نگاهی به قسمت دهم از فصل دوم سریال وحشی| جنایتکار کامل میشود

اختصاصی سلام سینما؛ الهام کوهی: هومن سیدی در قسمت دهم به درستی داوود را از گروه خسرو جدا میکند و داستان وارد مرحلهی دیگری میشود. حالا دیگر داوود به واسطه کارنامهای که به دست آورده پتانسیل تبدیل شدن به نامی که هومن سیدی برای سریال و این شخصیت انتخاب کرده را دارد و آماده انجام هر نوع جنایتی است و در این راه قدمهای بلندتری برمیدارد. با این وجود همه تصمیمهای داوود از دروغ گفتنش به سلیم تا دزدیهایش همگی قابل درکند، حتی اگر قابل دفاع نباشند.
بیشتر بخوانید:
نقد فصل دوم سریال وحشی؛ روایت تولد یک هیولا از زخم تا زوال
نگاهی به کارنامه بازیگری جواد عزتی به بهانه درخشش در سریال وحشی | هوش و استعداد
رابطه داوود و سلیم، رفاقت یا خیانت
داوود برای بازنویسی واقعیت به نفع خود و آرام کردن وجدانش به سلیم دروغ میگوید تا بتواند همراهی سلیم را با خود داشته باشد. فرار او با سلیم نوعی فرار از هویت قبلی هم محسوب میشود و از اینجای داستان به بعد میتوان گفت که او به زندگی مجرمانه تن میدهد و تبدیل به موجودی میشود که برای بقا حاضر است همه چیز را قربانی کند.
اولین چیزی که داوود آن را قربانی میکند رفاقت است. داوود در وضعیت بقا قرار دارد و برای زنده ماندن و تنها نماندن خود به سلیم به عنوان منبع حیاتی نیاز دارد چون او تنها آدمی است که او را بد مطلق نمیداند و از طرفی سپر روانی او در برابر تنهایی میشود. بنابراین رابطه دوستی آنها به یک رابطه استفادهکننده/استفاده شونده تبدیل میشود. شرارت در وجود داوود لحظه به لحظه بزرگ و بزرگتر میشود و در این راه به آدمهایی مانند سلیم برای دنبالهرو بودن و بهرهکشی نیاز دارد.
کارنامهای که با سرقت کامل شد
داوود بعد از اعتیاد، قتل دوستش، فریبکاری، آدمفروشی، اخرین خانه تاریک را هم فتح کرد و کارنامهاش را با سرقت کامل کرد. او نه تنها با آدمی که در شروع سریال بود که هر لحظه با آدم لحظه قبلش فاصله پیدا میکند و لغزش تدریجیاش وارد فروپاشی کامل میشود.
داوود و سلیم بعد از فرار از دست خسرو از آنجایی که دیگر هویت امن ندارند و کار قانونی برایشان ممکن نیست و اگر بود هم به قدری در مدتی که گذشت آلوده شدهاند که نمیتوانند سراغش بروند بیشتر از روی ناچاری و نه طمع به دزدی روی میآورند. این انتخاب یک توجیه روانی هم برای داوود در دل خود دارد. این بار کسی آسیب جانی نمیبیند و بله قربانگوی کسی نیستند و این دو مورد باعث میشود جرم از نظر اخلاقی قابل تحمل شود. اما از نظر هویتی آنها دیگر تبدیل به یک مجرم حرفهای شدهاند و دیوار ترس در وجودشان فروریخته و همین موضوع باعث میشود که خروج از ادامه دادن پرخطرتر شود.
ورود داوود و سلیم به دزدی هرچند از سر ترس و نداشتن راه قانونی است اما همین انتخاب اضطراری آنها را وارد چرخهای معیوب میککند که یکی از واقعیترین بخشهای فصل دوم است.
رها؛ شخصیتی که درست شکل نگرفت
رها در فصل اول «وحشی» شخصیتی محکم، اصولی و قابل اعتماد بود؛ وکیل داوود که نماد ثبات و عقلانیت در داستان بود و حضورش به عنوان یک تکیهگاه برای داوود و مخاطب حس اطمینان ایجاد میکرد. اما در فصل دوم، رها ناگهان تغییر کرده و تبدیل به شخصیتی آسیبپذیر، معتاد و وابسته شده است.
این تغییر سریع و بدون زمینهچینی، اصلیترین ایراد شخصیتپردازی اوست. سریال روند تدریجی سقوط او را به مخاطب نشان نمیدهد؛ ما نمیبینیم که فشارهای روانی، مشکلات عاطفی یا اختلالات شخصیتی او را به تدریج آماده چنین فروپاشی کرده باشند. در نتیجه، تبدیل شدن رها از وکیل محکم به فردی وابسته و آسیبپذیر، بیشتر شبیه یک «تصویر اجباری» برای پیشبرد داستان است تا یک رشد طبیعی و منطقی شخصیت.
با این وجود، این تغییر هنوز جذابیت داستانی دارد. رها حالا شخصیتی تراژیک است که بیننده را درگیر تنشهای عاطفی میکند؛ رابطه او با داوود، وابستگی و ضعفش، و تضاد با شخصیت گذشتهاش، همه نشان میدهند که او هنوز انسانی با احساس و درد است. اما مشکل اصلی اینجاست که مخاطب نمیتواند این مسیر تغییر را باور کند، زیرا پیشزمینهای برای آن ساخته نشده است.
به طور خلاصه، رها در فصل دوم نمونهای از یک شخصیت است که شخصیتپردازی درست و منطقی در روایت او رعایت نشده. تغییر او جذاب و تراژیک است، اما باورپذیری آن کاهش یافته و گاهی حس غیرواقعی بودن ایجاد میکند.
به عنوان سخن پایانی قسمت نهم با تمرکز بر سقوط تدریجی شخصیتها، تنش روانی و تصمیمهای اخلاقی سخت، تعلیق عمیق و تراژدی تلخی ایجاد میکند که مسیر پایان فصل را پرتنش و غیرقابل پیشبینی میسازد.