جستجو در سایت

1404/11/04 09:23

بدترین فیلم‌های ۲۰۲۵؛ از «سفیدبرفی» تا «اسمورف‌ها»

بدترین فیلم‌های ۲۰۲۵؛ از «سفیدبرفی» تا «اسمورف‌ها»
در سالی که گذشت، با آثار جسورانه، خلاقانه و بزرگی روبه‌رو شدیم اما در عین حال، فیلم‌های ضعیف و توهین‌آمیز هم کم نداشتیم. مطابق انتظار، همه‌ی عناوین اکران‌شده در سینماها -یا منتشر شده در سرویس‌های استریم- کیفیت مناسبی نداشتند. برخی از فیلم‌ها در بهترین حالت، متوسط و فراموش‌شدنی از آب درآمدند؛ نه آن‌قدر بد بودند که عصبانی شویم و نه آن‌قدر خوب که در ذهن بمانند. اما بدترین فیلم‌های 2025؛ دفاع از این آثار دشوار است و تماشایشان تا انتها دشوارتر!
به گزارش سلام سینما

ما پیش از این به فیلم‌های ناامیدکننده 2025 پرداخته بودیم؛ در آن آثار حداقل چند نقطه روشن پیدا می‌کنیم. بدترین فیلم‌های 2025 اما چنین نیستند، نه ایده مشخصی دارند، نه کیفیت فنی قابل قبول و به سختی می‌توان درک کرد که چرا اصلا تولید شده‌اند. در مواجهه با این فیلم‌ها، بهترین کار این است که نادیده‌شان بگیرید.

10- قرار بازی (Playdate)

2025

    کارگردان: لوک گرینفیلد
    بازیگران: کوین جیمز، آلن ریچسون، سارا چالک، آلن تودیک، استیون روت، آیلا فیشر، هیرو کاناگاوا، مایلز فیشر
    امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.5 از 10
    امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 23 از 100

«قرار بازی» قرار نبود فیلم خاصی باشد اما ترکیب کوین جیمز و آلن ریچسون در نگاه اول جذاب به نظر می‌رسید و انتظار داشتیم که حداقل با فیلمی سرگرم‌کننده روبه‌رو شویم. ایده اولیه هم چندان بد نبود، ریچسون در نقش مردی که کودک درونش به شدت زنده است و کوین جیمز در نقش مردی جدی‌. قصه با برایان (کوین جیمز) آغاز می‌شود که به تازگی از شغلش اخراج شده، حالا نقش پدر خانه‌دار را پیدا کرده و با وضعیت فعلی خود کلنجار می‌رود. از آنجایی که پسرخوانده‌اش، لوکاس اغلب در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد، برایان به این نتیجه می‌رسد که باید او را به مرد تبدیل کند. بنابراین همراه با همسایه‌ی جدیدش جف (آلن ریچسون) و پسرش سی‌جی، به یک قرار چهارنفره می‌روند تا این دو کودک با هم وقت بگذرانند.

در همین حین، گروهی از مزدوران حرفه‌ای و آدمکش از راه می‌رسند تا روز کابوس‌واری را برای برایان رقم بزنند. جف فاش می‌کند که یک سرباز اخراجی است و پسرش، سی‌جی، پسر واقعی‌اش نیست و او را از یک مرکز فوق‌سری نجات داده! «قرار بازی» شاید در ژانر کمدی قرار بگیرد اما به ندرت کسی را می‌خنداند؛ از جنبه کیفی هم فیلمی تلویزیونی است و شباهتی به یک اثر سینمایی ندارد.

فیلمنامه با دیالوگ‌های کلیشه‌ای پر شده و ایده «یک زوج نامتعارف» هم اینجا جذابیت ندارد. کوین جیمز مثلا قرار است با چهره مرد مستأصل، کمدی خلق کند اما بازی‌اش کاملا بی‌روح از آب درآمده، ریچسون هم به شکل عجیبی همه دیالوگ‌هایش را فریاد می‌زند؛ گویا فریاد زدن از نظر لوک گرینفیلد (کارگردان) بامزه بوده است. فیلم از کمبود هوشمندی رنج می‌برد؛ شوخی‌ها تقریبا تماما بر مبنای تماشای یک مرد درشت‌هیکل که مثل بچه‌ها رفتار می‌کند بنا شده، جوکی که در همان ده دقیقه‌ی اول بیات می‌شود. پیچش داستانی فیلم هم احتمالا شما را عصبانی خواهد کرد، چون به شدت بی‌ربط است.

