جستجو در سایت

1405/02/21 16:15

آیا شبکه نمایش خانگی واقعا برنده میدان شده است؟/ کمی منطقی تر ببینیم!

آیا شبکه نمایش خانگی واقعا برنده میدان شده است؟/ کمی منطقی تر ببینیم!
شبکه نمایش خانگی این روزها با استناد به چند نمودار و درصد، خودش را برنده جنگ رسانه‌ای معرفی می‌کند؛ اما آیا افزایش مخاطب واقعا نشانه موفقیت است یا باید کمی منطقی تر این آمار را ببینیم؟!

اختصاصی سلام سینما؛ مهلا رنجبران| روزنامه سیاست روز در گزارشی تازه، با استناد به آماری از «مرکز تحلیل اجتماعی متا»، تصویری امیدوارکننده از وضعیت شبکه نمایش خانگی ترسیم کرده؛ تصویری که در آن پلتفرم‌ها آرام‌آرام به رقیبی جدی برای تلویزیون تبدیل شده‌اند، مخاطب ایرانی همچنان به تولیدات داخلی وفادار مانده و حتی فضای نمایش خانگی هم «خانواده‌محور» شده است.

گزارشی که خلاصه آن را در ادامه می خوانید: 

"روزنامه سیاست روز در گزارشی به وضعیت رقابت میان صدا و سیما و شبکه‌ نمایش خانگی پرداخته است. ۳۰ درصد از جامعه به‌صورت همزمان مخاطب هر ۲ بستر تلویزیون و شبکه نمایش‌خانگی هستند.
 ۶۷ درصد از ایرانیان بالای ۱۵ سال مخاطب جدی فیلم و سریال‌های داخلی هستند؛ آماری که برتری تولیدات بومی را تثبیت می‌کند. در مقابل، نرخ رویگردانی از محتوای خارجی ۲۵ درصد اعلام شده که تقریبا سه برابر نرخ ریزش مخاطب از محتوای داخلی با ۸.۵ درصد است. این شکاف آماری، بیانگر پیوند قوی‌تر مخاطب با روایت‌های داخلی است.
از سوی دیگر، بیش از ۴۵ درصد کاربران نمایش خانگی، تماشای جمعی را به تماشای فردی ترجیح می‌دهند؛ شاخصی که از خانواده‌محور شدن این پلتفرم‌ها حکایت دارد."


متن کامل گزارش سیاست روز را در ادامه بخوانید:


و اما سوال مهم...

اما پشت این اعدادِ مرتب و این نمودارهای خوش‌فرم، چند سؤال ساده وجود دارد که انگار کسی علاقه‌ای به شنیدنشان ندارد؛ سوال‌هایی که اگر کمی جدی گرفته شوند، شاید این پیروزی بزرگ بیشتر شبیه نتیجه یک زمین بازی محدود و بی‌رقیب به نظر برسد تا حاصل یک رقابت واقعی.

آمارِ وفاداری مخاطب به تولیدات داخلی یا ...؟

در این گزارش گفته شده مخاطبان ایرانی بیشتر به تماشای تولیدات داخلی گرایش دارند و ریزش مخاطب محتوای خارجی حدود سه برابر بیشتر از آثار ایرانی است؛ نتیجه‌ای که از نگاه نویسنده ، نشانه «پیوند عمیق‌تر مخاطب با روایت‌های داخلی» تلقی شده است.

اما آیا واقعا مخاطب ایرانی از سر دلبستگی و شیفتگی به روایت داخلی، قید آثار خارجی را زده؟ یا ماجرا کمی زمینی‌تر و ملموس‌تر از این تحلیل‌های شیک رسانه‌ای است؟

وقتی بخش زیادی از فیلم‌ها و سریال‌های خارجی در پلتفرم‌های داخلی با حذفیات گسترده، سانسورهای گاه عجیب، دوبله‌های دستکاری‌شده و حتی تغییر دیالوگ‌ها منتشر می‌شوند، طبیعی است که بخشی از مخاطب عطای تماشای رسمی را به لقایش ببخشد. مخاطبی که ترجیح می‌دهد نسخه کامل و بدون سانسور یا زیرنویس‌های دستکاری‌شده را از مسیرهای دیگر پیدا کند.

