بازگشت چهره ها به تلویزیون | وقتی کفگیر برندسازی به تهِ دیگ میخورد!

اختصاصی سلام سینما؛ مهلا رنجبران | سالهاست که رابطه تلویزیون با ستارههایش شبیه به یک ملودرام اشکآور شده است؛ همان قصههای تکراری که در آن قهرمان (چهرهها) با دلخوری خانه را ترک میکنند، مدتی در «پلتفرمهای ویاودی» یا «یوتیوب» پادشاهی میکنند و دست آخر، وقتی هر دو طرف به بنبستِ کمبود مخاطب و بودجههای کلان میخورند، دوباره با لبخندی تصنعی سر میز مذاکره مینشینند.
تلویزیون نشان داده که در هنرِ برندکُشی استاد است. رسانهای که روزگاری با عادل فردوسیپور، سروش صحت، رضا عطاران و ایرج طهماسب نبض خیابان را در دست داشت، چنان در حفظ داراییهای معنویاش ناتوان عمل کرد که بازی را در تمامی جبههها واگذار کرد؛ ابتدا به ماهواره، سپس به شبکههای اجتماعی و در نهایت به غولهای شبکه نمایش خانگی. حالا اما زمزمههای بازگشت به گوش میرسد؛ بازگشتی که بیش از آنکه شبیه به یک تجدید میثاق هنری باشد، بوی یک تفاهمنامه اضطراری را میدهد.
احیای برندهای سوخته؛ استراتژی «دقیقه ۹۰»
تلویزیون تازه متوجه شده که ساختن یک چهره جدید، بسیار دشوارتر از آشتی با قدیمیهاست. پس از سالها آزمون و خطا با مجریان و کارگردانان نوظهور که حتی خانوادهشان هم پای برنامههایشان نمینشستند، حالا دوباره فرش قرمز برای کسانی پهن شده که روزگاری با بیمهری از درِ پشتی تلویزیون بیرون رانده شده بودند. این همان شکستِ استراتژیک در پرسونال برندینگ است؛ جایی که رسانه ملی نمیداند چطور از سرمایهای که خودش ساخته محافظت کند و تنها زمانی به سراغشان میرود که در رقابت با «پلتفرمها» به شدت ضربه خورده است.
مهران مدیری؛ بازگشتِ «امپراتور» با طعمِ فراموشی یا دلارهای بیزبان؟
تیتر یکِ اخبار این روزها، سریال «شیشماهه» به کارگردانی مهران مدیری است؛ مردی که روزگاری نه چندان دور، در بیانیهای ویدئویی با لحنی قاطع اعلام کرده بود: «نمیخواهم حتی یک فریم از تصویرم به هیچ بهانهای از هیچ شبکهای پخش شود!». حالا اما چه شده که آن فریمهای ممنوعه نه تنها پخش میشوند، بلکه در قالب یک سریال بلند و با فرش قرمزِ سیمافیلم به آنتن برمیگردند؟
آیا آن موضعگیریهای تند، یک کات موقت برای استراحت بود یا جادوی قراردادهای میلیاردی، حافظه تاریخی آقای کارگردان را «ادیت»کرده است؟ بازگشت مدیری به تلویزیون، فراتر از یک همکاری ساده، شبیه به یک پازل مبهم است. پشت پرده این آشتی کنانِ ناگهانی چیست؟ آیا شکستِ پروژههای اخیر در پلتفرمها و ریزش مخاطب، او را به این نتیجه رسانده که پناهگاه امن همچنان همان ساختمان شیشهای است؟ یا ارقامی در چکهای قرارداد جابهجا شده که هر پرنسیبی را زیر پا میگذارد؟ مدیری در حالی به قاب جادو برمیگردد که علامت سوال بزرگی روی پیشانی این همکاری نقش بسته: قیمت هر فریم از تصویر او برای تلویزیونی که کفگیرش به ته دیگ خورده، دقیقاً چقدر است؟
از آبادیِ سهیلیزاده تا زحمتهای آقاخانی؛ سفرهای که دوباره پهن شد
فهرست خریدهای جدید تلویزیون نشان میدهد که مدیریت جدید به سیمِ آخر زده است. سعید آقاخانی که با «نون خ» ثابت کرد هنوز رگِ خواب مخاطب را بلد است، با «اسباب زحمت» میآید تا شاید دوباره طنز خانوادگی را از سقوط نجات دهد. از سوی دیگر، حسین سهیلیزاده که مدتی در ویاودیها مشغول «مانکن»سازی و درامهای پر زرقوبرق بود، با «روزی روزگاری آبادی» (همان پسته خندان سابق) به همان فضای اجتماعی و بومی خود بازگشته است.
در این میان، حضور چهرههای نوستالژیکی مثل علیرضا خمسه، محمد فیلی و فاطمه گودرزی، نشان از یک «کستینگ» محافظهکارانه دارد؛ تلاشی برای زنده کردن خاطرات خوش گذشته در ذهن مخاطبی که حالا گزینههای بسیار جذابتری به نام موبایل در جیبش دارد.
سهمِ «اکشنهای امنیتی» و «ملودرامهای رمضانی»
تلویزیون طبق سنت همیشگی، از ژانرهای استراتژیک خود هم غافل نشده است. راما قویدل با «بیگانگان» به سراغ نبرد با داعش رفته تا سهمِ «اکشن-امنیتی» سبد سیما تأمین شود. حمیدرضا لوافی هم با «ساهره» اسب خود را برای ماراتن رمضان زین کرده است؛ ماراتنی که امین زندگانی و سیاوش طهمورث قرار است بارِ دراماتیک آن را به دوش بکشند. همچنین احمد معظمی با «دو نیمه ماه» بار دیگر در لبه باریک سیاست و احساس قدم میزند تا ثابت کند ژانر «معمایی-سیاسی» همچنان نورچشمی مدیران است.
آیا این یک کامبک واقعی است؟
حقیقت تلخ اینجاست که تلویزیون زمانی به فکر بازگشت برندها افتاده که «مرجعیت رسانهای» خود را تا حد زیادی از دست داده است. بازگشت مهران مدیری، ایرج طهماسب و شاید دیگرانی که در صف ایستادهاند، اگرچه میتواند در کوتاهمدت آمار مخاطب را تکانی بدهد که همین موضوع هم با کیفیت آثاری که دیده می شود بعید است، اما تا زمانی که نگاهِ استفاده ابزاری به چهرهها تغییر نکند، این آشتیها چیزی جز یک مسکن موقت برای بدنه بیمار صداوسیما نخواهد بود.

من مهلا رنجبران هستم؛ متولد ۱۳۸۱، فارغالتحصیل کارشناسی مهندسی نقشهبرداری، و عاشق دنیای خبر و تصویر. خبرنگاری برای من فقط یک شغل نیست؛ چیزیست که باهاش زندگی میکنم، نفس میکشم و ازش لذت میبرم.
از سال 1404 با سلام سینما همکاری دارم و با تمرکز بر سینما، تلویزیون، چهرههای هنری و حواشی فرهنگی، تلاش میکنم خبر را نه فقط منتقل، بلکه حسبرانگیز کنم و با قلمم به کلمات روح ببخشم.