کوین جیمز سال‌هاست که در آثار ضعیفی حضور پیدا می‌کند اما به ندرت دیده‌ایم که در یک فیلم تا این اندازه انرژی پایینی داشته باشد و بی‌حوصلگی در وجودش موج بزند. او مشخصا برای دستمزد جلوی دوربین قرار گرفته و سعی هم نمی‌کند این واقعیت را پنهان کند. ریچسون هم با اینکه از بازیگران جذاب چند سال اخیر بوده اما اینجا هر کسی را خسته می‌کند. هر ایده‌ای که ریچسون در ذهن داشته، در عمل از بین رفته است و او بیشتر شبیه به یک آدم روانی واقعی است که نباید اجازه داد هیچ کودکی به او نزدیک شود تا یک آدم کله‌شق با قلبی مهربان. فیلم، بازیگران مستعدی که در نقش‌های فرعی بازی می‌کنند، مانند آلن تودیک و آیلا فیشر را هم هدر می‌دهد. «قرار بازی» موفق می‌شود همزمان حوصله‌سربر و آزاردهنده باشد که خودش یک دستاورد است!


9- عشق لطمه می‌زند (Love Hurts)

بدترین فیلم‌های 2025

    کارگردان: جاناتان اوزبیو
    بازیگران: جاناتان کی کوان، آریانا دبوز، دانیل وو، مصطفی شاکر، آنالی تیپتن، ریس داربی، شان آستین، درو اسکات
    امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.3 از 10
    امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 18 از 100

«عشق لطمه می‌زند» دو فاکتور ویژه دارد: اولین بار است که جاناتان کی کوان (بازیگر برنده اسکار) را در نقش اصلی یک فیلم اکشن می‌بینیم و تولید فیلم توسط استودیوی 87 نورث پروداکشنز انجام شده که آثاری همچون «هیچکس» و «قطار سریع‌السیر» را در کارنامه دارد. جاناتان اوزبیو، کارگردان فیلم هم بدلکار باسابقه‌ای است و به نظر می‌رسید با اثری شبیه به «جان ویک» روبه‌رو هستیم. «عشق لطمه می‌زند» اما فیلمنامه آشفته‌ای دارد و از بحران هویت رنج می‌برد؛ فیلمی که نمی‌داند می‌خواهد یک کمدی خانوادگی باشد یا یک اکشن خونین.

ماروین (جاناتان کی کوان) یک مشاور املاک موفق است که رازی تاریک را پنهان کرده: او زمانی یک آدم‌کش حرفه‌ای بود. مدت‌ها قبل، ماروین توسط برادرش (دانیل وو) دستور می‌گیرد که وکیل جوانی به نام رز (آریانا دبوز) را به قتل برساند اما از آنجایی که ماروین به دخترک علاقه دارد، او را فراری می‌دهد و تصمیم می‌گیرد بازنشسته شود. حالا، سروکله رز پیدا شده و می‌گوید از سوی برادر ماروین تحت تعقیب قرار گرفته است تا پای او دوباره به دنیای زیرزمینی جنایتکاران کشیده شود.

«عشق لطمه می‌زند» فیلمی است که اساسا استعداد و محبوبیت جاناتان کی کوان را هدر می‌دهد (یا حتی می‌توانیم بگوییم نابود می‌کند). فیلم بر پایه یک ایده کاملا تکراری استوار است: «یک آدم مهربان که ظاهرا ماشین آدم‌کشی است». این ایده، قبلا در «هیچکس» و «بوسه‌ طولانی شب‌بخیر» به‌مراتب بهتر اجرا شده بود. جاناتان اوزبیو، نشان می‌دهد که مهارت خوبی در طراحی صحنه‌های مبارزه دارد اما در متصل کردن این صحنه‌ها به یک روایت منسجم یا درگیرکننده کاملا شکست می‌خورد. فیلم بیشتر شبیه یک تیزر برای نمایش توانمندی بدلکاران است تا چیز دیگر.

فیلمنامه آنقدر کلیشه‌ای پیش می‌رود که گویی توسط هوش مصنوعی نوشته شده. دیالوگ‌ها به‌شدت بی‌معنا هستند و بر شوخی‌های بی‌مزه‌ای اصرار دارند که اصلا نمی‌گیرند. از جنبه عاطفی هم فیلم کاملا خنثی است؛ فیلم مدام به ما می‌گوید که ماروین عاشق زندگی معمولی جدیدش است، اما ما چیز زیادی از این زندگی نمی‌بینیم که برایمان اهمیتی داشته باشد. ریتم فیلم هم فاجعه‌بار است و مدام میان خشونت و صحنه‌های حوصله‌سربر توضیحی رفت‌وآمد می‌کند. جاناتان کی کوان تلاشش را کرده اما نمی‌تواند این کشتی شکسته را نجات دهد. «عشق لطمه می‌زند» فیلمی است که بهترش را قبلا بارها و بارها دیده‌اید.


