نقد و بررسی سریال «بی عاطفه»؛ روایتی با حوصله از قصهای پر التهاب

اختصاصی سلام سینما؛ محمد جلیلوند| روایت قصههای تو در تو که در گذر زمان روایت میشوند، فضای فوق العادهای را در اختیار نویسندگان فیلمنامه در قالب سریال قرار میدهد که عموما نیز در دو یا سه فصل روایت میشوند. سریال «بی عاطفه» ساخته کمال تبریزی هم جزو همین دسته آثار است که تاکنون دوازده قسمت از سری نخست آن در اختیار مخاطبان فیلم نت قرار گرفته است و قصه آن این ظرفیت را دارد که فصل دومی هم داشته باشد.
بیشتر بخوانید:
همه چیز درباره سریال «بی عاطفه» (کمال تبریزی) | خلاصه داستان، فهرست عوامل، ساختار بصری و روایی
کامران، بهرام و یک راز سر به مهر!
تبریزی که تجربه ساخت چند سریال را دارد در تازهترین سریال خود از قالب محبوب و امتحان پس داده ملودرام برای روایت قصهای طولانی و پرکش و قوس بهره گرفته است. آن هم با تکیه بر داستانی آشنا و چندین بار روایت شده متکی بر دو خانواده از دو طبقه مختلف که از گذشته آغاز شده و در زمان حال به اوج میرسد.
همچنین، با بهرهمندی از تمهای قدرتمندی همچون عشق و نفرت که ستونهای فیلمنامه «بی عاطفه» به حساب میآیند. عشق شکل گرفته میان علی و عاطفه که پدرانشان زمانی صمیمیترین دوستان یکدیگر بودهاند، مهمترین نقطه عطف فیلمنامه کار به حساب میآیند که به نفرت میان پدرها گره میخورد. کامران و بهرام را میتوان بالهای پرنده سریال به حساب آورد که از یک دوستی عمیق به کینهای کهنه رسیدهاند و حال دست تقدیر بار دیگر آنها را روبروی یکدیگر قرار داده است.
راز بزرگ سر به مهر بین این دو که به مرور افشا میشود، موتور حرکت فیلمنامه «بی عاطفه» در ده قسمت نخست به حساب میآید که تماشاگران را به دنبال خود کشانده و شوک مناسبی هم به آنها میدهد؛ یک توئیست جذاب که معادله بین کامران و بهرام را تا حدودی تغییر داده و وجوه خاکستری اولی را اندکی تعدیل میکند.
باز شدن گرهها و آتش انتقام که زبانه میکشد!

بخش مهمی از «بی عاطفه» که یکی از جدیدترین سریالهای فیلم نت است، در فلاش بکها که زیاد هم به نظر میرسند، روایت شده و امیرعباس پیام در مقام نویسنده فیلمنامه تکههای پازل را به شیوه غیرخطی کنار یکدیگر قرار میدهد. در این رفت و برگشتهای زمانی نیز به مرور تعداد زیادی از گرههای قسمتهای اولیه گشوده شده و گرههای کمتری به آن زده میشود. از طرف دیگر، داستانکهایی هم به موازات قصه عاطفه و علی شکل گرفته و پیش میرود که برای نمونه میتوان به ماجرای شکل گرفته میان امیر و و نیز علی و زن جوانی که پسر کم سن و سال او را از دست سارقان نجات داده، اشاره کرد.
همین طور قصه فرعی امیر و غزال که با توجه به سابقه سایکوتیک غزال و قتل و اختفای جسد دوست خود، لایه دیگری به فیلمنامه افزوده و مایههای سایکوتیک آن را غلیظتر میکند. دوست خود همین طور ماجرای مربوط به گذشته علی و مرد جوانی که در مبارزهای غیرقانونی کشته شده و حال افرادی ناشناس به دنبال انتقام از او هستند. به این ترتیب، تم انتقام که توسط کامران کلید خورده به شکل دیگری ادامه یافته و گسترش پیدا میکند. شیوا دختر دیگر کامران که با اسم قلابی عسل به عاطفه نزدیک شده، داستانک دیگری را رقم زده که با توجه به شخصیت ناآرام و پرخاشگر شیوا جذابیتهای خاص خود را دارد. این سریال هماکنون در پلتفرم فیلم نت قرار دارد.
کمال تبریزی و روایت سخت غیرخطی با رفت و برگشت های زمانی بسیار
سالها پیش نقل قولی مبنی بر عدم علاقه تماشاگر به فلاشبک و تاثیر آن روی ریزش تماشاگر شنیده میشدکه در سالهای اخیر مهر باطل روی آن کوبیده شده است. از این منظر، «بی عاطفه» گوی سبقت را از دیگر سریالهای پلتفرمی ربوده و بخش مهمی از آن در این رفت و برگشتهای زمانی میگذرد؛ به خصوص در رابطه با بهرام و کامران که گذشته پرتلاطمی داشته و گذشتهشان به آدمهای دیگری نیز گره خورده است. برای مثال هم میتوان به خلیل و خواهرش به عنوان همسر دیگر کامران اشاره کرد. تبریزی با ظرافت و بدون آن که پیکره ساختار سریال لطمه وارد شود، از قالب فلاشبک بهره گرفته و هر چه داستان به جلوتر رفته، از تعداد آن هم کاسته است.

در عین حال، در دکوپاژ فیلمنامه و قاببندیها چندان وفادار به سبک سریالی و متکی بر مدیومشات نرفته و جذابیتهای بصری خوبی به کار اضافه کرده است. او در انتخاب بازیگران نیز ریسکپذیر نشان داده و ترکیبی از دو سه نسل را در کنار یکدیگر قرار داده است. انتخاب دانیال خیریخواه برای شخصیت علی با توجه به اینکه قهرمان سریال به حساب میآید، ریسک بزرگی بوده که به نتیجه رسیده است. همین طور مهتاب ثروتی در نقش عاطفه که به خوبی از پس فراز و فرودهای نقش برآمده است. اما، بدون هیچ تردیدی ستاره «بی عاطفه»، یکی از جدیدترین محصولات اختصاصی فیلم نت، کسی جز رضا کیانیان نیست؛ آن هم در نقشی کاملا خاکستری که به اندازه و به ندرت اگزجره بازی کرده است.
«بی عاطفه» از آن دسته سریالهایی است که قصهاش را با صبر و حوصله روایت کرده و با شیبی ملایم آن را به سمت نقطه اوج حرکت میدهد؛ بدون آن که با شتابزدگی، قصه را وارد پرده پایانی کرده و از انتظار تماشاگر برای فصل دوم احتمالی بهراسد.