نقد قسمت چهارم سریال «وحشی» | گسست در منطق روایی و تزلزل روابط علت و معلولی

اختصاصی سلام سینما - الهام کوهی: در قسمت چهارم سریال وحشی، داوود بار دیگر به کسی که بدهیاش را پرداخت کرده بود پناه میبرد که این رویداد علیرغم بار دراماتیک قابلتوجه و طراحی تنشهای روانی؛ از منظر منطق روایی و انسجام علت و معلولی با چالشهای جدی مواجه است. مهمترین مسئله این قسمت، نحوه بازگشت داوود به دار و دسته خسرو و پذیرش سریع او از سوی شخصیتی است که پیشتر با ویژگیهای کاملاً متفاوت معرفی شده بود.
بیشتر بخوانید:
سکانس برگزیده «وحشی»، فصل 2، قسمت 2 | پیچش ناگهانی، غافلگیری درست و درخشش نوید پورفرج + ویدیو و تحلیل سکانس
نقد قسمت سوم سریال وحشی | روایتی جسورانه از قهرمانی منفعل
تناقض در شخصیت خسرو
در روایت قسمتهای ابتدایی، خسرو بهعنوان فردی بهشدت محافظهکار، بدبین و محتاط در اعتماد به دیگران تصویر میشود؛ شخصیتی که بقای خود و مجموعهاش را در گرو کنترل، آزمون و فاصلهگذاری با نیروهای جدید میبیند، به طوری که داوود اشرف را با چند بار ماشین عوض کردن به محل مورد نظر میکشاند. با این پیشزمینه، اعتماد تقریباً بیدردسر او به داوود در قسمت چهارم نهتنها غافلگیرکننده، بلکه در تضاد مستقیم با الگوی رفتاری تثبیتشدهی اوست. این تغییر رفتار نه حاصل تحول درونی شخصیت است و نه نتیجه فشار بیرونی مشخص؛ در نتیجه، بیش از آنکه یک چرخش دراماتیک باشد، به یک تصمیم روایی شتابزده شباهت دارد.
بازی هومن سیدی در نقش خسرو یکی از نقاط اتکای سریال است؛ اجرایی که در عین سادگی ظاهری، لایههای متضادی را همزمان حمل میکند. یکی از وجوه جالبتوجه بازی هومن سیدی در نقش خسرو، تضادی است که از همان سطح ظاهری شکل میگیرد و از چهره او آغاز میشود. فیزیک صورت، نگاه آرام و فقدان نشانههای کلیشهای «خلافکار بودن» باعث میشود خسرو در نگاه اول بیشتر شبیه یک آدم معمولی و قابلاعتماد، به نظر برسد تا یک خلافکار. همین ناهمخوانی ظاهری، لایهای از تعلیق پنهان به شخصیت اضافه میکند.
این انتخاب آگاهانه سیدی به سود شخصیتپردازی تمام شده و خسرو برخلاف تیپهای مرسوم خلافکار در سریالهای ایرانی با آرامش چهره و بیان خود نوعی تضاد معناشناختی ایجاد میکند. این تضاد ظاهری باعث میشود مخاطب مدام در حال بازنگری قضاوت خود نسبت به خسرو باشد و ناامنی روانی ظریفی میسازد: تماشاگر نمیداند با انسانی آرام و خوشچهره طرف است یا با فردی که در پس همین چهره بیادعا، خشونت بالایی دارد.
در نهایت، این تضاد میان ظاهر و جایگاه، به یکی از سرمایههای بازی سیدی تبدیل میشود. چهرهای که به خلافکارها «نمیخورد»، نهتنها به شخصیت آسیب نمیزند، بلکه آن را پیچیدهتر و مدرنتر میکند؛ خسرویی که خطرناک بودنش دقیقاً از جایی میآید که انتظارش را نداریم.
اعتمادی که زود ساخته شد
با توجه به محافظهکاری و هوش بالایی که در قسمت دوم و سوم از خسرو (غایب) دیدهایم اعتماد زودهنگام او نه تنها به داوود، که به نفرات جدید منطق درام را دچار مشکل میکند. بخصوص این مسئله زمانی پررنگتر میشود که به جزئیات اعتماد خسرو دقت کنیم. نشان دادن چهره خود به داوود و سلیم که به تازگی وارد دسته او شدهاند، واگذاری کلید آشپزخانه پخت مواد ـ که عملاً یکی از حساسترین و حیاتیترین نقاط عملیاتی دار و دسته محسوب میشود ـ به داوود، فرستادن چند آدم تازهکار به جلسهی خیریه با نام جعلی بدون نمایش هیچگونه فرآیند آزمون، تهدید، یا ضمانت، ضربهای جدی به باورپذیری روایت وارد میکند. چنین تصمیمی نیازمند زمینهچینی روایی و دلایل قانعکننده است؛ امری که در قسمت چهارم احتمالا به خاطر پرهیز از کندی روایت و شتابزدگی در بازگو کردن داستان، بهکلی نادیده گرفته شده است.
از سوی دیگر، مسئلهی «قابلیت دیده شدن خسرو توسط دیگران» نیز به یک ناهماهنگی ساختاری بدل میشود. اگر قرار است سایر شخصیتها بتوانند خسرو را ببینند و با او تعامل مستقیم داشته باشند، این سؤال پیش میآید که چرا در قسمت اول چنین امکانی بهدرستی معرفی یا حداقل زمینهسازی نشد. این تعلیق اطلاعاتی نه از جنس تعلیق دراماتیک، بلکه ناشی از نقص در طراحی جهان داستان است؛ گویی قواعد هستیشناسانهی روایت بسته به نیاز هر قسمت دستخوش تغییر میشوند.
در مجموع، قسمت چهارم نمونهای است از غلبهی احساس و درام بر منطق روایت. سریال تلاش میکند با تشدید روابط عاطفی و موقعیتهای ملتهب، مخاطب را درگیر نگه دارد، اما این درگیری به بهای تضعیف پیوستگی علت و معلولی تمام میشود و اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، قسمت چهارم از نظر درام روابط و تنشهای انسانی ظرفیت بالایی دارد، اما فقدان منطق روایی و عدم وفاداری به شخصیتپردازیهای پیشین، آن را به اپیزودی تبدیل میکند که بیش از آنکه پیشبرندهی داستان باشد، نشانهای از لغزش فیلمنامه در مدیریت انسجام درونی روایت است.