آرون سورکین حمله هواداران ترامپ به کنگره آمریکا را به فیسبوک مرتبط میکند

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| ابتدا باید کمی درباره زمینه تولید فیلم توضیح داد. سونی حدود یک سال پیش، تاریخ اکران (The Social Reckoning) را برای ۹ اکتبر تعیین کرد؛ تصمیمی که بهوضوح با توجه به فصل جوایز گرفته شده بود. سپس تابستان امسال، مراحل فیلمبرداری مجدد در ونکوور انجام شد؛ آن هم در شرایطی که کمتر از سه ماه تا اکران باقی مانده بود. چنین زمانبندیای بسیار فشرده به نظر میرسید. تقریباً در همان زمان، دو منبع معتبر اعلام کردند که اکران فیلم در جشنواره ونیز، که بسیاری انتظارش را میکشیدند، برگزار نخواهد شد؛ و همین اتفاق هم افتاد.

مشکل دیگری نیز وجود داشت: مسئله دیوید فینچر. این بار آرون سورکین خودش کارگردانی فیلم را بر عهده گرفته و هیچیک از سه فیلم قبلی او، یعنی «بازی مالی» (Molly’s Game)، «محاکمه شیکاگو ۷» (The Trial of the Chicago 7) و «ریکاردو بودن» (Being the Ricardos)، حتی به دقت و وسواس بصری فینچر در «شبکه اجتماعی» نزدیک هم نشدهاند. از سوی دیگر، الکساندر دسپلا جای ترنت رزنر و اتیکوس راس را در بخش موسیقی متن گرفته و جرمی استرانگ نیز پس از انصراف جسی آیزنبرگ، نقش مارک زاکربرگ را ایفا میکند. در نتیجه، این دنباله از همان ابتدا محکوم بود که در هر مرحله با فیلم اصلی مقایسه شود.
اما نتیجه نهایی چگونه از آب درآمده است؟ در ادامه نخستین واکنش به این فیلم را میخوانید:
«نه، این فیلم «شبکه اجتماعی» نیست. میدانم این همان چیزی است که میخواهید بدانید، پس همین اول تکلیف را روشن کردم. (The Social Reckoning) فیلمی است که سورکین آن را با سبک و سیاق خود کارگردانی کرده است.
بخشی از این رویکرد کاملاً جواب میدهد. او همچنان میتواند صحنهای بنویسد که در آن دو نفر با یکدیگر بحث میکنند و چند نمونه بهیادماندنی از این نوع صحنهها در فیلم وجود دارد. مایکی مدیسون بسیار خوب است و جرمی آلن وایت نیز عملکرد خوبی دارد. راستش را بخواهید، این دو نفر فیلم را به دوش میکشند. جرمی استرانگ زمان زیادی روی پرده ندارد، اما او هم خوب ظاهر شده است.
مشکل اینجاست که سورکین هیچوقت واقعاً نمیدانسته با دوربین چه کار کند و هنوز هم این مسئله حل نشده است. بیشتر فیلم شبیه یک قسمت بسیار پرهزینه از یک سریال تلویزیونی به نظر میرسد. همچنین نمیدانم چه اتفاقی برای موسیقی افتاده است. دسپلا موسیقی متن را ساخته و من معمولاً از آثار او بسیار لذت میبرم، اما موسیقی در اینجا بیش از حد استفاده شده و مدام در صحنههایی اوج میگیرد که بازیگران خودشان بهخوبی از عهده آنها برآمدهاند. بعد از مدتی واقعاً آزاردهنده شد.
سورکین از فیسبوک و بهطور کلی شبکههای اجتماعی خشمگین است؛ از تأثیری که آنها بر شیوه رأی دادن ما و نحوه رفتارمان با یکدیگر گذاشتهاند. این موضوع من را به یاد «محاکمه شیکاگو ۷» انداخت؛ فیلمی که آن هم بهشدت میخواست پیامی را به مخاطب منتقل کند و به گمانم این دو فیلم در نهایت بهعنوان آثاری مکمل یکدیگر دیده خواهند شد.

