معرفی 10 کیدرامای شاهکاری که با گذشت زمان جذابتر شدهاند

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| کیپاپ و کیدراماها بیش از هر زمان دیگری محبوب شدهاند. نمیتوان انکار کرد که سریالهای کرهای جدید از نظر کیفیت تولید پیشرفت چشمگیری داشتهاند، اما بازگشت به کیدراماهایی که پیش از رونق سرویسهای استریم ساخته شدند، همچنان حسوحال ویژهای دارد. برخی از این سریالهای قدیمیتر شاید از نظر مد، لباس یا فناوری مورد استفاده، گذر زمان را بهوضوح نشان دهند، اما داستانهایشان همچنان به همان اندازه جذاب و گاهی حتی سالها بعد، معنادارتر هستند. آزمون واقعی یک کیدرامای بزرگ معمولاً این است که آیا گذر زمان میتواند از چیزی که در وهله اول آن را خاص کرده بود، چیزی کم کند یا نه.
اگرچه بسیاری از کیدراماهایی که زمانی محبوب بودند به مرور به حاشیه رفتهاند، تعداد معدودی نهتنها همچنان تماشایی باقی ماندهاند، بلکه با گذشت زمان ارزش بیشتری پیدا کردهاند؛ بهخصوص سریالهایی که به آغاز مسیر حرفهای بازیگران کرهای کمک کردند و این بازیگران بعدها به برخی از بزرگترین ستارههای صنعت سرگرمی تبدیل شدند. بسیاری از موفقیتهای امروزی کیدراما نیز تا حد زیادی مدیون سریالهایی هستند که پیش از آنها ساخته شدند؛ بهویژه آثاری که از پرداختن به موضوعاتی که از زمانه خود جلوتر بودند، هراسی نداشتند.
پاسخ به ۱۹۸۸ (Reply 1988) | ۲۰۱۵–۲۰۱۶

IMDb:
9 از 10
«پاسخ به ۱۹۸۸» از همان سال ۲۰۱۵ نشان داد که بهترین کیدراماها لزوماً به توطئههای پیچیده یا صحنههای اکشن مداوم نیاز ندارند. این سریال در عوض داستانی آرام و شخصیتمحور ارائه میدهد؛ ویژگیهایی که باعث شدهاند «پاسخ به ۱۹۸۸» امروزه بهطور گسترده یکی از شاهکارهای کیدراما محسوب شود.
این سریال یک درام نوستالژیک درباره دوران بلوغ است که داستانش در سال ۱۹۸۸ و در محله کارگرنشین سانگموندونگ در سئول میگذرد. داستان پنج دوست دوران کودکی، یعنی سونگ دوکسون، کیم جونگهوان، سونگ سونوو، ریو دونگریونگ و چوی تک، و خانوادههایشان را دنبال میکند؛ آدمهایی که در کنار یکدیگر بزرگ میشوند.
«پاسخ به ۱۹۸۸» از عنصر نوستالژی به بهترین شکل برای بازسازی یک جامعه کامل استفاده میکند. خانههای کوچک و بههمفشرده، خیابانهای محله، غذا خوردنهای دستهجمعی و خانوادههایی که مدام به خانه یکدیگر سر میزنند، باعث میشوند این محیط کاملاً زنده و باورپذیر به نظر برسد. این کیدراما همچنین در رمانتیک نکردن دوران کودکی عملکرد بسیار خوبی دارد. شخصیتها دردسرها و دشواریهای بزرگ شدن را تجربه میکنند، اما در نهایت بهخاطر داشتن یکدیگر از پس آن برمیآیند.
سیگنال (Signal) | ۲۰۱۶

