وقتی «شاه گل» جرات میکند «ویلن واقعی» بسازد!

اختصاصی سلام سینما؛ آرش پارساپور| یک صحنه را تصور کنید: بازی تازه تمام شده، تیمی باخته و تیم دیگر پیروز شده است. دوربین روی چهره برنده مکث میکند. حالا انتظار میرود چه ببینیم؟ یک تعارف مرسوم، یک «دمت گرم رفیق»، یک لبخند مصلحتی برای رعایت ادب تلویزیونی. اما در شاهگل، آنچه میبینیم چیز دیگریست: حسین نیکپور، با خندهای که بیشتر تمسخر است تا شادی، رو به حریف شکستخورده میگوید «ماشاالله» و لحظهای بعد، در گفتوگوی خصوصی با همتیمیاش، همان تحقیر را ادامه میدهد. تدوینگر میتوانست این تکه را حذف کند. نکرد.
همین انتخاب، دقیقاً همان چیزیست که «شاهگل» را از دهها رئالیتیشوی مشابه جدا میکند: این برنامه، برخلاف عادت رایج تلویزیون ایران، از ساختن یک «ویلن واقعی» نمیترسد.
در تاریخ برنامههای ریالیتی ساختهشده در ایران، همه بازیکنان معمولاً یک شکلاند: مهربان، بامزه، قابلهمذاتپنداری، عاری از هر زاویه تیز. حتی اگر کسی رفتار بد داشته باشد، دوربین سریع نگاهش را میدزدد، یا تدوین آن را در لایهای از موسیقی شاد و شوخی میپوشاند. نتیجه، شخصیتهاییست که هیچکس واقعاً از آنها بدش نمیآید - و دقیقاً به همین دلیل، هیچکس واقعاً هم به آنها دل نمیبندد. یک داستان بدون سایه، داستانی بدون عمق است.
«شاهگل» این قاعده را شکسته. حسین نیکپور بازیکنی است که هم بااستعداد است و هم آزاردهنده؛ هم گل نگهدار خوبیست و هم کسی که در لحظه پیروزی، بهجای بزرگی، تحقیر را انتخاب میکند. رفتار مشابهی از حسین آقای دیگری هم دیده شد: مردی بالغ که مقابل امیرعباس، نوجوانی پانزدهساله، با دستزدنهای عصبی و خندههای هیستریک، هر اشتباه او را به ریشخند گرفت. این دو صحنه، اگر در برنامهای دیگر رخ میداد، به احتمال زیاد در تدوین نهایی جایی نداشت. اینجا اما ماند. پخش شد. دیده شد و ماندگار شد.
و همینجاست که سؤال اصلی مطرح میشود: آیا این بیرحمی، ضعف برنامه است یا امتیاز آن؟
پاسخ، برخلاف تصور اول، به نفع برنامه است. یک اثر هنری - و بله، حتی یک شوی تلویزیونی رقابتی هم میتواند اثر هنری باشد - وقتی جان میگیرد که اجازه دهد شخصیتهایش خاکستری باشند. قهرمانی که هیچ عیبی ندارد، باورپذیر نیست؛ و ویلنی که فقط بد است، کسلکننده است. آنچه حسین نیکپور را برای مخاطب جذاب میکند - حتی در عین نفرت از رفتارش - دقیقاً همین تناقض است: مهارتی که تحسین میشود، در کنار رفتاری که آزار میدهد. این ترکیب، چیزیست که سازندگان بسیاری از برنامههای مشابه، از ترس واکنش مخاطب، جرأت ساختنش را ندارند.
نکته ظریفتر اینجاست: «شاهگل» با این انتخاب، در واقع به مخاطب اعتماد کرده. بهجای اینکه از بالا بگوید «اینها آدمهای خوبی هستند، دوستشان داشته باشید»، صحنه را بدون قضاوت پیشساخته تحویل مخاطب میدهد و به او اجازه میدهد خودش قضاوت کند. همین چیزی است که باعث شده در فضای مجازی، بحث درباره «رفتار درست و غلط» در «شاهگل»، بهاندازه بحث درباره خودِ بازی داغ شود. برنامهای که آدمهایش را واقعی نشان میدهد، مخاطبش را هم واقعی درگیر میکند.
شاید بتوان گفت «شاهگل»، آگاهانه یا نه، به یک اصل قدیمی درام برگشته: شخصیت خوب، شخصیتیست که چیزی برای ازدستدادن دارد - و شخصیت بهیادماندنی، کسیست که همهچیزش را نشان میدهد، حتی وقتی آن چیز، دلپذیر نیست. در روزگاری که بیشتر تلویزیون ما از نمایشدادن سیاهی میترسد، «شاهگل» با نشاندادن یک نقاببرداشته، ثابت کرده که گاهی صادقبودن، از مهربانبودن هم جذابتر است.