8- یگان سایه (Shadow Force)

    کارگردان: جو کارنهان
    بازیگران: کری واشینگتن، عمر سی، دیواین جوی رندالف، متد من، مارک استرانگ، جیک تپر، ناتالیا ریس، سالا بیکر
    امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 4.7 از 10
    امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 30 از 100

تولید «یگان سایه» در سال 2022 به پایان رسید اما به دلایل نامشخص، سه سال طول کشید تا بالاخره در سال 2025 آماده اکران شد. اثر جدید جو کارناهان («آس‌های دودی»)، با بازی کری واشینگتن و عمر سی، وعده یک «آقا و خانم اسمیت» جدید را می‌داد اما نتیجه نهایی، آنقدر نصفه و نیمه است که بیشتر یاد و خاطره فیلم‌های ارزان‌قیمت و بنجل دهه 2000 را زنده می‌کند.

کایرا (کری واشینگتن) و آیزاک (عمر سی)، در گذشته، رهبری گروهی از نیروهای ویژه بین‌المللی به نام «یگان سایه» را برعهده داشتند. این گروهی یک قانون داشت: هیچکس از آن حق خروج ندارد. کایرا و آیزاک اما عاشق هم می‌شوند، بنابراین قوانین سازمان را زیر پا گذاشته‌ و فرار می‌کنند و حالا صاحب یک فرزند هم شده‌اند. آن‌ها در تلاشند تا یک زندگی عادی داشته باشند، تا اینکه رئیس سابق یگان سایه از راه می‌رسد و تصمیم می‌گیرد آن‌ها را شکار کند.

«یگان سایه» دقیقا مثل «عشق لطمه می‌زند»، همزمان چند چیز است و هیچکدام نیست! در واقع، اینقدر فیلمنامه را تغییر داده‌اند و فیلم را دوباره و دوباره تدوین کرده‌اند که دیگر نه لحن مشخصی دارد و نه می‌داند چه چیزی می‌خواهد باشد. فیلم گاهی یک درام جدی زناشویی است، گاهی یک اکشن کارتونی و گاهی هم یک کمدی درجه‌دو. جو کارناهان سال‌هاست که فیلم خوبی نساخته اما اکشن‌ساز بدی نیست؛ این فیلم اما بدترین چیزی است که تاکنون تولید کرده. بعضی از سکانس‌ها آن‌قدر تاریکند و مشکل نورپردازی دارند که تعجب می‌کنید؛ پیرنگ «جایزه برای سر قهرمان» هم به حدی تکراری‌ست که ندیده، تا انتهایش را حفظ هستید.

استعدادهای بازیگری کری واشینگتن و عمر سی بر کسی پوشیده نیست اما اینجا، هم بد هستند و هم با یکدیگر همخوانی ندارند. آن‌ها کل فیلم را صرف کل‌کل‌هایی می‌کنند که مثلا قرار است بامزه باشد اما اعصاب‌خردکن از آب درآمده. مارک استرانگ در نقش شرور اصلی فیلم، فراموش‌شدنی است و خطوط داستانی فرعی و شخصیت‌های مکمل کوچک‌ترین جذابیتی ندارند. اصولا وقتی از کلیشه صحبت می‌کنیم، در حال صحبت درباره فیلمی مثل «یگان سایه» هستیم؛ اثری که یک تیم بازیگری خوب را پای فیلمنامه‌ای هدر می‌دهد که اصلا نباید به اثری سینمایی تبدیل می‌شد. حتی اگر به دنبال یک فیلم اکشن بی‌مغز هستید، «یگان سایه» شما را عصبانی خواهد کرد.


7- غریبه‌ها: فصل 2 (The Strangers: Chapter 2)

    کارگردان: رنی هارلین
    بازیگران: مادلین پچ، گابریل باسو، اما هوروات، ریچارد بریک، ریچل شنتون، پدرو لیندرو، بروک جانسون
    امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 4.7 از 10
    امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 15 از 100

«غریبه‌ها: فصل 1» موفق شد به یکی از بدترین فیلم‌های 2024 تبدیل شود و حالا دنباله‌اش بار دیگر این موفقیت را تکرار کرده و در فهرست بدترین‌های 2025 قرار گرفته است. بازگشت «غریبه‌ها» بدین شکل، از همان ابتدا اتفاق عجیبی بود. نسخه‌ی 2008 پرفروش بود اما استودیوی یونیورسال آن را کنار گذاشت تا اینکه سال 2018 دنباله‌اش به نام «غریبه‌ها: شکار در شب» را تولید کرد که آن‌هم به فروش خوبی رسید. یونیورسال اما چیز دیگری می‌خواست! بنابراین تصمیم گرفت ادامه‌ی این مجموعه را در قالب یک سه‌گانه‌ی مستقل بسازد که تا اینجا هر دو قسمتش افتضاح بوده‌اند.

