کدام فیلمهای مارول از فیلم Avengers: Endgame بهتر هستند؟

چه بخواهیم چه نخواهیم، فیلم Avengers: Endgame نقطه اوج و بزرگترین دستاورد مارول محسوب میشود. این فیلم پایان باشکوهی برای ده سال داستانگویی مارول بود و گروه عظیمی از قهرمانان محبوب را برای رویدادی سینمایی، کمنظیر و ماندگار کنار هم آورد؛ رویدادی که فرهنگ عامه را تغییر داد و عملاً بهعنوان پایانی نمادین برای تمام دهه ۲۰۱۰ شناخته شد. البته ممکن است از نگاه امروز، فیلم Endgame به MCU لطمه زده باشد و این جهان سینمایی دیگر هرگز مثل قبل نشود و احتمالاً هم هرگز نخواهد شد. بااینحال، دستاوردهای این فیلم قابل انکار یا کوچک شماردن نیستند.
با چنین تحسینهایی، ساده است که این پروژه مهم را بهترین فیلم MCU بدانیم؛ و البته که هست یا دستکم قطعاً در بین چهار فیلم برتر قرار میگیرد. حقیقت این است که حداقل سه فیلم MCU از فیلم Avengers: Endgame بهتر هستند؛ بهخاطر اجرای دقیقتر، داستان قویتر، گستردگی روایت و موفقیت بهعنوان یک فیلم ابرقهرمانی. دو مورد از این فیلمها حتی به اندازه فیلم Avengers: Endgame بر MCU تأثیر گذاشتهاند و یکی از آنها نیز از نظر اثرگذاری فرهنگی پابهپای فیلم Avengers: Endgame پیش میرود. این سه فیلم موضوع این مقاله هستند، اما اشتباه است اگر تصور کنیم این متن قصد تخریب فیلم Avengers: Endgame را دارد؛ همانطور که گفته شد، فیلم سال ۲۰۱۹ یک شاهکار در ژانر ابرقهرمانی است. فقط مسئله اینجاست که این سه فیلم تقریباً در تمام شاخصها برتر از آن عمل کردهاند.
فیلم Captain America: The Winter Soldier محصول سال ۲۰۱۴

فیلم Captain America: The Winter Soldier که در نگاه بسیاری بهعنوان بهترین فیلم MCU شناخته میشود، نشاندهنده زمانی است که این فرنچایز در مطمئنترین و بالغانهترین حالت خود قرار داشت. کریس ایوانز بار دیگر در نقش کاپیتان آمریکا ظاهر میشود؛ قهرمانی که اکنون با سازمان SHIELD کار و در واشنگتن دیسی زندگی میکند. زمانی که بلکویدو (با بازی اسکارلت جوهانسون) در یک مأموریت و بنا به دستور نیک فیوری (با بازی ساموئل ال. جکسون) دست به عملی خطرناک میزند، کاپیتان آمریکا درمییابد که سازمان شیلد همچنان رازهای زیادی را از او پنهان کرده است. همه چیز زمانی بدتر میشود که فیوری ظاهراً به دست سرباز زمستانی مرموز کشته میشود؛ اتفاقی که کاپیتان آمریکا را وارد مسیری برای کشف هویت این دشمن جدید و روبهرو شدن با شخصی عزیز از گذشتهاش میکند.
فیلم Captain America: The Winter Soldier از معدود فیلمهای MCU است که میتوان آن را یک شاهکار ابرقهرمانی واقعی دانست. صحنههای اکشن از بهترینهای این فرنچایز هستند؛ زیرا برادران روسو حس واقعی تنش و تاثیرگذاری را وارد آنها کردهاند. کریس ایوانز نیز بهترین نقشآفرینی خود را بهعنوان کاپیتان آمریکا ارائه میدهد؛ مردی که همچنان تلاش میکند جایگاهش را در دنیای مدرن پیدا کند و درگیر این کشمکش است که چگونه ارزشهای سنتی و ایدئالیستی خود را با دنیای بیرحم و دائماً درحالتغییر جاسوسی تطبیق دهد. رابطه او با بلکویدو با بازی اسکارلت جوهانسون و باکی بارنز با بازی سباستین استن قلب تپنده داستان است و همکاری او با سم ویلسون با بازی آنتونی مکی لایهای دوستانه و گرم به فیلم اضافه میکند و مانع میشود فضای داستان بیش از حد تاریک شود.
اما شاید بزرگترین نقطه قوت فیلم، پیدا کردن جدیت و وزن واقعی در دل یک داستان سنتی ابرقهرمانی است. فیلم حتی سبک مهیج و سیاسی را در پیش میگیرد و با الهام از آثاری چون فیلم Three Days of the Condor، تا جایی پیش میرود که رابرت ردفورد فقید را در نقشی کلیدی به کار میگیرد. اگر فیلم Endgame یک رویداد سینمایی است، فیلم Captain America: The Winter Soldier نمایشی بینقص از هنر فیلمسازی ابرقهرمانی است.
فیلم Black Panther محصول سال ۲۰۱۸