در چنین شرایطی، استقبال کم از فیلم‌ها و سریال‌های خارجی در پلتفرم های داخلی و استقبالی با آمار بالاتر از تولیدات خود پلتفرم‌ها، لزوما نشانه علاقه بیشتر به تولید داخلی نیست؛ گاهی فقط نشانه بی‌اعتمادی به کیفیت عرضه است.

وقتی مخاطب احساس کند قرار است فیلم را نه آن‌طور که ساخته شده، بلکه آن‌طور که «مجاز» است ببیند، طبیعی است که مسیر دیگری را انتخاب کند؛ حتی اگر آن مسیر سخت‌تر باشد و طبیعی است که آمار مخاطبان پلتفرم‌ها برای تولیدات داخلی بیشتر خواهد بود!

البته این نکته تنها به این معنا نیست که همه آثار خارجی با کیفیت و خوب هستند و تولیدات ایرانی بد و بی کیفیت؛ اما اگر قرار است آماری برای تحلیل مخاطبان شبکه نمایش خانگی منتشر شود باید حداقل همه جوانب و شرایط بررسی شود.

رقابت یا مسابقه در زمین خالی؟

گزارش «سیاست روز» از رقابت صداوسیما و شبکه نمایش خانگی حرف می‌زند؛ رقابتی که ظاهرا حالا به مرحله حساسی رسیده است و آمار قابل توجهی از مخاطبان را برای خود ثبت کرده است. اما شاید قبل از تحلیل نتایج مسابقه، باید درباره خودِ زمین بازی صحبت کرد.

سال‌ها بخش قابل توجهی از مخاطبان برای تماشای فیلم و سریال خارجی سراغ سایت‌های دانلود، کانال‌های تلگرامی، سرویس‌های اشتراک فیلم یا حتی پلتفرم‌های بین‌المللی می‌رفتند. امروز اما بسیاری از آن مسیرها محدود شده‌اند و بخش قابل توجهی از جامعه دسترسی به اینترنت بین‌الملل ندارند!

در چنین شرایطی، بالا رفتن آمار مخاطبان شبکه نمایش خانگی، بیشتر از آنکه نشانه یک فتح فرهنگی باشد، می‌تواند نتیجه حذف تدریجی انتخاب‌های دیگر باشد.
وقتی پنجره‌های تماشا یکی‌یکی بسته می‌شوند، طبیعی است که مخاطب از تنها پنجره نیمه‌باز استفاده کند.

این دیگر موفقیت خارق‌العاده نیست؛ بیشتر شبیه قانون فیزیک است.

سینمایی که دیگر شگفت‌زده نمی‌کند

بخش دیگری از ماجرا هم به وضعیت خودِ سینما برمی‌گردد.

سینمای ایران مدت‌هاست کمتر می‌تواند آن «اتفاق بزرگ» را برای مخاطب خلق کند؛ همان فیلمی که مردم را برای ایستادن در صف بلیت هیجان‌زده کند یا درباره‌اش روزها حرف بزنند.
بسته فرهنگی سینما کوچک‌تر شده، تنوع ژانری کاهش پیدا کرده و بسیاری از فیلم‌ها پیش از آنکه روی پرده بروند، شبیه نسخه‌های تکراری آثار قبلی به نظر می‌رسند. در چنین شرایطی، طبیعی است که بخشی از مخاطب به شبکه نمایش خانگی پناه ببرد؛ جایی که حداقل ریتم مصرف سریع‌تر است و هر هفته محتوای تازه‌ای عرضه می‌شود.
اما آیا این به معنای کیفیت بالاتر شبکه نمایش خانگی است؟ 

خانواده‌محور شدن یا یکدست شدن سلیقه‌ها؟

یکی از بخش‌های قابل‌تأمل این گزارش، تاکید روی «خانواده‌محور شدن» شبکه نمایش خانگی است؛ اینکه بیش از ۴۵ درصد کاربران ترجیح می‌دهند آثار را به‌صورت جمعی تماشا کنند. آماری که در ظاهر قرار است نشانه موفقیت فرهنگی پلتفرم‌ها باشد؛ انگار هرچه یک محصول بیشتر مناسب تماشای خانوادگی باشد، لزوماً موفق‌تر و سالم‌تر است.