قصه از جایی آغاز می‌شود که قسمت اول به پایان رسید. مایا (مدلین پچ) در یک تخت بیمارستانی به‌ هوش می‌آید؛ او از حمله‌ی وحشیانه‌ی یک گروه روان‌پریش جان سالم به در برده، اما او هنوز تمام نشده است. سه قاتل ماسک‌دار دوباره بازمی‌گردند تا او را در راهروهای خلوت بیمارستان و محیط اطراف شهر شکار کنند. فیلم رنی هارلین دقیقا به اندازه قسمت قبلی، آشفته، کسل‌کننده و کاملا قابل پیش‌بینی است.

رنی هارلین فیلمساز کارکشته‌ای است اما از دهه‌ی 90 میلادی تاکنون، حتی یک فیلم متوسط هم نساخته است و اینجا گویی در تلاش است تا آگاهانه، همه‌چیز را نابود کند؛ او حتی تلاش نکرده که فیلم ترسناکی بسازد و به همان جامپ‌اسکرهای ارزان‌قیمت و مضحک اکتفا کرده است. فیلم عملا یک توهین مستقیم به شعور مخاطب است. مایا که در فیلم قبلی چاقو خورده و درهم‌کوبیده شده بود، هر جا که پیرنگ داستان اقتضا کند مثل یک ورزشکار المپیک می‌دود. و مطابق انتظار، شخصیت‌ها تصمیماتی چنان ابلهانه و انتحاری می‌گیرند که مخاطب ناخودآگاه طرفِ قاتلان را می‌گیرد تا بلکه فیلم زودتر تمام شود!

مادلین پچ بازیگر بدی نیست اما اینجا به یک کیسه‌بوکس تبدیل شده و فرصتی هم برای خودنمایی پیدا نمی‌کند. مانند «یگان سایه»، این فیلم هم مشکلات اساسی در نورپردازی دارد، و بعضی از سکانس‌ها تاریکتر از آن هستند که متوجه نمی‌شوید چه اتفاقی رخ داده. به این معجون بدمزه، تدوین بد را هم اضافه کنید. «غریبه‌ها: فصل 2» در مجموع بی‌سروته است، یک اسلشر احمقانه و بی‌کیفیت. متاسفانه این کابوس با قسمت سوم هم ادامه خواهد داشت.


6- اسمورف‌ها (Smurfs)

    کارگردان: کریس میلر
    بازیگران: ریانا، جیمز کوردن، نیک آفرمن، جی‌پی کارلیک، دن لوی، ایمی سداریس، ناتاشا لیون، ساندرا اوه، جیمی کیمل
    امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 4.3 از 10
    امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 20 از 100

بازسازی پرهزینه‌ی فرنچایز «اسمورف‌ها» توسط استودیوی پارامونت، با این هدف ساخته شد که یک رویداد موزیکال پرستاره باشد؛ پروژه‌ای که ریانا (خواننده مشهور) نه تنها صداپیشه‌ی نقش اسمورفیت است، بلکه تهیه‌کنندگی و نوشتن ترانه‌های اصلی آن را هم بر عهده داشته. با فاصله گرفتن از ساختار لایواکشن نسخه‌های پیشین، این انیمیشن وعده داده بود که برداشت تازه‌ای از کمیک‌های کلاسیک «اسمورف‌ها» ارائه دهد اما متاسفانه، نتیجه نهایی چیزی نیست جز یک انیمیشن بی‌کیفیت که به‌هیچ‌وجه ارزش تماشا ندارد.

داستان با ورود یک اسمورف جدید -که نامی ندارد- به دهکده آغاز می‌شود. در حالی که او در جنگل پرسه می‌زند، قدرت‌های جادویی به دست می‌آورد و وقتی برای نمایش قدرت‌هایش پیش بابا اسمورف می‌رود، به طور ناخواسته باعث باز شدن پورتالی می‌شود که توسط رازامل، برادر شرور گارگامل، فرستاده شده است. در نتیجه این اتفاق، بابا اسمورف ربوده می‌شود. در ادامه، اسمورفیت و باقی اعضای دهکده راهی پاریس می‌شوند تا بابا اسمورف را نجات دهند.

«اسمورف‌ها» فقط طراحی شده تا کودکان 4 ساله را سرگرم کند اما برای دیگران، یک کابوس رنگارنگ است، یا به عبارت دیگر، یک ویدیوی تیک‌تاکی طولانی که تعریفش از «برداشت تازه»، ظاهرا نابود کردن میراث این مجموعه است. کریس میلر (کارگردان) تلاش کرده تا انواع جملات و اصطلاحات نسل زد را به کار بگیرد تا مثلا فیلم برای مخاطب جوان جذاب باشد اما این کار را به بدترین شکل ممکن انجام می‌دهد. صداپیشگی ریانا هم بی‌روح از آب درآمده، او قرار بود برگ برنده‌ی این انیمیشن باشد اما به نظر می‌رسد حوصله‌اش سر رفته و دیالوگ‌ها را بدون حس خاصی می‌گوید و می‌رود.