IMDb:
8.4 از 10
«سیگنال» احتمالاً یکی از تأثیرگذارترین کیدراماهاست، زیرا از ایدهای فراطبیعی بهعنوان وسیلهای برای روایت داستانی بسیار بزرگتر استفاده میکند. این تریلر جنایی درباره پارک ههیونگ، یک تحلیلگر جنایی، است که یک بیسیم قدیمی پیدا میکند؛ وسیلهای که به او اجازه میدهد با لی جههان، کارآگاهی که در گذشته زندگی میکند، ارتباط برقرار کند. این دو مرد با وجود اینکه چند دهه از یکدیگر فاصله دارند، با هم همکاری میکنند تا پروندههای جنایی حلنشدهای را که هیچگاه بهدرستی مختومه نشدهاند، حل کنند.
داستانهای مربوط به سفر در زمان معمولاً با قدیمی شدن فناوریهایشان خیلی زود جذابیت خود را از دست میدهند، اما «سیگنال» هوشمندانه از این مشکل دوری میکند. ایده استفاده از یک بیسیم ساده، در عین سادگی بسیار هوشمندانه است؛ چرا که هیچ وسیله آیندهنگرانه یا جلوه ویژه پیچیدهای وجود ندارد که باعث شود سریال از نظر فناوری قدیمی به نظر برسد.
«سیگنال» در سال ۲۰۱۶ پخش شد، اما دغدغههای آن درباره کوتاهی نهادهای مسئول و مبارزه برای برقراری عدالت، همچنان موضوعاتی مرتبط و قابل لمس هستند. اگر بخواهیم منصف باشیم، همین مضامین یکی از دلایل اصلی ماندگاری این سریال و ارتباط آن با مخاطبان امروز هستند.
زندگی ناتمام (Misaeng) | ۲۰۱۴

IMDb:
8.5 از 10
«میسنگ» که با عنوان «زندگی ناتمام» نیز شناخته میشود، یکی از آن کیدراماهایی است که ثابت میکند برای روایت داستانی درگیرکننده، به محیطی لوکس، مفهومی فراطبیعی یا مثلث عشقی نیاز ندارید. داستان تقریباً بهطور کامل در یک شرکت تجاری کرهای اتفاق میافتد و زندگی جانگ گورائه را دنبال میکند؛ جوانی که رؤیایش برای تبدیل شدن به یک بازیکن حرفهای بادوک (گو) شکست خورده است.
گورائه نه مدرک دانشگاهی دارد و نه تجربه کاری چندانی که در بازار کار متداول محسوب شود، اما فرصتی پیدا میکند تا بهعنوان کارآموز در یک شرکت بزرگ مشغول به کار شود.
عنوان «میسنگ» تقریباً به معنای «زندگی ناتمام» یا «ناقص» است؛ مفهومی که از دنیای بادوک گرفته شده است. این ایده بهخوبی شرایط گورائه را توصیف میکند، زیرا او کسی است که هنوز نمیداند قرار است زندگیاش به چه چیزی تبدیل شود.
«میسنگ» به این دلیل بهخوبی از آزمون زمان سربلند بیرون آمده که تمرکز آن بر فراز و نشیبهای احساسی داشتن شغلی است که بهشدت به آن نیاز دارید، اما از آن لذت نمیبرید. این درام حتی میتواند به شکل غافلگیرکنندهای امروزی به نظر برسد، زیرا تصویری که از اضطرابهای محیط کار ارائه میدهد، بیش از یک دهه بعد همچنان برای مخاطب قابل درک است.
باغ مخفی (Secret Garden) | ۲۰۱۰–۲۰۱۱