سورکین در طول فیلم نشان میدهد که نفرت، افراطگرایی و خشم چگونه یکدیگر را تغذیه میکنند و الگوریتم فیسبوک چگونه با تقویت این نوع محتوای ویروسی، از جمله نظریههای توطئه و اخبار جعلی، به این روند دامن زده است؛ چرا که چنین محتواهایی کاربران را بیشتر درگیر میکردند و باعث رونق پلتفرم میشدند. مدیسون و وایت هنگام بررسی دادهها به آسیبهایی پی میبرند که فیسبوک از آنها اطلاع دارد اما از رسیدگی به آنها خودداری میکند.
6 ژانویه دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟
ماجرا به ۶ ژانویه ۲۰۲۱، یعنی چند هفته پیش از آغاز ریاستجمهوری جو بایدن، برمیگردد. آن روز کنگره آمریکا در یک جلسه مشترک قرار بود آرای الکترال انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۰ را شمارش و پیروزی جو بایدن و کامالا هریس را رسماً تأیید کند.
در همان روز، گروهی از هواداران دونالد ترامپ که در واشنگتن تجمع کرده بودند، به ساختمان کنگره یورش بردند و وارد محوطه و بخشهایی از ساختمان شدند. معترضان با پلیس درگیر شدند، به دفاتر و اموال کنگره آسیب زدند و روند جلسهای را که برای تأیید نتیجه انتخابات برگزار میشد، برای چند ساعت مختل کردند. در جریان این آشوب، اعضای کنگره و معاون رئیسجمهور وقت، مایک پنس، مجبور به ترک یا پناه گرفتن در محلهای امن شدند. گزارش رسمی کنگره این رویداد را حملهای خشونتآمیز به ساختمان کنگره، اعضای کنگره و روند دموکراتیک توصیف کرده است.
جلسه کنگره پس از برقراری امنیت از سر گرفته شد و در ساعات اولیه ۷ ژانویه ۲۰۲۱، پیروزی بایدن و هریس رسماً تأیید شد.
در نهایت، وقایع ۶ ژانویه وارد داستان میشوند و کل فیلم به سمت این نقطه حرکت میکند. مسیر داستان بهطور طبیعی این تصور را شکل میدهد که حمله ۶ ژانویه، دستکم تا حدی، محصول خود فیسبوک بوده است. این همان نقطه اوج پیام سورکین است: اینکه زاکربرگ سودآوری را بر مسئولیتپذیری ترجیح داده است. سورکین شورش در ساختمان کنگره آمریکا را در سکانسی پنج تا شش دقیقهای بازسازی میکند؛ چیزی شبیه صحنههای شورش در «محاکمه شیکاگو ۷»، همراه با مأموران پلیس و ماسکهای ضدگاز. بااینحال، این بخش از نظر بصری چندان موفق نیست و در مقایسه با بازسازی مشابه در «محاکمه شیکاگو ۷»، ارزانقیمت به نظر میرسد.
خوشحالم که چنین فیلمی ساخته شده است. فقط فکر نمیکنم اثر چندان خوبی از کار درآمده باشد.»
راستش را بخواهید، این تقریباً همان چیزی بود که انتظار داشتم. تخت و بیروح بودن جلوههای بصری فیلم همیشه قرار بود یکی از مشکلات اصلی آن باشد و انتخاب دسپلا نیز از همان ابتدا برایم انتخاب عجیبی به نظر میرسید. بااینحال، شنیدن تعریف از بازی مدیسون و وایت نکته مثبتی است.
چیزی که بیش از همه جلب توجه میکند، کمرنگ بودن صحبتها درباره جرمی استرانگ است. بازی او در نقش زاکربرگ از زمان انتشار اولین تریلر، یکی از بحثبرانگیزترین و موردانتظارترین بخشهای فیلم بوده و سورکین طی هفتههای اخیر بارها درباره این اجرا تبلیغ کرده است؛ از جمله داستانی درباره اینکه استرانگ در تمام طول فیلمبرداری در نقش باقی مانده و تقریباً با همبازیهایش صحبت نمیکرده است. بنابراین، اینکه در نهایت تنها یک جمله درباره خوب بودن بازی او، آن هم با اشاره به حضور محدودش در فیلم، گفته شده، چندان مطابق انتظار نیست.
مقایسه فیلم با «محاکمه شیکاگو ۷» نیز منطقی به نظر میرسد. سورکین آشکارا اعلام کرده که فیسبوک را مسئول وقایع ۶ ژانویه میداند. بنابراین، از ابتدا مشخص بود که این فیلم بیش از هر چیز اثری پیاممحور خواهد بود. پرسش اصلی این است که آیا چنین رویکردی برای رساندن فیلم به فصل جوایز کافی خواهد بود یا نه. «محاکمه شیکاگو ۷» نیز با فرمولی مشابه توانست شش نامزدی اسکار به دست آورد.
(The Social Reckoning) از ۹ اکتبر در سینماها اکران خواهد شد.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.