باقی صداپیشگان هم تقریبا هدر رفته‌اند و اکثرشان نه به خاطر تناسب صدا، بیشتر به این دلیل که ستاره هستند انتخاب شده‌اند. بزرگترین شکست فیلم اما ضعف عجیبش در سکانس‌های موزیکال است که قرار بود مهم‌ترین عنصر فیلم باشند. این قطعات به جای پیشبرد داستان، آن را با ترمز دستی متوقف می‌کنند. ترانه‌ها انگار برای «وایرال شدن» نوشته شده‌اند، نه برای شخصیت‌های داستان. آن‌ها فراموش‌شدنی و کلیشه‌ای هستند. «اسمورف‌ها» در مجموع، از بدترین انیمیشن‌های جریان اصلی سال‌های اخیر است، فیلی که نه قلب و احساس دارد و نه به منبع اصلی خود احترام می‌گذارد. این فیلم ساخته شده تا فروش اسباب‌بازی‌ها را افزایش دهد و حتی در این زمینه هم شکست می‌خورد.


5- ژولیت و رومئو (Juliet & Romeo)

    کارگردان: تیموتی اسکات بوگارت
    بازیگران: کلارا روگارد، جیمی وارد، جیسون آیزکس، تیلور پارکس، دن فوگلر، فردیا والش-پیلو، روپرت گراوس
    امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 3.8 از 10
    امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 26 از 100

«ژولیت و رومئو» قرار بود یک نسخه موزیکال از تراژدی کلاسیک شکسپیر باشد؛ یکی از پروژه‌های شخصی تیموتی اسکات بوگارت که نثر جاودانه شکسپیر را با دیالوگ‌های سطحی و آهنگ‌های پاپ درجه‌سه جایگزین کرده و تیر خلاصی است به پیکر این نمایشنامه شاهکار. ماجراها در سال 1301 اتفاق می‌افتد. ژولیت (کلارا روگارد) دختری کله‌شق است که در برابر دسیسه‌های سیاسی والدینش، لرد و لیدی کاپولت، ایستادگی می‌کند. او عاشق رومئو (جیمی وارد) می‌شود؛ هنرمندی از خاندان رقیب یعنی مونتاگیو. شخصیت‌ها اینجا به جای شعر، عشق ممنوعه‌ی خود را در قالب آهنگ‌های پاپ مدرن فریاد می‌زنند. داستان با انحرافی شدید از متن اصلی، هر بار سعی می‌کند یک نوآوری تازه به خرج دهد و هر بار هم شکست می‌خورد.

فیلم تلاشی احمقانه برای به‌روزرسانی اثر کلاسیکی است که اساسا نیازی به اصلاح نداشت. ما قبلا هم اقتباس‌هایی متفاوت از «رومئو و ژولیت» داشته‌ایم اما نسخه‌ی تیموتی اسکات بوگارت به راستی یک پدیده است؛ یکی از بدترین فیلم‌های 2025 که بیشتر به سریال‌های تینجری شبکه سی‌دابلیو شباهت دارد تا یک اقتباس سینمایی از یک اثر ادبی.

بخش‌های موزیکال فیلم گوش را آزار می‌دهند. آهنگ‌ها برای کسانی که این جنس موسیقی را دوست دارند (خارج از فضای فیلم) شاید جالب باشد اما این حس را می‌دهند که اصلا هیچ ربطی به قصه و ماجراها ندارند. تیم بازیگری هم جای بحث دارد، به ویژه ربل ویلسون که در نقش لیدی کاپولت یکی از بدترین بازی‌های سال را ارائه می‌دهد. زوج اصلی فیلم هیچ جذابیتی ندارند و احتمالا طرفداران شکسپیر ترجیح می‌دهند هر چه زودتر مرگ این دو شخصیت از راه برسد.

تیموتی اسکات بوگارت که مشخصا فیلمساز مستعدی نیست، به کلی از پتانسیل لوکیشن‌های واقعی ایتالیا استفاده نمی‌کند. فیلم اگر درست فیلمبرداری می‌شد، حداقل می‌توانست تجربه بصری جذابی باشد اما از نظر ظاهری، شبیه سریال‌های آبکی است. به این قاب‌بندی‌های بد، طراحی لباس بد و مصنوعی را هم اضافه کنید. «ژولیت و رومئو» موزیکالی است بدون حتی یک ترانه ماندگار، فیلمی که تاریخ مصرفش همین حالا تمام شده و بهتر است آن را کاملا نادیده بگیرید. این فیلم بار دیگر به ما یادآوری می‌کند که چون «می‌توانید» شکسپیر را بازنویسی کنید، به این معنی نیست که «باید» این کار را انجام دهید.


