نقد و بررسی سریال «اعتراف میکنم»؛ معمایی میان اتاق بازجویی

اختصاصی سلام سینما؛ عرفان زادگان| نگاهی به سریال اپیزودیک «اعتراف میکنم» که در میان تولیدات تکراری این روزهای نمایش خانگی، مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است.
«اعتراف میکنم» محصول جدید فیلم نت از آن دست سریالهایی است که در میان تولیدات این روزهای نمایش خانگی، انتخاب متفاوتی برای روایت داستان دارد؛ سریالی اپیزودیک و معمایی که هر قسمت، پروندهای تازه را پیش روی مخاطب قرار میدهد و او را وارد مسیری برای کشف حقیقت میکند.
«اعتراف میکنم» در فضایی محدود و متفاوت روایت میشود. بخش اصلی داستان در یک اتاق بازجویی خصوصی شکل میگیرد. همین انتخاب، از همان ابتدا میتواند ذهن مخاطب را به سمت تصویری آشنا از اتاق بازجویی ببرد، اما خصوصی بودن این فضا باعث میشود این تصور تا حدی تغییر کند. اینجا قرار نیست صرفا با تصویری آشنا از بازجویی پلیسی مواجه باشیم؛ بلکه رابطه میان افراد، شیوه پرسش و پاسخ و کشف تدریجی حقیقت، بخش مهمی از جذابیت روایت را شکل میدهد.
پنج شخصیت در یک اتاق
یکی از نکات قابل توجه سریال، حضور پنج بازیگر اصلی است که در طول قسمتها به مرور بیشتر با یکدیگر هماهنگ شدهاند. در قسمتهای ابتدایی شاید این هماهنگی هنوز به شکل کامل شکل نگرفته بود، اما هرچه داستان جلوتر آمده، ارتباط میان شخصیتها و بازیگران نیز چفتتر شده است. در چنین سریالی که بخش زیادی از روایت در یک فضای محدود اتفاق میافتد، بازیگران نقش مهمی در حفظ جذابیت دارند. وقتی لوکیشنها محدود باشند و قرار باشد بخش قابل توجهی از اطلاعات از طریق گفتوگو، واکنش و بازی بازیگران منتقل شود، کوچکترین ضعف در اجرا میتواند ریتم اثر را تحت تاثیر قرار دهد که «اعتراف میکنم» در این زمینه عملکرد قابل قبولی داشته است.

در کنار بازیگران اصلی، حضور حامد بهداد و بابک حمیدیان نیز برای من قابل توجه بود. هر 2 بازیگر توانستهاند حضور خود را به شخصیت محدود کنند و صرفا به نمایش «بازیگر شناختهشده» تبدیل نشوند؛ نکتهای که در سریالی با چنین ساختاری اهمیت زیادی دارد.
یکی دیگر از نکات قابل توجه، گریم پوریا پورسرخ است. گریم او شجاعانه و در عین حال متناسب با نقش انتخاب شده و به شکلگیری شخصیت کمک کرده است. مهمتر از گریم، بازی اوست؛ بازیای که تلاش میکند بیرون از شخصیت نزند و تا حد امکان در فضای نقش باقی بماند.
سریالی متفاوت در میان قصههای تکراری
شاید یکی از مهمترین امتیازهای «اعتراف میکنم»، انتخاب موضوع و ساختاری متفاوت از بسیاری از سریالهایی باشد که این روزها در نمایش خانگی میبینیم. در شرایطی که بخش قابل توجهی از تولیدات، مدام به موضوعاتی مشابه مانند خیانت، روابط خانوادگی، رازهای پنهان و درگیریهای تکرارشونده بازمیگردند، «اعتراف میکنم» تلاش کرده است مسیر دیگری را انتخاب کند. همین تفاوت باعث شده مخاطب از همان ابتدا کنجکاو باشد که در قسمت بعد قرار است با چه پروندهای روبهرو شود و چه معمایی مقابل شخصیتها قرار خواهد گرفت.
این نکته شاید در ظاهر ساده به نظر برسد، اما در شرایط امروز نمایش خانگی اهمیت زیادی دارد. مخاطب برای ادامه دادن یک سریال، باید دلیلی برای کنجکاوی داشته باشد و «اعتراف میکنم» تا اینجا توانسته این کنجکاوی را حفظ کند.
ریتم بالا، اما با یک نکته مهم
یکی از نقاط قوت سریال، ریتم نسبتا بالای آن است. «اعتراف میکنم» تلاش نمیکند داستان را بیش از اندازه کش دهد و معمولا اتفاقات را با سرعت مناسبی جلو میبرد. با این حال، همین سرعت گاهی به یکی از نقاط ضعف اثر تبدیل میشود. در برخی قسمتها، مخاطب بیشتر از آنچه سریال به او فرصت میدهد، نیاز دارد در مسیر حل پرونده قرار بگیرد. تماشاگر باید فرصت داشته باشد سرنخها را ببیند، آنها را کنار هم بگذارد و حتی پیش از شخصیتها درباره پاسخ احتمالی فکر کند.

