صرفاً به سراغ اثرهای خیلی فاخر بروند شاید حتی خیلی هم خوب نباشد، چون سطح اثر ادبی آنقدر بالا باشد که به تصویر درآوردنش کار هر فیلم‌سازی نباشد. در مقابل، اثر عامه‌پسند خیلی راحت‌تر می‌تواند قابلیت تصویری شدن داشته باشد. هیچ ایرادی در اقتباس از آثار عامه‌پسند وجود ندارد، به شرط اینکه سطح اثر ادبی بالا باشد.»

و در نهایت با اشاره به مثال عملی می‌گوید:
«به نظر من بامداد خمار دقیقاً این ویژگی را دارد؛ توانسته این همه سال باقی بماند، تجدید چاپ شود و مخاطبان نسل‌های مختلف آن را خوانده باشند. حالا هم سریالش این همه مورد استقبال قرار گرفته و نشان داده که آثار همه‌پسند با کیفیت هنوز ظرفیت بسیار زیادی برای تبدیل شدن به اثر تصویری دارند.»


آیا سریالی مثل «بامداد خمار» می‌تواند راه را برای اقتباس‌های جدیدی از رمان‌های عامه‌پسند باز کند؟

یاسمن خلیلی‌فرد در پاسخ به این پرسش می‌گوید:
«ببینید، اثر باید ارزشمند باشد. اینکه عامه‌پسند باشد یا خاص‌پسند، به نظر من چندان مهم نیست. اتفاقاً همواره در عرصه تصویر، فروش و دیده شدن اثر برای سرمایه‌گذار، کارگردان، تهیه‌کننده و تمام عوامل اهمیت داشته است. بنابراین ادبیات عامه‌پسند می‌تواند خیلی کمک کند به این مسئله و مثمر ثمر باشد برای نیت و هدف اصلی، که بی‌تردید هر پلتفرم به عنوان سرمایه‌گذار و هر فیلم‌ساز به عنوان خالق اثر برایش مهم است، یعنی دیده شدن کار.»

او در ادامه به طبقه‌بندی کیفیت آثار عامه‌پسند اشاره می‌کند:
«من فکر می‌کنم آثار عامه‌پسند کیفیت‌های مختلفی دارند و در سطوح کیفی متفاوتی قرار می‌گیرند. این خیلی مهم است که ما به سراغ کدام سطح از اثر برویم. بعضی آثار، از نظر مضمون، پی‌رنگ یا درون‌مایه، فاقد ارزش دراماتیک برای تبدیل شدن به اثر تصویری هستند. اما خیلی از آثار عامه‌پسند یا بهتر بگویم، آثار همه‌پسند که هم مخاطب خاص می‌پسندد و هم مخاطب عام، کم هم نیستند. این آثار در ادبیات ما بسیار ارزشمند هستند و قابلیت تبدیل شدن به اثر تصویری را دارند.»

خلیلی‌فرد با آوردن مثال از نویسندگان معاصر ادامه می‌دهد:
«مثلاً بسیاری از کتاب‌های این روزهای نویسندگان معاصر واقعاً خوانده می‌شوند و مخاطب دارند. نمی‌توان آن‌ها را صرفاً در زمره آثار عامه‌پسند قرار داد، زیرا این آثار هم مخاطب خاص را راضی نگه می‌دارند و هم مخاطب عام را. بنابراین چه بهتر که همه آثار، اعم از عامه‌پسند یا خاص، پرداخته شوند.»

او سپس به محدودیت اقتباس آثار خیلی فاخر اشاره می‌کند:
«به نظر من اینکه صرفاً به سراغ اثرهای خیلی فاخر بروند شاید حتی خیلی هم خوب نباشد و شاید سطح اثر ادبی آنقدر بالا باشد که به تصویر درآوردن آن کار هر فیلم‌سازی نباشد. در عوض، اثر عامه‌پسند ممکن است خیلی راحت‌تر قابلیت تصویری شدن داشته باشد.»

 خلیلی‌فرد با اشاره به مثال اصلی این بحث، یعنی «بامداد خمار»، تأکید می‌کند:
«بنابراین هیچ اشکالی در اقتباس از آثار عامه‌پسند وجود ندارد، به شرط اینکه سطح اثر ادبی بالا باشد. بامداد خمار قطعاً این ویژگی را دارد؛ توانسته این همه سال باقی بماند، تجدید چاپ شود و مخاطبان نسل‌های مختلف آن را خوانده باشند. حالا هم سریالش این همه مورد استقبال قرار گرفته و نشان داده که آثار همه‌پسند با کیفیت هنوز ظرفیت زیادی برای اقتباس تصویری دارند.

فکر می‌کنم دلیلش این است که این رمان عامه‌پسند بودنش، تعداد زیاد شخصیت‌ها و شاخ و برگ‌های داستانی، قابلیت بیشتری برای دراماتیزه شدن ایجاد کرده است.»

خلیلی‌فرد درباره نقاط قوت سریال توضیح می‌دهد:
«یکی از ویژگی‌های مثبت این سریال پرشخصیت بودن داستان است. هر شخصیت با ابعاد روانی و انگیزه‌های مشخص حضور دارد و باعث شده روایت زنده و جذاب باشد. ضمن اینکه شاخ و برگ‌های متعدد داستانی هم کمک کرده‌اند تا سریال در قالب تصویری پویا و سرزنده به نظر برسد. به نظرم این سریال توانسته حس و حال رمان را به تصویر منتقل کند و از اقتباس صرفاً مکانیکی فاصله بگیرد.»

او درباره ایرادات سریال صریح صحبت می‌کند:
«البته نمی‌توانم بگویم که سریال هیچ ایرادی ندارد. به نظرم حرکت‌های دوربین گاهی خیلی شدید است و شاید با ژانر داستان سازگار نباشد یا کارکرد مشخصی در روایت نداشته باشد. همچنین ممکن است برخی نقش‌ها انتخاب‌های بهتری هم می‌توانستند داشته باشند، ولی به هر حال این پروژه با این تعداد شخصیت و جزئیات، بی‌تردید کار ساده‌ای نبوده و سختی‌های زیادی به کارگردان و گروه تولید تحمیل کرده است.»


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image