4- هفت‌تیرکش‌ها (Gunslingers)

بدترین فیلم‌های 2025

    کارگردان: برایان اسکیبا
    بازیگران: استیون درف، هدر گراهام، نیکلاس کیج، تزی ما، کستاس مندیلر، بری بلیر، دن اوبرایان، محمد کریم
    امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 3.6 از 10
    امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 5 از 100

برایان اسکیبا بیش از 30 تله‌فیلم در کارنامه دارد که به سختی می‌توانید نام یکی از آن‌ها را به یاد بیاورید. او انگار تخصص ویژه‌ای در وسوسه کردن ستاره‌های شناخته‌شده برای پروژه‌هایش دارد؛ و اغلب خودش اکثر کارهای فیلم‌هایش را انجام می‌دهد تا بودجه بالا نرود. او شاید فیلمساز پرکاری باشد اما خروجی کارهایش، تقریبا همگی افتضاح هستند و «هفت‌تیرکش‌ها» هم از این قاعده مستثنی نیست؛ فیلمی که او همزمان نویسنده، تدوینگر، تهیه‌کننده و کارگردانش است و در همه این زمینه‌ها عملکرد بدی دارد.

ماجراها در شهری کوچک در کنتاکی رخ می‌دهد؛ جایی که با توماس (استیون درف) همراه می‌شویم. دنبال کردن قصه تقریبا غیرممکن است اما آنچه از این آشفتگی می‌توان فهمید این است که توماس فراری است، چون آدم مهمی را کشته و حالا یک جایزه بزرگ برای دستگیری‌اش تعیین کرده‌اند. او مسیر فرار، به شهر ریدمپشن (رستگاری) می‌رسد و آنجا مرگ خود را جعل می‌کند. همه‌چیز خوب است تا اینکه زن مرموزی به نام وال (هدر گراهام) از راه می‌رسد و به دنبالش، یک سروکله یک گروه 100 نفره هم پیدا می‌شود که می‌خواهند توماس را دستگیر کنند.

مابقی زمان فیلم به تیراندازی‌های ناشیانه و افکت‌های خون رایانه‌ای ارزان‌قیمت خلاصه می‌شود. تدوین فیلم هم پدیده جالبی است؛ برایان اسکیبا با کمبود راش روبه‌رو بوده، برای همین از تک تک ثانیه‌های ضبط‌ شده استفاده می‌کند. موسیقی متن گویی از اینترنت دانلود شده و فضای فیلم -از نورپردازی تا لباس‌های تمیز- را تنها با یک واژه می‌توان توصیف کرد: تصنعی.

استیون درف و هدر گراهام بازیگران خوبی هستند و حتی در این آشفته‌بازار هم آزاردهنده نمی‌شوند اما اسکارلت استالونه (بازیگر سفارشی، دختر سیلوستر استالونه) در نقش بلا، چنان وصله‌ی ناجوری است که انگار یک مسافر زمان است که اشتباهی در فیلم حاضر شده! بقیه هم آمده‌اند که حقوقشان را بگیرند و خوشحال‌اند که وقتی نیازی به آن‌ها نیست، در پس‌زمینه محو شوند. و اما نیکلاس کیج؛ او از زمان بازی جنون‌آمیزش در «سقوط مرگبار» (1993) تا این حد دیوانه‌بازی در نیاورده بود. او معمولا در فیلم‌هایی که نقش اول است، صحنه را از آن خود می‌کند، اما در نقش مکمل هم گویی می‌خواهد حرف اول و آخر را بزند. او در نقش یاغی عجیبی که مذهب را جایگزین اسلحه کرده، کارتونی و بامزه است؛ اینقدر بد که به چیزی خوب تبدیل می‌شود و احتمالا تنها دلیل برای تماشای این فیلم است.


3- سفیدبرفی (Snow White)

    کارگردان: مارک وب
    بازیگران: ریچل زگلر، گل گدوت، جرمی سوئیفت، اندرو بارت فلدمن، مارتین کلبا، جیسون کراویتز، جورج اپلبی
    امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 2.2 از 10
    امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 39 از 100

با اینکه همه‌ی اقتباس‌های لایواکشن دیزنی از انیمیشن‌های کلاسیکش، عملکرد موفقی در گیشه نداشته‌اند یا نقدهای مثبتی دریافت نکرده‌اند اما دیزنی هرگاه خبر از ساخت یک بازسازی جدید می‌دهد، پیش‌بینی‌های اولیه این است که در گیشه موفق خواهد شد. این مسئله اما از همان ابتدا درباره‌ی نسخه جدید «سفیدبرفی» صدق نمی‌کرد، این پروژه جنجالی نیامده محکوم به شکست بود.

