جستجو در سایت

1404/11/26 14:44

در قسمت نهم سریال «مو‌به‌مو» چه گذشت؟| ایلیا همچنان گمشده؛ منصور از ایلیا می‌گذرد؟

در قسمت نهم سریال «مو‌به‌مو» چه گذشت؟| ایلیا همچنان گمشده؛ منصور از ایلیا می‌گذرد؟
بچه‌دزدها درخواست کرده‌اند که منصور همه پول زمین را به صورت رمزارز به یک کیف پول واریز کند. اما منصور به هیچ وجه حاضر نیست به زندگی بی‌پول گذشته برگردد.
به گزارش سلام سینما

رها به دزدیدن پاسپورت ایلیا اعتراف کرد. پس از آنکه پلیس پاسپورت ایلیا را در آموزشگاهش پیدا کرد، رها اعتراف کرد که صدف او را اجیر کرد که پاسپورت ایلیا را از خانه منصور بدزدد. او و صدف از دوران دانشگاه دوست بودند، صدف با او تماس می‌گیرد و می‌خواهد که به دیدنش برود. صدف، آناهیتا را به او معرفی می‌کند که در آموزشگاه موسیقی ثبت‌نام کند و به او می‌گوید آناهیتا منشی شوهرش است و می‌خواهد که شوهرش دور شود. اما وقتی منصور به رها پیشنهاد پول می‌دهد و آناهیتا او را بلاک می‌کند، صدف به رها می‌گوید برای اینکه از ایران نروند باید پاسپورت ایلیا را از خانه منصور بردارد. کلید را به رها می‌دهد و رها هم پاسپورت ایلیا را از خانه می‌دزدد. پلیس و منصور به صدف مشکوک می‌شوند، به خانه پدری صدف می‌روند و تمام خانه آن‌ها را می‌گردند اما اثری از ایلیا پیدا نمی‌کنند. صدف آمار خانه پدری منصور را به پلیس می‌دهد، پلیس آنجا را هم زیر و رو می‌کند اما ایلیا را پیدا نمی‌کند. در این میان نزدیک بود که منصور لو برود چون سگ پلیس بوی جسد پدر منصور را حس کرده بود اما به‌خاطر وجود چند بچه‌گربه در حیاط پلیس شک نمی‌کند. از

از آنجا که تلفن منصور شنود بود او سیم‌کارتش را روی گوشی متین دایورت می‌کند. متین دوست منصور به او می‌گوید که دزدهای بچه با او تماس گرفته‌اند و خواسته‌اند که منصور همه پول زمین را به آن‌ها بدهد تا ایلیا را پس بدهند. متین پیشنهاد می‌کند که شماره تلفن را به پلیس بدهند اما منصور قبول نمی‌کند و می‌گوید از آنجا که آن‌ها از ماجرای فروش زمین خبردارند حتما آشنا هستند. شک متین به آناهیتا است و منصور را هم به او مشکوک می‌کند. منصور، آناهیتا را به خارج از شهر می‌برد و بنزین روی او می‌ریزد و تهدید می‌کند اگر نگوید ایلیا کجاست او را آتش می‌زند. آناهیتا اعتراف می‌کند زمانی که بچه را به او می‌داده که نگه دارد، او بچه را پیش صدف می‌برده است. ایلیا دوست نداشته با آناهیتا بماند و به همین دلیل همیشه پیش صدف بوده است.

صدف از طریق متین از ماجرای بچه‌دزدی مطلع می‌شود. به دیدن منصور می‌رود و به او می‌گوید اجازه بدهد با بچه‌دزدها صحبت کند اما منصور قبول نمی‌کند. صدف تهدید می‌کند که به پلیس می‌گوید و منصور به او جواب می‌دهد بچه‌دزدها گفته‌اند اگر پلیس خبردار بشود ایلیا را می‌کشند و اگر یک تار مو از سر ایلیا کم شود از چشم صدف می‌بیند.

سروکله برادرهای منصور هم پیدا شد. جلال برگه و جلال کوچیکه به شرکت منصور آمدند و به او گفتند که به شهرستان رفته‌اند. هیچ اثری از خاکسپاری پدرشان در آنجا پیدا نکرده‌اند و سنگ قبری هم که آنجاست تقلبی است. آن‌ها به منصور گفتند که شکایت کرده‌اند و براساس قانون باید سهم همه خواهرها و برادرها را از زمین پدری به آن‌ها بدهد. منصور هم کوتاه نیامد و گفت هرکار که می‌خواهید بکنید.

منصور دوباره به دیدن متین رفت. متین گفت بچه‌دزدها با او تماس گرفتند و گفتند که ایلیا مریض است و تب دارد و باید هرچه زودتر به بیمارستان برود. آن‌ها درخواست دارند که تمام پول زمین رمزارز شود و به کیف پول آن‌ها واریز شود. منصور زیر بار نمی‌رود و پیگیر است که هرچه زودتر از ایران خارج شود. او به هیچ وجه نمی‌خواهد به زندگی گذشته برگردد، حتی اگر بچه‌دزدها ایلیا را پس ندهند.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image