نگاهی به فیلم کوتاه «نیان»| حال خوب در دل تلخی یک فقدان

فیلم کوتاه «نیان» ساخته حسین جمشیدی، با تکیه بر داستانی واقعی از عشق و فقدان در روزهای جنگ، از آن دسته آثاری است که به جای پناه بردن به شعار، از مسیر شخصیتپردازی، بازیگری و ساختن یک موقعیت دراماتیک با مخاطب ارتباط برقرار میکند. جمشیدی در این فیلم، مرگ مهدی را به نقطه پایانی یک رابطه عاطفی محدود نمیکند؛ او ابتدا فرصت میدهد تا تماشاگر شیرینی این رابطه را لمس کند و سپس با تلخی فقدان روبهرو شود. همین انتخاب، «نیان» را به تجربهای عاطفی و قابل تامل تبدیل میکند؛ تجربهای که ارزش آن بیش از هر چیز در کیفیت روایت و تسلط کارگردان بر ابزارهای سینما شکل میگیرد.
واقعی بودن داستان در اینجا اهمیت ویژهای دارد. «نیان» صرفا واکنشی شتاب زده به رخدادهای تلخ جنگ نیست که بخواهد از بار احساسی یک واقعه برای تاثیرگذاری بر مخاطب استفاده کند. فیلم ساز از دل یک فقدان واقعی، به مفاهیمی فراتر از خود حادثه می رسد: عشق، جدایی، از دست دادن و آیندهای که جنگ امکان تحقق آن را از انسان می گیرد. این نگاه، روایت را از بازگویی یک اتفاق تلخ فراتر می برد و به آن ظرفیت دراماتیک می بخشد. جمشیدی به جای آنکه جنگ را به موضوعی برای بیان مستقیم مواضع یا تولید احساسات مقطعی تبدیل کند، تاثیر آن را بر زندگی خصوصی آدم ها دنبال می کند؛ جایی که یک بحران جمعی، سرنوشت دو انسان را به شکلی جبران ناپذیر تغییر می دهد.
یکی از امتیازهای اصلی «نیان» در شکل دادن به رابطه میان شخصیت هاست. در بسیاری از فیلم های کوتاه، نویسنده دو شخصیت را در موقعیتی عاطفی کنار یکدیگر قرار می دهد، اما نمی تواند رابطه ای باورپذیر و واجد فراز و فرود دراماتیک بسازد. در چنین آثاری، عشق بیشتر در دیالوگ ها اعلام می شود تا آنکه در رفتار و مناسبات شخصیت ها شکل بگیرد. «نیان» از این نظر عملکرد بهتری دارد. رابطه نیان و مهدی به واسطه لحظات مشترک، دیالوگ های دور از کلیشه و رفتارهای قابل باورشان جان می گیرد. نگاه نویسنده و کارگردان به روابط عاطفی جوانان امروز نیز به فیلم کمک می کند تا از الگوهای تکراری عاشقانه فاصله بگیرد و تصویری نزدیک تر به تجربه زیسته نسل معاصر ارائه دهد.
این شناخت از رابطه عاطفی، در پایان بندی فیلم به نتیجه می رسد. هرچه مخاطب بیشتر با لحظات شیرین و صمیمانه دو شخصیت همراه شود، جدایی آنها نیز تلخ تر و سنگین تر خواهد بود. جمشیدی برای رسیدن به این تاثیر، صرفا به خبر مرگ یا نمایش پیامدهای آن اتکا نمی کند؛ او پیش از رسیدن به نقطه پایانی، زمینه عاطفی لازم را در روایت می سازد. به همین دلیل، پایان غم انگیز فیلم در امتداد منطق داستان قرار می گیرد و مخاطب را با ابهامی بی دلیل درباره سرنوشت شخصیت ها رها نمی کند. پایان بندی «نیان» تلخ است، اما تلخی آن از دل رابطه ای شکل می گیرد که تماشاگر فرصت کرده است به آن نزدیک شود.
تسلط حسین جمشیدی بر زبان سینما را باید در کنار همین ساختار دراماتیک بررسی کرد. قاب بندی ها، دکوپاژ و زمان بندی برش ها نشان می دهند که کارگردان به کارکرد هر نما و نسبت آن با نمای بعدی توجه دارد. در برخی لحظات، کات به موقع نه تنها ریتم صحنه را حفظ می کند، بلکه به انتقال احساس و تشدید تاثیر موقعیت نیز یاری می رساند. این دقت در انتخاب لحظه برش، از آن رو اهمیت دارد که فیلم کوتاه مجال چندانی برای اضافه گویی ندارد و هر تصمیم اجرایی باید در خدمت روایت باشد. جمشیدی در بخش هایی از فیلم با پرهیز از توضیح اضافی، اجازه می دهد تصویر و واکنش شخصیت ها بار عاطفی صحنه را به دوش بکشند.
