جستجو در سایت

1404/11/22 17:02

نقد فیلم «مامور مخفی» (The Secret Agent)؛ وقتی گذشته پا می‌شود

نقد فیلم «مامور مخفی» (The Secret Agent)؛ وقتی گذشته پا می‌شود
مندونسا در ادامه‌ی جهان‌بینی سینمایی‌اش، از «صداهای اطراف» تا «باکورائو»، بار دیگر نشان می‌دهد که سیاست برای او موضوع نیست، وضعیت است. فیلم حاضر است مخاطبش را سردرگم کند، فاصله بیندازد و حتی آزار بدهد، اما از این منطق عقب‌نشینی نمی‌کند که خشونت تاریخی را نمی‌توان با قصه‌ای تمیز و خطی روایت کرد.

اختصاصی سلام سینما؛ امید پورمحسن: «مأمور مخفی» کلبر مندونسا فیلیو فیلمی است که از همان ابتدا اعلام می‌کند قرار نیست چیزی را توضیح بدهد؛ قرار است چیزی را یادآوری کند. یادآوری نه به‌مثابه بازگشت به گذشته، بلکه به‌مثابه زخمی که هرگز بسته نشده و حال را آلوده کرده است. این فیلم نه یک تریلر سیاسی متعارف است و نه روایت قهرمانانه‌ی افشاگری؛ بلکه پرسه‌زدنی است در جهانی که خشونت دولتی در آن چنان عادی شده که دیگر دیده نمی‌شود، فقط اثرش باقی می‌ماند.


بیشتر بخوانید:

نقد و بررسی فیلم «مامور مخفی» | داستان یک فساد سیستماتیک


روایت فیلم بر پایه‌ی گسست بنا شده: گسست زمانی، اطلاعاتی و اخلاقی. مندونسا آگاهانه از روایت خطی می‌گریزد، چون جهانِ پسادیکتاتوری برزیل را جهانی می‌بیند که زمان در آن پیوستگی ندارد. گذشته دفن نشده، فقط پنهان شده و هر لحظه امکان بازگشتش هست. در چنین جهانی، حقیقت نه به‌صورت یک کل منسجم، بلکه به‌شکل تکه‌هایی ناقص بروز می‌کند: شایعه، خاطره، عضو جداشده، سکوت‌های معنادار.

نماد مرکزی فیلم، پای قطع‌شده‌ای است که ابتدا به‌عنوان باقی‌مانده‌ی حمله‌ی یک کوسه مطرح می‌شود؛ روایتی نیمه‌خبری، نیمه‌افسانه‌ای که در حاشیه‌ی زندگی روزمره جریان دارد. اما فیلم به این نشانه بسنده نمی‌کند. در یکی از رادیکال‌ترین سکانس‌ها، این پا از وضعیت شئ خارج می‌شود، زنده می‌شود و به سمت مردم در پارک هجوم می‌برد. این لحظه نه سوررئالیسم برای شوکه‌کردن تماشاگر، بلکه نقطه‌ی انفجار معنایی فیلم است. پا دیگر مدرک یک جنایت نیست؛ خودِ جنایت است که بازگشته. گذشته‌ای که قرار بوده دفن شود، به شکل هیولا برمی‌گردد. انتخاب پارک یعنی فضای عمومیِ بی‌خطر و غیرسیاسی، تأکید می‌کند که خشونت تاریخی، اگر حل‌وفصل نشود، محدود به قربانیان مستقیم نمی‌ماند؛ دیر یا زود به دل زندگی عادی حمله می‌کند.

در سوی دیگر فیلم، مارسلو قرار دارد؛ شخصیتی که عامدانه از قالب‌های آشنا فرار می‌کند. او نه پلیس است، نه فعال سیاسی، نه خبرنگار. خودش هم تأکید می‌کند که پلیس نیست، چون در منطق فیلم، پلیس بخشی از مسئله است نه راه‌حل. مارسلو مأمور اجرا نیست؛ مأمور دانستن است. او دنبال افشاگری نیست، دنبال اتصال است: اتصال بدن‌های حذف‌شده به دستوردهندگان زنده، اتصال خاطره‌های پراکنده به شبکه‌های قدرت، اتصال سکوت به منافع. خطر او دقیقاً در همین‌جاست. کسی که می‌داند، حتی اگر هنوز حرف نزده باشد، برای سیستم خطرناک‌تر از کسی است که فریاد می‌زند.

مرگ مارسلو نه ناگهانی است و نه قهرمانانه؛ روندی است که از لحظه‌ی فهمیدن آغاز می‌شود. زمانی که او شبکه‌ی غیررسمی قدرت را تشخیص می‌دهد، زمانی که درمی‌یابد خشونت هنوز فعال است و فقط شکلش عوض شده، حذف او ضروری می‌شود. دستور قتلش نه واکنش به عمل، بلکه پیشگیری از امکان است. او به شکلی کشته می‌شود که هیچ روایت قهرمانانه‌ای تولید نکند؛ مرگی خاموش، قابل انکار، بدون تصویر نمادین. سیستم دقیقاً همین نوع مرگ را می‌خواهد: مرگی که به حافظه‌ی جمعی راه پیدا نکند.

فیلم در این نقطه دو تصویر را مقابل هم می‌گذارد: پای بریده‌ای که بازمی‌گردد و مارسلو که حذف می‌شود. گذشته‌ای که سرکوب شده، به شکل کابوس به حال حمله می‌کند و انسانی که می‌خواهد این پیوند را بفهمد، از حال حذف می‌شود. «مأمور مخفی» نه درباره‌ی یافتن قاتل، بلکه درباره‌ی تداوم منطق قتل است؛ منطقی که در آن بدن‌ها حذف می‌شوند، روایت‌ها ناقص می‌مانند و حقیقت همیشه دیر می‌رسد.

مندونسا در ادامه‌ی جهان‌بینی سینمایی‌اش، از «صداهای اطراف» تا «باکورائو»، بار دیگر نشان می‌دهد که سیاست برای او موضوع نیست، وضعیت است. فیلم حاضر است مخاطبش را سردرگم کند، فاصله بیندازد و حتی آزار بدهد، اما از این منطق عقب‌نشینی نمی‌کند که خشونت تاریخی را نمی‌توان با قصه‌ای تمیز و خطی روایت کرد. این فیلم می‌گوید اگر چیزی از گذشته باقی مانده، نه یک بدن کامل، بلکه تکه‌ای است که راه می‌رود، حمله می‌کند و آرام نمی‌گیرد. حقیقت در این جهان، همیشه لنگ می‌زند.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image