اما شاید بد نباشد یک سؤال ساده پرسیده شود؛ آیا «خانواده‌محور بودن» به‌خودیِ خود همیشه یک امتیاز مطلق است؟ یا گاهی می‌تواند نشانه کم‌رنگ شدن تنوع و محدودتر شدن دایره روایت‌ها باشد؟

در بسیاری از بازارهای رسانه‌ای دنیا، کنار آثار خانوادگی، محصولات مخصوص گروه‌های مختلف سنی و سلیقه‌ای هم تولید می‌شود؛ از سریال‌های جسورانه و تجربه‌گرا گرفته تا آثار روانشناختی، تلخ، ساختارشکن یا حتی روایت‌هایی که قرار نیست همه اعضای خانواده کنار هم تماشایش کنند. تنوع، بخشی از حیات طبیعی یک صنعت سرگرمی است.

اما در فضای امروز شبکه نمایش خانگی ایران، ماجرا کم‌کم شبیه حرکت همه قطارها روی یک ریل واحد شده است البته باتوجه به محدودیت ها در برخی روایت ها هم راهی جز این نیست؛ ریل امن، بی‌حاشیه و قابل‌پخش برای همه. نتیجه هم مشخص است؛ سریال‌هایی که بیش از آنکه دنبال کشف جهان تازه‌ای باشند، مدام سعی می‌کنند کسی را ناراحت نکنند.

اصرار دائمی بر «خانواده‌پسند» بودن همه چیز، آرام‌آرام همان اتفاقی را رقم می‌زند که معمولا در چنین فضاهایی رخ می‌دهد؛ حذف ایده‌های تندتر، عقب‌نشینی روایت‌های متفاوت و ترس از تجربه‌گرایی. انگار کل صنعت به نقطه‌ای رسیده که مهم‌ترین ویژگی یک اثر، نه خلاقیت، بلکه «بی‌خطر بودن» است.

و شاید برای همین است که بخش زیادی از محصولات این روزهای شبکه نمایش خانگی، با وجود هزینه‌های سنگین و بازیگران پرستاره، بعد از چند قسمت شبیه هم می‌شوند؛ قصه‌هایی که نه شوکه می‌کنند، نه مرز تازه‌ای می‌سازند و نه حتی ریسک شکست را می‌پذیرند.

در چنین شرایطی، خانواده‌محور شدن بیشتر از آنکه یک دستاورد فرهنگی بزرگ باشد، گاهی شبیه نسخه شیک‌ترِ همان محافظه‌کاری مزمنی است که سال‌هاست سایه‌اش روی بخش بزرگی از تولیدات تصویری افتاده است.

و شاید پرسش اصلی همین‌جا باشد

اگر روزی دوباره امکان انتخاب آزاد، دسترسی گسترده و رقابت واقعی فراهم شود، آیا همین آمارها باز هم با همین اطمینان تکرار خواهند شد؟

یا آن وقت تازه معلوم می‌شود که بخشی از این «موفقیت»، نه حاصل قدرت پلتفرم‌ها، بلکه محصول محدود شدن انتخاب مخاطب بوده است؟

مهلا رنجبران

من مهلا رنجبران هستم؛ متولد ۱۳۸۱، فارغ‌التحصیل کارشناسی مهندسی نقشه‌برداری، و عاشق دنیای خبر و تصویر. خبرنگاری برای من فقط یک شغل نیست؛ چیزی‌ست که باهاش زندگی می‌کنم، نفس می‌کشم و ازش لذت می‌برم.
از سال 1404 با سلام سینما همکاری دارم و با تمرکز بر سینما، تلویزیون، چهره‌های هنری و حواشی فرهنگی، تلاش می‌کنم خبر را نه فقط منتقل، بلکه حس‌برانگیز کنم و با قلمم به کلمات روح ببخشم.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image