IMDb:
8 از 10
داستانهای جابهجایی بدن شخصیتها موضوع تازهای نیستند، اما «باغ مخفی» بهخوبی از این ایده استفاده میکند. تماشای اینکه یک تاجر ثروتمند و بیشازحد مطمئن ناگهان در بدن یک بدلکار زن سرسخت قرار میگیرد و برعکس، هم موقعیتهای کمدی ایجاد میکند و هم به شخصیتها اجازه میدهد زندگی یکدیگر را بهتر درک کنند.
بسیاری از طرفداران کیدراما ممکن است هیون بین را با نقش او در «سقوط بر روی تو» (Crash Landing on You) بشناسند، اما «باغ مخفی» بدون شک یکی از آثاری است که ثابت میکند او بازیگر توانمندی است. بخش بزرگی از جذابیت ماندگار سریال به بازی هیون بین و ها جیوون برمیگردد.
مفهوم جابهجایی بدن از هر دو بازیگر میخواهد حرکات، رفتار و لحن یکدیگر را تقلید کنند، بدون اینکه این اجراها به کاریکاتوری اغراقآمیز تبدیل شوند؛ کاری که هر دو بهخوبی از پس آن برآمدهاند. شخصیت کیم جووون با بازی هیون بین گاهی مضحک، متکبر، نمایشی و متقاعد به نبوغ خودش است، در حالی که رایم با بازی ها جیوون تعادلی بسیار واقعگرایانهتر ایجاد میکند.
«باغ مخفی» در دوران طلایی داستانهای عاشقانه میان وارثان ثروتمند و زنان معمولی ساخته شد و به یکی از سریالهایی تبدیل شد که به تعریف این سبک کمک کردند. سریال عناصر آشنایی مانند تفاوت طبقاتی، قهرمان مرد مغرور، مخالفت خانوادهها و عشقی ظاهراً ناممکن را در خود دارد، اما ایده فراطبیعی و بازیهای قدرتمند بازیگران، شخصیت متمایزی به این کلیشهها میبخشند.
گابلین (Goblin) | ۲۰۱۶–۲۰۱۷

IMDb:
8.5 از 10
تأثیر «گابلین» یا «نگهبان: خدای تنها و بزرگ» (Guardian: The Lonely and Great God) بر چشمانداز کیدراما را نمیتوان انکار کرد. حتی امروز نیز این سریال فانتزی کرهای همچنان ارزش تماشا و بازبینی دارد.
بخشی از جذابیت ماندگار «گابلین» به ترکیب فانتزی، عاشقانه، کمدی، تراژدی و اسطورهشناسی برمیگردد، اما بزرگترین نقطه قوت سریال، صداقت و صمیمیت عاطفی آن در زیر لایههای داستانی فراطبیعی است.
بازیگران نیز یکی از دلایل اصلی محبوبیت مداوم سریال هستند. گونگ یو و کیم گو اون به رابطه اصلی داستان پایهای عاطفی و قدرتمند میبخشند، در حالی که لی دونگووک و یو ایننا یک رابطه عاشقانه دوم خلق میکنند که شاید به همان اندازه بهیادماندنی باشد.
اگرچه داستانهای عاشقانه سریال صمیمی و احساسی هستند، رابطه رفاقتی میان کیم شین و فرشته مرگ نیز برخی از سرگرمکنندهترین لحظات «گابلین» را رقم میزند و اجازه نمیدهد داستان بیش از حد درگیر ملودرام شود.
البته «گابلین» بدون نقص نیست؛ بهخصوص اختلاف سنی میان کیم شین و جی اونتاک که همچنان میتواند برای بسیاری از مخاطبان سؤالبرانگیز باشد. بااینحال، این ایرادها نتوانستهاند ویژگیهایی را که «گابلین» را خاص میکنند از بین ببرند. بالاخره دلیلی وجود دارد که این کیدراما هنوز هم جایگاه بالایی نزد مخاطبان دارد.
دفترچه زندان (Prison Playbook) | ۲۰۱۷–۲۰۱۸