اگر قرار باشد تنها یک فیلم را بهطور قطعی بهعنوان بهترین اثر دنیای سینمایی مارول معرفی کنیم، باید به سراغ تنها فیلمی برویم که نامزد اسکار بهترین فیلم شده است. منظور، فیلم Black Panther ساخته رایان کوگلر است؛ فیلمی عمیقاً تأثیرگذار که نهتنها در ژانر ابرقهرمانی، بلکه در تمام سینمای بلاکباستر، نقطه عطفی بیبدیل به شمار میرود. پس از معرفی شخصیت تیچالا در فیلم Captain America: Civil War، چادویک بوزمن فقید در این فیلم در مرکز توجه قرار میگیرد؛ او نقش پادشاه تیچالا را بازی میکند، کسی که تلاش دارد از تخت و میراثش در برابر پسرعمویش، اریک کیلمانگر بیرحم (با بازی مایکل بی. جردن)، محافظت کند. در حالی که سرنوشت واکاندا به تار مویی بند است، تیچالا باید بهپا خیزد و ثابت کند که واقعاً شایسته تخت پادشاهی و عنوان پلنگ سیاه است.
فیلم Black Panther یکی از درخشانترین نقاط کارنامه رایان کوگلر است. فیلم در اصل بزرگداشت فرهنگ سیاهپوستان است و این هویت فرهنگی را در تمام اجزای خود جای داده است؛ از لباسهایی که برنده اسکار شدند و طراحی صحنه و موسیقی متن، تا مضامین اصلی که داستان را پیش میبرند. در هسته خود، فیلم Black Panther داستانی درباره میراث است؛ درباره اهمیت حفظ تاریخ، اما مهمتر از آن، درک کردن آن. تیچالا و کیلمانگر دو روی یک سکه هستند و شباهتهایی به رهبران دوران جنگ داخلی مانند مارتین لوتر کینگ جونیور و مالکوم ایکس دارند: یکی رویکردی مستقیمتر دارد، اما هر دو میل به محافظت از مردمشان دارند.
به همین دلیل، فیلم Black Panther شاید پیچیدهترین فیلم MCU باشد؛ فیلمی که داستانی ظریف، چندلایه و کمتر کلیشهای ارائه میدهد و بهجای روایت ساده خیر و شر، تقابل دو ایدئولوژی را محور داستانش قرار میدهد. این تنها فیلم دنیای سینمایی مارول است که میتواند از نظر تأثیر فرهنگی با فیلم Endgame رقابت کند و حتی شاید از آن پیشی بگیرد، زیرا راههای تازهای را در سینمای جریان اصلی گشود و به مخاطبان سیاهپوست فیلمی داد که بهشکل گستردهای آنان را شناسایی و بزرگداشت میکرد.
فیلم Thunderbolts محصول سال ۲۰۲۵

برای آخرین فیلم این فهرست، سراغ فیلم Thunderbolts ساخته جیک شرایر رفتهایم که انتخابی منطقی است. در این فیلم، فلورنس پیو نقش یلنا بلووا را بازی میکند؛ کسی که اکنون بهعنوان مأموری برای انجام مأموریتهای سخت برای مدیر بدنام سیا، والنتینا الیگرا دی فونتین، کار میکند. اوضاع زمانی تغییر میکند که یلنا متوجه میشود خودش و ضدقهرمانان دیگر شامل جان واکر (وایت راسل)، گوست (هانا جان-کامن) و تسکمستر (اولگا کوریلنکو) به مرکز دورافتادهای فرستاده شدهاند تا یکدیگر را از بین ببرند و بدین ترتیب هرگونه ارتباط دی فونتین با آنها پاک شود. در آنجا با باب (لوئیس پولمن) روبهرو میشوند؛ جوانی خجالتی که رازهای خودش را پنهان کرده است. آنها مجبور میشوند برای فرار با هم همکاری کنند و در عین حال پاسخهایی درباره نقشههای دی فونتین پیدا کنند. یلنا در این مسیر از پدرخواندهاش رد گاردین (دیوید هاربر) و باکی بارنز که اکنون یک نماینده کنگره آمریکاست، کمک میگیرد.
اگرچه در ابتدا بسیاری این فیلم را نسخه مارول از فیلم Suicide Squad دیسی میدانستند، فیلم Thunderbolts* در نهایت ثابت کرد اثری کاملاً متفاوت و بسیار مرتبط با مخاطبان امروز است. فیلم برخلاف انتظارات ظاهر شد و بیشتر یک درام روانشناختی با عناصر اکشن است تا یک فیلم ابرقهرمانیِ معمولی. در واقع فیلم Thunderbolts* بیش از آنکه به صحنههای مبارزه اهمیت بدهد، بر سلامت روانِ قهرمانان شکستخوردهاش تمرکز میکند. شخصیتهای یلنا و باب بهویژه تأثیرگذار هستند و کاوشی قدرتمند در زمینه تروما و پشیمانی ارائه میدهند که در دنیای سینمایی مارول کاملاً بدیع است. البته فیلم همچنان به جهان سینمایی مارول وابسته است و افشای نهاییِ تبدیل گروه به گروه New Avengers کمی عجولانه به نظر میرسد، اما این چیزی از پیام اصلی فیلم درباره پذیرش و ارزشمندی کم نمیکند.
اعضای گروه New Avengers در فیلم Avengers: Doomsday بازخواهند گشت، اما احتمالاً دیگر چنین پرداخت عمیقی بر ذهنیت و روان آنها تکرار نخواهد شد. این فیلم ثابت کرد که سینمای ابرقهرمانی میتواند فراتر برود و داستانهایی درباره وضعیت روانی قهرمانان به اندازه بلاکباسترهای اکشن جذاب باشند. تمرکز فیلم بر سلامت روان همچنین آن را تبدیل به یکی از مهمترین فیلمهای مارول برای مخاطبان امروزی میکند، زیرا دقیقاً با تجربهای سخن میگوید که شمار زیادی از تماشاگران با آن روبهرو هستند.
منبع: گیمفا