فیلم برداری نیز در شکل گیری فضای اثر نقش موثری دارد. سکانس های مربوط به شمال، به ویژه لحظه یادآوری حضور نیان و مهدی در کنار یکدیگر، از طراوت بصری و حس زندگی برخوردارند. این تصاویر صرفا به دلیل زیبایی لوکیشن در ذهن نمی مانند؛ آنها به رابطه شخصیت ها کیفیتی ملموس می بخشند و به مخاطب امکان می دهند جهان مشترک این دو نفر را پیش از مواجهه با فقدان تجربه کند. قاب آغازین و شیوه ثبت لحظات صمیمانه نیز از جمله انتخاب هایی هستند که به کمک ترکیب بندی و بازیگری، فضای عاطفی فیلم را شکل می دهند.
در کنار تصویر، موسیقی نیز در همراه کردن مخاطب با مسیر احساسی داستان نقش دارد. هماهنگی موسیقی با موقعیت های دراماتیک، زمانی موثر است که به جای تحمیل احساس، در امتداد آن حرکت کند. «نیان» در مجموع می تواند مخاطب را با فراز و فرود رابطه همراه سازد و در لحظات پایانی، زمینه همدلی با شخصیت ها را فراهم کند.
واکنش احساسی برخی تماشاگران در زمان نمایش فیلم نیز نشان می دهد که این رابطه توانسته است از محدوده داستان فراتر برود و به تجربه ای مشترک میان اثر و مخاطب تبدیل شود؛ هرچند تاثیرگذاری یک فیلم را نمی توان تنها با میزان اشک یا واکنش تماشاگران سنجید.
با این حال، فیلم در پرداخت روایت کاملا بی نقص نیست. برخی بازگشت ها به گذشته می توانستند با ایجاز بیشتری طراحی شوند. فلش بک زمانی ضرورت پیدا می کند که اطلاعات تازه ای به مخاطب بدهد، معنای موقعیت کنونی را تغییر دهد یا لایه ای از شخصیت را آشکار کند. هرگاه این کارکرد به اندازه کافی محقق نشود، بازگشت به گذشته ممکن است از تمرکز روایت بکاهد. با وجود این، این ملاحظه به ساختار کلی درام آسیب جدی نمی زند و فیلم در نهایت می تواند مسیر داستان را به شکلی روشن و کامل به پایان برساند.
نکته قابل توجه دیگر، استقلال در تولید «نیان» و استفاده از سرمایه بخش خصوصی است. استقلال مالی به تنهایی کیفیت هنری یک اثر را تضمین نمی کند، اما امکان شکل گیری نگاهی شخصی و دور از وابستگی های نهادی را فراهم می آورد. آنچه در ارزیابی این فیلم اهمیت دارد، نتیجه ای است که از این فرایند به دست آمده: اثری که با اتکا به انتخاب های اجرایی، هدایت بازیگران و شناخت ظرفیت های درام، برای ارتباط با مخاطب تلاش می کند.
در همین زمینه، جایگاه نمایش «نیان» در چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران نیز قابل بحث است. فیلمی با چنین ظرفیت هایی در کارگردانی و بازیگری، شایسته آن است که فرصت مواجهه با مخاطبان بیشتری را پیدا کند. این پرسش مطرح می شود که آیا امکان نمایش اثر در بخش های مرتبط دیگر، مطابق ضوابط جشنواره، وجود نداشت تا فیلم بیشتر دیده شود؟ دیده شدن آثار مستقل تنها به انتخاب آنها برای حضور در جشنواره محدود نمی شود؛ نحوه برنامه ریزی نمایش ها و فرصت دسترسی مخاطب به فیلم نیز در این مسیر اهمیت دارد.
«نیان» برای من یکی از تجربه های دلپذیر تماشای فیلم کوتاه در روزهای نخست جشنواره بود؛ فیلمی که توانست با وجود برخی کاستی های روایی، همدلی ایجاد کند و مخاطب را با سرنوشت شخصیت هایش همراه سازد. حسین جمشیدی در این اثر، کارگردانی مسلط و آگاه به ابزارهای اجرایی نشان می دهد؛ کارگردانی که بازی ها، قاب ها، برش ها و موسیقی را در خدمت یک درام عاطفی قرار می دهد. ارزش «نیان» نه در تلخی موضوع به تنهایی، بلکه در چگونگی روایت آن است: در اینکه چگونه یک عشق را برای مخاطب باورپذیر می کند و سپس فقدان را از یک واقعه بیرونی به تجربه ای انسانی تبدیل می سازد. این فیلم بی نقص نیست، اما به واسطه کیفیت کارگردانی و توانایی اش در شکل دادن به درام، شایسته توجه و دیده شدن بیشتر است.
نویسنده: محمد کفیلی