نقد و بررسی سریال «یَل»/ ورود به یک جهانِ پرالتهاب!

اختصاصی سلام سینما؛ علی نعیمی| بازگشت جمشید و نوید محمودی به شبکه نمایش خانگی، آن هم پس از تجربه موفق «پوست شیر»، طبیعتاً با انتظاراتی فراتر از یک سریال جنایی معمولی همراه است. نام سازندگان «پوست شیر» بهتنهایی برای جلب توجه مخاطب کافی است؛ بهخصوص وقتی اثر تازه نیز با یک معمای جنایی، فقدان، کودک، قتل و رازهای پنهان آغاز میشود. «یل» از همان نخستین قسمت تلاش میکند مخاطب را به جهانی پراضطراب وارد کند؛ جهانی که در آن شادیهای روزمره میتوانند به مقدمه یک فاجعه بدل شوند و پشت ظاهر آرام یک روستا، مناسباتی تاریک و رازهایی خطرناک جریان داشته باشد. اما پس از انتشار چهار قسمت، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه اتفاقی افتاده و قاتل کیست؛ پرسش مهمتر این است که آیا «یل» میتواند از سایه سنگین «پوست شیر» بیرون بیاید و به عنوان اثری مستقل، جهان و شخصیتهای خودش را بسازد؟
داستان در دهه پنجاه و در روستایی به نام پشته میگذرد؛ جایی که ربوده شدن یک دختربچه و حوادثی که در ادامه به قتلهای زنجیرهای دختران پیوند میخورند، آرامش ظاهری محیط را برهم میزند. انتخاب فضای روستایی و دوره تاریخی، در نگاه نخست ظرفیت قابل توجهی برای خلق یک درام جنایی متفاوت فراهم میکند. برخلاف بسیاری از آثار جنایی شبکه نمایش خانگی که در فضای شهری و مناسبات معاصر شکل میگیرند، «یل» میتواند از محدودیتهای جغرافیایی، روابط بسته اجتماعی، شایعات، قضاوتهای جمعی و مناسبات قدرت در یک جامعه کوچک برای گسترش تعلیق استفاده کند. در چنین محیطی، رازها بهسادگی پنهان نمیمانند و در عین حال، حقیقت میتواند زیر فشار مناسبات خانوادگی و اجتماعی دفن شود.
با این حال، یکی از نکات قابل توجه چهار قسمت نخست، آن است که جهان داستانی هنوز به اندازه کافی ملموس نشده است. دهه پنجاه و روستای پشته بیش از آنکه به یک بستر زنده و دارای هویت اجتماعی تبدیل شوند، فعلاً بیشتر نقش پسزمینهای برای وقوع حوادث را دارند.

در یک درام تاریخی، طراحی صحنه و لباس فقط وظیفه بازسازی ظاهر یک دوره را بر عهده ندارند؛ آنها باید در شکلگیری رفتارها، روابط و منطق تصمیمگیری شخصیتها نیز مؤثر باشند. وقتی مخاطب نتواند مختصات زمانی و اجتماعی جهان داستان را بهدرستی درک کند، بخشی از ظرفیت دراماتیک اثر از دست میرود.
مسئله مهمتر، نسبت «یل» با «پوست شیر» است. مقایسه این دو اثر از همان زمان انتشار قسمت نخست آغاز شد و نمیتوان آن را صرفاً به حساسیت مخاطبان یا خاطره موفقیت سریال قبلی نسبت داد. سازندگان در هر دو تجربه به عناصر آشنایی از درام جنایی و ملودرام متوسل شدهاند: کودک و خانواده، فقدان و خشونت، رازهای پنهان، اتهام، انتقام و تلاش برای کشف حقیقت. البته تکرار یک مضمون یا حتی استفاده دوباره از یک الگوی روایی، بهخودیخود ایراد محسوب نمیشود. بسیاری از فیلمسازان در طول کارنامه خود به جهانهای مشابه بازمیگردند و امضای شخصیشان را در آثار مختلف حفظ میکنند. تفاوت میان امضای مؤلف و تکرار فرمول، اما در این است که اثر تازه بتواند از دل عناصر آشنا، تجربهای تازه خلق کند. «یل» تا پایان قسمت چهارم هنوز در اثبات این تمایز موفق نبوده است.
در قسمت چهارم، نقشه ملک برای دستکاری شواهد و ساختن پروندهای علیه سهراب، روایت را وارد مرحله تازهای میکند. این موقعیت بالقوه میتواند نقطه عطفی در داستان باشد؛ زیرا پای مسئله مهمتری از کشف یک قاتل به میان میآید: امکان تحریف حقیقت و قربانی شدن یک انسان در سازوکار اتهامسازی. اما اجرای چنین موقعیتی به منطق دقیق روایی نیاز دارد. مخاطب باید بتواند مراحل شکلگیری توطئه، انگیزههای عاملان آن و امکان عملی شدن نقشه را باور کند. اگر پیچیدگی نقشه تنها در دیالوگها توضیح داده شود و رفتار شخصیتها از منطق قابلقبولی برخوردار نباشد، تعلیق جای خود را به سردرگمی میدهد.

