جستجو در سایت

1405/03/19 13:45

میراثِ خون و شمش

میراثِ خون و شمش
در تاریخ سینمای کلاسیک، فیلم «پدرخوانده» اثر فرانسیس فورد کاپولا صرفاً داستانی درباره مافیا نبود؛ بلکه روایتی از «چگونگیِ استقرارِ قدرت» از طریقِ تبدیلِ جرم به قانون بود.
به گزارش سلام سینما

حامد عنقا در سریال «بدنام»، با الگوبرداری از این کهن‌الگو، به سراغ دو قطبِ قدرت یعنی «ابراهیم» و «عماد» رفته است. هر دو کاراکتر، تجسدِ همان جمله‌ی معروفِ بالزاک هستند. ثروتِ آن‌ها نه محصولِ نبوغِ اقتصادی، که برآمده از یک «جنایتِ بنیادین» یا فسادِ سیستماتیک است.

در اینجا می‌توانیم از منظر «نظریه بازنمایی قدرت در نئونوآر» به ماجرا نگاه کنیم. در این سبک، شهر و فضاهای اشرافی مانند خانه عماد یا تشکیلات ابراهیم نه مکان‌هایی برای آسایش، بلکه ویترین‌هایی برای پنهان‌سازی هستند. ابراهیم و عماد، دو شیوه متفاوت از فساد مالی را نمایندگی می‌کنند.
ابراهیم یادآورِ شخصیت‌هایی مثل فرانک پنتانجلی در «پدرخوانده ۲» است؛ مردی که از لایه‌های زیرین و با چنگ و دندان و احتمالاً پیوندهای سنتی_سیاسی به پول رسیده است. فسادِ او، فسادی عریان و ریشه‌دار در لایه‌های قدیمی‌ترِ اقتصاد است. او پول را برای احترام و بقایِ قبیله می‌خواهد.

عماد اما نسخه‌ ایرانیِ شخصیت‌هایی چون مایکل کورلئونه در دورانِ تثبیتِ قدرت است. او فساد را شیک کرده است. پول در دستان او، ابزاری برای خریدِ مشروعیت است. او با استفاده از ساختارهای مالیِ پیچیده و ظاهری آراسته، تلاش می‌کند تا لایه‌های زیرینِ فساد را زیرِ کت‌وشلوارهای گران‌قیمت و ادبیاتِ مدیریتی پنهان کند. در اینجا با مفهوم پول‌شوییِ شخصیتی روبرو هستیم؛ جایی که کاراکتر سعی می‌کند با پول، گذشته‌ «بدنامِ» خود را تطهیر کند.

این رویکرد را می‌توان با نظریه «رئالیسم کثیف» (Dirty Realism) تطبیق داد. در «بدنام»، برخلاف ملودرام‌های رایج که ثروت را امری تصادفی یا موروثی نشان می‌دهند، ثروت یک کنشِ دراماتیک است. دوربینِ عنقا آگاهانه بر شکوهِ بصریِ اشیاء و خانه‌ها تأکید می‌کند. مشابه سبک بصری فیلم‌های اسکورسیزی مثل کازینو تا تضادِ میانِ ظاهرِ براق و باطنِ چرکین را به رخ بکشد.

این سریال به ما می‌گوید که در ساختارِ قدرتِ این شخصیت‌ها، اخلاق نه یک اصل، بلکه یک هزینه است که آن‌ها برای پیشبردِ مقاصد مالی‌شان پرداخت می‌کنند. رقابتِ آن‌ها بر سرِ یلدا نیز در واقع بخشی از همین بازیِ قدرت است. یلدا آخرین قطعه از پازلِ تملکِ آن‌هاست تا ثابت کنند قدرتِ مالی‌شان می‌تواند حتی عاطفه و آینده را هم خریداری کند.

«بدنام» با این استراتژی، از سطح یک نقدِ اخلاقی ساده عبور کرده و به یک مطالعه‌ موردیِ سینمایی درباره نسبتِ میان سرمایه و سقوطِ اخلاقی در جامعه‌ی معاصر بدل می‌شود. اینجاست که نامِ سریال، معنایِ عمیق‌تری می‌یابد. بدنامی، تنها یک صفت برای شخصیت‌ها نیست؛ بلکه سرنوشتِ محتومِ هر ثروتی است که ریشه در خون و فساد دارد.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image