اولین حاشیه‌ از لحظه‌ای آغاز شد که سازندگان، بازیگر نقش اصلی را معرفی کردند. ریچل زگلر که با «داستان وست ساید» (2021) به شهرت رسیده بود، نقش سفیدبرفی را برعهده گرفت و این انتخاب مطابق میل طرفداران نبود. زگلر که کلمبیایی‌تبار است، رنگ پوست روشنی ندارد، این در حالی است که در نسخه‌ی برادران گریم، پوست پرنسس قصه «به سفیدی برف» توصیف شده و این شخصیت در انیمیشن اصلی هم سفیدپوست است. شرایط زمانی بدتر شد که زگلر در مصاحبه‌ها فاجعه آفرید؛ مشخص نیست که او در پروسه‌ی تور تبلیغاتی بازسازی لایو اکشن سفیدبرفی چه ایده‌هایی در ذهن داشته است اما حرف‌های نه‌چندان بامزه‌ی او به یک فاجعه‌ی بزرگ تبدیل شد، به‌ویژه آنجایی که انیمیشن اصلی را مورد تمسخر قرار داد، انیمیشنی که چندین نسل با آن بزرگ شده‌اند و به شدت مورد احترام است.

مشکل اما این حواشی نیست. قصه با اینکه بارها به بیراهه می‌رود اما تقریبا به داستان اصلی نزدیکی دارد: سفیدبرفی (ریچل زگلر)، پرنسس جوان و پرشوری است که در هراس از نامادری مستبد و خودشیفته‌اش، ملکه‌ی خبیث (گال گادوت)، زندگی می‌کند. وقتی آینه‌ی جادویی، سفیدبرفی را «زیباترین زن جهان» اعلام می‌کند، ملکه دستور قتل او را می‌دهد. سفیدبرفی به جنگل تاریک پناه می‌برد و در کلبه‌ی هفت کوتوله مخفی می‌شود. «سفیدبرفی» کلکسیونی از اشتباهات و حماقت‌های استودیویی است. مثلا آن‌ها می‌توانستند شخصیت‌های هفت کوتوله را به آدم‌های واقعی بسپارند اما به سراغ جلوه‌های ویژه رایانه‌ای رفته‌اند.

ریچل زگلر همه سعی خود را کرده اما لحن کنایه‌آمیز و مدرن او تضاد شدیدی با فضای تاریخی داستان دارد. فیلمنامه ویژگی کلیدی این شخصیت -یعنی لطافت- را از او دزدیده و سفیدبرفی را به یک «قهرمان زن مدرن» تبدیل کرده. در سوی مقابل، گل گدوت در نقش ملکه، قطعا سزاوار نامزدی تمشک طلایی بدترین بازیگر زن سال است. او شروری است که نه می‌ترساند و نه سرگرم‌ می‌کند. بخش‌های موزیکال هم بد هستند و بهتر است در موردشان صحبت نکنیم.

«سفیدبرفی» یک شکست کامل برای دیزنی است؛ نه روح دارد و نه حس جادویی انیمیشن اصلی را. فیلم با مخاطبش با نگاهی تحقیرآمیز برخورد می‌کند و گویی ما را برای اینکه به نسخه اصلی علاقه داریم، قضاوت می‌کند. دیزنی یکی از بدترین فیلم‌های 2025 را ساخته‌ اما علی‌رغم تلاش‌هایش برای نابود کردن میراث نسخه اصلی، جایگاه آن انیمیشن کلاسیک محفوظ است.


2- هشدار (Alarum)

 

    کارگردان: مایکل پالیش
    بازیگران: سیلوستر استالونه، اسکات ایستوود، ویلا فیتزجرالد، مایک کولتر، آیسیس والورده، دی دبلیو موفت
    امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 3.3 از 10
    امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 0 از 100

«هشدار» یک فاجعه تاریخی برای سیلوستر استالونه است؛ فیلمی که به نظر می‌رسد کل پروسه‌ی تولیدش یک هفته‌ای انجام شده است. ایده اولیه تفاوت خاصی با «یگان سایه» ندارد. جو (اسکات ایستوود) و همسرش، در گذشته ماموران ویژه دو سازمان جاسوسی بودند اما عاشق هم شدند؛ بنابراین تصمیم گرفتند فرار کنند و حالا در کلبه‌ای دورافتاده زندگی آرامی دارند. آرامش آن‌ها زمانی به هم می‌ریزد که یک هواپیما در نزدیکی آن‌ها سقوط می‌کند و مدارکی آنجاست که آن دو سازمان مذکور به دنبالش هستند.