از همینجا میتوان به یکی از مسائل اساسی فیلمنامه رسید: شخصیتپردازی. در چهار قسمت نخست، برخی شخصیتها هنوز بیش از آنکه انسانهایی با تناقضها، انگیزهها و گذشته مستقل باشند، در جایگاه مهرههایی برای پیشبرد معما قرار گرفتهاند. درام جنایی زمانی به بلوغ میرسد که مخاطب علاوه بر پیگیری سرنخها، به شناخت آدمها نیز علاقهمند شود. باید بداند چرا یک شخصیت به خشونت متوسل میشود، چه چیزی او را به سکوت وامیدارد و کدام ترس یا منفعت، تصمیمهایش را شکل میدهد. اگر شخصیتها به دو قطب روشن خیر و شر تقسیم شوند، فضای خاکستری و پیچیدهای که یک داستان جنایی به آن نیاز دارد، شکل نمیگیرد. خطر این است که مخاطب بهجای مواجهه با انسانهایی چندوجهی، صرفاً با شخصیتهایی روبهرو شود که یکی باید متهم باشد و دیگری قربانی.
در بخش بازیگری، حضور چهرههایی چون نوید محمدزاده، میلاد کیمرام، بابک حمیدیان، حسین یاری و پردیس احمدیه ظرفیت قابل توجهی برای جان بخشیدن به این جهان دارد. بازیگران اصلی در لحظاتی توانستهاند تنش و اضطراب موقعیت را منتقل کنند؛ با این حال، از تکرار الگوهای آشنای بازیگری در اجرای بعضی نقشها نیز نمیتوان به سادگی گذشت بهویژه در مورد نوید محمدزاده این پرسش مطرح میشود که آیا بازیگر میتواند از تیپهای تثبیتشده کارنامهاش فاصله بگیرد و به شخصیت تازهای برسد یا خیر.
البته هنوز برای صدور حکم نهایی درباره «یل» زود است. چهار قسمت ابتدایی، بهخصوص در سریالی که قرار است در چند فصل و در قالب ۲۴ قسمت روایت شود. تعلیق صرفاً به معنای پنهان کردن اطلاعات نیست؛ تعلیق زمانی شکل میگیرد که مخاطب از آنچه میداند، به آنچه ممکن است رخ دهد برسد و پیامدهای احتمالی اتفاقات را احساس کند. رازآلود بودن دیالوگها، نگاههای مشکوک و تکرار عبارتهایی درباره خطر و توطئه، بهتنهایی جایگزین موقعیت دراماتیک نمیشوند.

«یل» تا اینجا از یک امتیاز مهم برخوردار است: طرح داستانیاش ظرفیت گسترش دارد و فضای روستایی و تاریخی آن میتواند به بستری متفاوت برای روایت یک جنایت تبدیل شود. اما این ظرفیت هنوز بهطور کامل به دستاورد سینمایی و دراماتیک بدل نشده است. سریال برای ادامه مسیر باید بیش از آنکه بر شوکهای داستانی و رازهای پیدرپی تکیه کند، به آدمهایش نزدیک شود، منطق توطئهها را روشنتر سازد و از فضای تاریخی خود برای ساختن جهانی مستقل بهره ببرد.
موفقیت «پوست شیر» سرمایهای برای سازندگان «یل» است، اما همین سرمایه میتواند به باری سنگین تبدیل شود؛ زیرا مخاطب دیگر تنها یک داستان جنایی نمیخواهد، بلکه انتظار دارد جمشید محمودی نشان دهد هنوز حرف تازهای برای گفتن دارد. فعلاً «یل» پرسشهای زیادی ساخته، اما برای آنکه این پرسشها به یک تجربه ماندگار تبدیل شوند، باید در قسمتهای بعدی پاسخهایی به همان اندازه دقیق و قانعکننده ارائه کند.