IMDb:
8.3 از 10
داستان «دفترچه زندان» در نگاه اول بسیار تلخ به نظر میرسد. یک ورزشکار حرفهای پس از محکوم شدن به جرم ضربوشتم راهی زندان میشود. اما برخلاف انتظار، این کیدراما اغلب لحظاتی بهشدت خندهدار دارد.
بخش زیادی از کمدی سریال از شخصیتهای حاضر در زندان سرچشمه میگیرد، نه از شوخی با جرایم جدی. زندانیان در طول داستان با یکدیگر دوست میشوند، رقابت میکنند و برای خودشان روالهای روزمرهای شکل میدهند؛ به همین دلیل در فاصله میان خطوط داستانی سنگینتر، فضای سریال گاهی حالوهوایی شبیه یک سیتکام پیدا میکند.
همین تعادل میان لحنهای متفاوت یکی از دلایلی است که باعث شده تماشای این کیدراما همچنان آسان و لذتبخش باشد. سریال میتواند در یک لحظه شما را بخنداند و لحظهای بعد قلبتان را کاملاً بشکند.
یک درام زندان بهراحتی میتواند همه شخصیتها را در قالب قهرمان، شرور و قربانی دستهبندی کند، اما «دفترچه زندان» بیشتر به آدمهایی علاقه دارد که جایی میان این سه دسته قرار میگیرند.
کافه پرنس (Coffee Prince) | ۲۰۰۷

IMDb:
8.1 از 10
در دهه ۲۰۰۰، سریالهای تلویزیونی آمریکایی به سمت رویکردهای پیشروانهتری حرکت کرده بودند و تلاش میکردند داستانهایی درباره تجربههای انسانی روایت کنند که صرفاً به گروههای قدرتمند جامعه محدود نمیشدند. کیدراماهای آن دوران مسیر متفاوتی داشتند و همین مسئله یکی از دلایلی است که باعث شده «کافه پرنس» حتی امروز نیز جایگاه ویژهای داشته باشد.
این کمدی-درام عاشقانه داستان چوی هانکیول، جوانی ثروتمند اما بیمسئولیت را دنبال میکند که مادربزرگش او را تحت فشار قرار میدهد تا زندگیاش را جدیتر بگیرد.
هانکیول پس از به دست گرفتن مدیریت یک کافه در آستانه ورشکستگی، تصمیم میگیرد برای ایجاد تصویری مدرن و محبوب برای کسبوکارش، فقط مردان جوان و جذاب را استخدام کند. اونچان، دختری که بهدلیل ظاهر و سبک پوشش پسرانهاش اغلب با یک پسر اشتباه گرفته میشود، پس از آنکه هانکیول تصور میکند او مرد است، در کافه استخدام میشود.
اما زمانی که هانکیول با وجود تصور اینکه اونچان یک مرد است، به او علاقهمند میشود، شرایط پیچیده میشود.
هانکیول برای بخش قابل توجهی از سریال واقعاً باور دارد که اونچان مرد است. وقتی احساساتش نسبت به «او» شکل میگیرد، سریال بلافاصله این موقعیت را به یک شوخی تبدیل نمیکند. هانکیول در عوض دچار سردرگمی و اضطراب واقعی میشود و درباره معنای احساساتش برای خودش سؤال میکند.
همین مسئله به «کافه پرنس» اجازه میدهد به شکلی غیرمنتظره و تأملبرانگیز به هویت جنسی، انتظارات جنسیتی و تفاوت میان دوست داشتن یک انسان و دوست داشتن تصویری که از او در ذهن داریم بپردازد. برای یک کمدی-رمانتیک کرهای جریان اصلی که در سال ۲۰۰۷ ساخته شده، این رویکرد جسورانهای بود.
جواهری در قصر (Jewel in the Palace) | ۲۰۰۳–۲۰۰۴