اجازه دهید صادق باشیم: «هشدار» غیرقابل تماشا است. فیلمی که تقریبا کلش در یک لوکیشن (کلبه‌ای در جنگل) می‌گذرد، اما حتی نمی‌تواند ذره‌ای حس تعلیق یا خفقان ایجاد کند. همه چیز بوی ارزان‌بودن می‌دهد، حتی جنگل فیلم هم گویی پارک سر کوچه است! اسکات ایستوود سال‌هاست که در تلاش است تا در هالیوود به جایی برسد اما با بازی در چنین فیلم‌هایی، احتمالا هرگز به خواسته‌اش نخواهد رسید. او فاقد کاریزمای پدرش است و اغلب نمی‌داند باید چگونه احساستش را به نمایش بگذارد. و اما سیلوستر استالونه؛ او عملا در فیلم حضور ندارد و فقط در چند صحنه ظاهر می‌شود و چند دیالوگ می‌گوید و تیری شلیک می‌کند و می‌رود.

صحنه‌های اکشن فیلم هم خنده‌دار از آب درآمده‌اند. نوعی وقاحت در «هشدار» وجود دارد که هضمش سخت است. فیلم، مخاطب را کاملا احمق فرض می‌کند و به طرق مختلف، سعی دارد ما را فریب دهد. این یک فیلم نیست؛ یک کلاهبرداری سینمایی است و باید بدانید زمانی که صرف تماشای این فیلم کرده‌اید را هرگز پس نخواهید گرفت.


1- جنگ دنیاها (War of the Worlds)

    کارگردان: ریچ لی
    بازیگران: آیس کیوب، اوا لونگوریا، کلارک گرگ، ایمان بنسون، هنری هانتر هال، دون باستیک، مایکل اونیل، آندرئا سوج
    امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 2.5 از 10
    امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 4 از 100

«جنگ دنیاها»، اقتباسی آزاد از شاهکار اچ. جی. ولز، پس از نزدیک به پنج سال خاک خوردن در زیرزمین، بی‌سرصدا روی پلتفرم آمازون پرایم عرضه شد اما آنقدر فاجعه بود که سریعا در کانون توجه قرار گرفت. فیلم که در دوران پاندمی کرونا فیلم‌برداری شده، سعی دارد داستان تکراری اشغال زمین توسط بیگانگان را با روایت از طریق مانیتورها، دوربین‌های امنیتی و گوشی‌های هوشمند مدرن کند اما نتیجه نهایی چنان ناشیانه و مسخره است که باید ببینید تا باورش کنید.

ویل ردفورد (آیس کیوب) تحلیلگر وزارت امنیت داخلی است که از پشت میز کارش تهدیدات ملی را رصد می‌کند. او در حالی که مشغول ردیابی یک هکر مرموز (از قضا پسر خودش) است، از طریق فیدهای خبری و دوربین‌های مداربسته، یک بارش شهابی جهانی را مشاهده می‌کند. این شهاب‌سنگ‌ها با خود، ماشین‌های سه‌پایه فضایی را به زمین می‌آورند؛ موجوداتی که «داده‌ها» (Data) را به عنوان سوخت می‌بلعند. ویل که در دفترش گرفتار شده، باید با کمک دیگران، ویروسی را در سفینه‌ی مادر آپلود کنند و در نهایت برای انتقال فیزیکی دستگاه نابودکننده، به یک پهپاد تحویل کالای آمازون متوسل شود! (بله، این فیلم در واقع یک تبلیغ گران‌قیمت برای آمازون و خدماتش است.)

ریچ لی در «جنگ دنیاها» سعی کرده تا انگیزه‌ی فضایی‌ها را برای عصر دیجیتال به‌روزرسانی کند، اما به نتیجه‌ای خنده‌دار رسیده است: فضایی‌ها آمده‌اند تا دیتای ما را بخورند! فیلم فرض را بر این گذاشته که فاتحان بین‌کهکشانی، فضا را نه برای آب یا منابع طبیعی، بلکه برای دزدیدن عکس‌های اینستاگرام و تاریخچه‌ی جستجوی ما طی کرده‌اند. این یعنی پایین آوردن مخاطره از «انقراض بشریت» به «سرقت هویت». آیس کیوب در نقش درست، بازیگر قابل قبولی است اما اینجا کل 90 دقیقه را روی صندلی نشسته، به پرده سبز زل زده و سر این و آن فریاد می‌کشد.

اما بدترین ویژگی فیلم، همان تبلیغاتی بودنش است. اگر به آثار سینمایی جریان اصلی با دقت نگاه کنید، تقریبا در همه آن‌ها تبلیغات وجود دارد اما اینکه تبلیغات آنقدر پررنگ باشند که قصه را تحت تاثیر قرار دهند، چیزی است که فقط در «جنگ دنیاها» به چشم می‌خورد. توجه داشته باشید که اینجا آمازون، عملا منجی بشریت است! «جنگ دنیاها» باید به کلی بایگانی می‌شد و هرگز در دسترس قرار نمی‌گرفت. با جلو‌ه‌های ویژه‌ای در حد بازی‌های موبایلی و فیلمنامه‎‌ای عجیب، این یکی از بدترین اقتباس‌های سینمایی تاریخ است.

منبع: metacritic

 


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image