معما زمانی جذابتر میشود که مخاطب احساس کند خودش هم در حل آن نقش دارد. گاهی در «اعتراف میکنم» این فرصت کمتر از حد لازم در اختیار مخاطب قرار میگیرد و داستان با سرعتی پیش میرود که بعضی از سرنخها یا جزئیات، آنطور که باید در ذهن مخاطب جا نمیافتند. شاید اگر در بعضی قسمتها کمی از سرعت روایت کاسته میشد و داستان اجازه میداد سرنخها مرحلهبهمرحله شکل بگیرند، تجربه معمایی سریال برای مخاطب جذابتر میشد.
هر قسمت، یک پرونده
ساختار اپیزودیک سریال یکی از ویژگیهای اصلی آن است. در هر قسمت با پروندهای تازه روبهرو میشویم و در عین حال، تغییر کارگردان در اپیزودهای مختلف باعث شده است هر قسمت حالوهوای خاص خودش را داشته باشد. طبیعی است که همین مسئله باعث شود بعضی اپیزودها از نظر میزانسن، ریتم، فضاسازی یا نوع روایت، نقاط قوت بیشتری نسبت به قسمتهای دیگر داشته باشند. این تفاوت، از یک طرف میتواند به سریال تنوع بدهد و از طرف دیگر ممکن است باعث شود کیفیت اپیزودها کاملا یکدست نباشد.
با این حال، تا اینجای کار میتوان گفت ساختار اپیزودیک توانسته به سریال کمک کند که در دام کش دادن یک پرونده واحد نیفتد.قرار است در مجموع با ده اپیزود و ده پرونده مواجه باشیم؛ بنابراین هر قسمت باید هم بهتنهایی جذابیت داشته باشد و هم بتواند جایگاه خودش را در کلیت سریال پیدا کند.
بزرگترین نقد؛ گرههایی که ناگهان باز میشوند
به نظر من مهمترین نقدی که میتوان به «اعتراف میکنم» وارد کرد، دقیقا از دل همین ساختار اپیزودیک بیرون میآید. گاهی گرههای داستانی به دلیل محدودیت زمانی یک اپیزود، فرصت کافی برای پرداخت پیدا نمیکنند. مخاطب در طول قسمت با یک مسئله یا سوال مواجه میشود، اما ناگهان در ادامه میبیند آن گره حل شده است؛ بدون اینکه مسیر رسیدن به جواب به اندازه کافی برای او روایت شده باشد.

در یک اثر معمایی، خودِ مسیر رسیدن به پاسخ به اندازه پاسخ اهمیت دارد. اگر قرار باشد مخاطب فقط در پایان بفهمد چه اتفاقی افتاده، بخشی از لذت تماشای یک داستان معمایی از بین میرود. مخاطب باید بتواند حدس بزند، اشتباه کند، سرنخ پیدا کند و حتی گاهی از شخصیتهای داستان جلوتر باشد. «اعتراف میکنم» در بعضی قسمتها میتوانست بیشتر به این مسیر اهمیت بدهد. شاید اگر برخی پروندهها فرصت بیشتری برای پرورش داشتند، ارتباط مخاطب با شخصیتها و گرههای داستانی نیز عمیقتر میشد.
سریالی که هنوز جای پرداخت بیشتری داشت
«اعتراف میکنم» در مجموع سریالی نیست که بتوان ضعفهایش را نادیده گرفت. ساختار اپیزودیک اگرچه نقطه قوت آن است، اما همزمان محدودیتهایی نیز ایجاد کرده است. برخی داستانها میتوانستند بیشتر پرورش پیدا کنند و بعضی شخصیتها نیز به زمان بیشتری برای شکل گرفتن نیاز داشتند، اما در سوی دیگر، نمیتوان امتیاز مهم سریال را نادیده گرفت: انتخاب مسیری متفاوت. در شرایطی که مخاطب با تعداد زیادی سریال مواجه است که موضوعات و الگوهای مشابهی را تکرار میکنند، «اعتراف میکنم» حداقل تلاش کرده است قصهای متفاوت تعریف کند و مخاطب را با یک سؤال و یک پرونده همراه کند. همین تلاش، ارزشمند است.
«اعتراف میکنم»؛ یک تجربه قابل احترام
هنوز برای قضاوت نهایی درباره «اعتراف میکنم» زود است و باید دید چهار قسمت باقیمانده چگونه پروندههای خود را به پایان میرسانند و آیا سریال میتواند در پایان، تصویری منسجم از مسیری که آغاز کرده ارائه دهد یا نه، اما تا اینجا، پس از گذشت 6 قسمت، میتوان گفت سریال توانسته مخاطب را با خود همراه نگه دارد.

بازیهای قابل قبول، هماهنگتر شدن پنج شخصیت اصلی، انتخابهای متفاوت در طراحی برخی شخصیتها، گریم قابل توجه پوریا پورسرخ، حضور بازیگرانی مانند حامد بهداد و بابک حمیدیان و مهمتر از همه، فاصله گرفتن از موضوعات تکراری، از نقاط قوت سریال هستند.
در مقابل، پرداخت ناکافی بعضی گرههای داستانی و حل شدن ناگهانی برخی مسائل، مهمترین نقطه ضعف آن به شمار میرود؛ ضعفی که شاید ریشه اصلی آن را باید در محدودیت ساختار اپیزودیک جستوجو کرد.
«اعتراف میکنم» شاید یک اثر بینقص نباشد، اما در میان بخشی از سریالهای این روزهای نمایش خانگی، اثری قابل احترام و قابل بحث است؛ سریالی که تلاش میکند مخاطب را کنجکاو نگه دارد و مهمتر از آن، نشان دهد هنوز میتوان در میان این حجم از تولید، سراغ ساختارها و قصههای متفاوت رفت.
شاید بزرگترین ارزش «اعتراف میکنم» همین باشد: اینکه هنوز میخواهد مخاطب را با قصه و معما نگه دارد، نه صرفا با حاشیه و هیاهو.