IMDb:
8.4 از 10
با گذشت نزدیک به دو دهه، سبک تولید «جواهری در قصر» ممکن است قدیمی بودن خود را نشان دهد، اما پیام آن همچنان تازه و معنادار است.
داستان این سریال در دوران سلسله چوسان اتفاق میافتد و زندگی یانگوم را از دوران کودکی دنبال میکند؛ دختری که وارد قصر سلطنتی میشود و سنتهای دشوار آشپزی دربار را میآموزد. پس از خیانت وادار میشود دربار سلطنتی را ترک کند و در نهایت مسیر پزشکی را در پیش میگیرد.
سفر یانگوم از یک کارآموز آشپزخانه سلطنتی تا تبدیل شدن به پزشک دربار، داستانی گسترده و غیرمعمول برای یک سریال تاریخی خلق میکند.
در دوران سلسله چوسان، تبدیل شدن زنان به پزشک حرفهای چندان رایج نبود. یانگوم با سختکوشی و اراده خود مسیری را هموار کرد که به شکستن این پیشداوریها کمک کرد.
صحنههای مربوط به آشپزخانه سلطنتی نیز یکی از مهمترین دلایلی هستند که باعث شدهاند این سریال همچنان از نظر بصری و فرهنگی جذاب باشد. «جواهری در قصر» مخاطب را به دنیای پیچیده آشپزی دربار چوسان میبرد و نحوه آمادهسازی غذاها، اهمیت مواد اولیه و قوانین سختگیرانه حاکم بر غذاهایی را که برای خانواده سلطنتی سرو میشدند، به نمایش میگذارد.
آقای من (My Mister) | ۲۰۱۸
IMDb:
9 از 10
بسیاری از کیدراماها حول شخصیتهایی شکل میگیرند که در تعقیب رؤیاهای خارقالعاده خود هستند، اما «آقای من» به این دلیل متمایز است که به آدمهایی علاقه دارد که فقط تلاش میکنند یک روز دیگر را پشت سر بگذارند.
این درام کرهای زندگی دو نفر را روایت میکند: پارک دونگهون، مهندس سازهای میانسال که ظاهراً زندگی باثباتی دارد، اما در سکوت با فشارهای شغلی دستوپنجه نرم میکند؛ و لی جیآن، نیروی قراردادی جوانی در شرکت او که با فقر و بدهی مواجه است.
«آقای من» سریالی سنگین است. این کیدراما از آن دسته آثاری نیست که دست مخاطب را بگیرد و به او قول بدهد تا پایان روز همهچیز درست خواهد شد.
این سریال درک میکند که بزرگسالی میتواند فرساینده باشد و به همین دلیل، رابطه دونگهون و جیآن به شکل یک داستان عاشقانه پیش نمیرود که قرار باشد تمام زبریها و دشواریهای زندگی آنها را صاف و هموار کند.
قلعه آسمان (SKY Castle) | ۲۰۱۸–۲۰۱۹

IMDb:
8.4 از 10
«قلعه آسمان» یکی از موفقترین کیدراماهای ۱۰ سال گذشته است. در مرکز داستان چند مادر قرار دارند که بهشدت نسبت به آینده تحصیلی فرزندانشان وسواس پیدا کردهاند. رقابت میان آنها زمانی شدت میگیرد که با کیم جو-یونگ، مشاور نخبه پذیرش دانشگاه، روبهرو میشوند؛ زنی که سابقهای فوقالعاده در رساندن دانشآموزان به دانشگاههای برتر دارد.
«قلعه آسمان» به این دلیل با گذشت زمان همچنان جذاب باقی مانده که موضوع آن منقضی نشده است. این کیدراما فرهنگی را بررسی میکند که در آن موفقیت تحصیلی میتواند آیندهای را که دیگران برای یک جوان متصور میشوند تعیین کند و والدین برای فراهم کردن هرگونه مزیت ممکن برای فرزندانشان، حاضر به انجام کارهای افراطی میشوند.
حتی مخاطبانی که با نظام آموزشی کره جنوبی آشنایی ندارند نیز میتوانند فشار روانی زیربنایی این داستان را درک کنند. ترس از شکست، مقایسه خود با خانوادههای دیگر و اضطراب درباره اینکه آیا فرزندتان به اندازه کافی «موفق» هست یا نه، احساساتی جهانی هستند.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.