«بی داد» کل گیشه سینماها را شکست داد / خودتان را گول نزنید قواعد بازیتان فرسوده است!

اختصاصی سلام سینما؛ مهلا رنجبران| کمتر از دو هفته از انتشار نسخه یوتیوب «بیداد» گذشته و این فیلم حالا با نزدیک به یکونیم میلیون بازدید، عملاً به پربینندهترین فیلم ایرانی این روزها تبدیل شده است؛ نه روی پرده سینما، نه در شبکه نمایش خانگی، بلکه در یوتیوب. اتفاقی که نمیتوان آن را صرفاً به رایگان بودن فیلم یا هیاهوی رسانهای تقلیل داد. هر کسی میتواند این واقعیت را نادیده بگیرد، اما پاک کردن صورت مسئله، واقعیت را تغییر نمیدهد؛ واقعیتی که نشان میدهد مخاطب امروز حاضر است برای دیدن فیلمی که احساس میکند حرفی برای گفتن دارد، مسیرهای غیررسمی را انتخاب کند.
از همان روزهای نخست انتشار «بیداد»، بخش مهمی از واکنش کاربران اصلاً درباره کیفیت سینمایی فیلم نبود. مخاطبان از تجربهای حرف میزدند که سالهاست در سینمای مجوزدار کمتر مجال بازنمایی پیدا کرده است؛ تجربه نسل جدید، شکافهای اجتماعی، احساس نادیده گرفته شدن و روایتهایی که گویی جایی در چارچوب رسمی ندارند. به همین دلیل، کامنتهای این فیلم صرفاً نظر درباره یک اثر سینمایی نیست؛ نشانهای است از اینکه بخشی از جامعه، تصویر خود را در فیلمی پیدا کرده که بیرون از سازوکار رسمی تولید و اکران ساخته و منتشر شده است.
آمارهایی که واقعیت گیشه را پنهان نمیکنند
در مقابل، کافی است نگاهی به وضعیت گیشه بیندازیم. در بیستودومین هفته سال، سینماهای کشور در مجموع ۳۲۷ هزار مخاطب داشتهاند و حدود ۴۳ میلیارد تومان فروش ثبت کردهاند. برخی رسانهها از رشد ۸، ۱۲ یا حتی ۴۰ درصدی بعضی پردیسها و فیلمها صحبت میکنند؛ اما این اعداد واقعاً نشانه رونقاند یا فقط مقایسه با هفتهای ضعیفتر؟ وقتی پرفروشترین فیلم هفته تنها حدود ۱۳۲ هزار مخاطب دارد، آیا میتوان با چند درصد رشد، از بازگشت مخاطب به سینما حرف زد؟
این همان جایی است که آمار، اگر بدون زمینه روایت شود، میتواند گمراهکننده باشد. رشد درصدی زمانی معنا دارد که اصل بازار زنده باشد. وقتی کل بازار کوچک شده، رشد چند درصدی بیشتر شبیه دلخوشی آماری است تا نشانه احیای سینما. واقعیت این است که سینمای ایران، درست در اوج تابستان؛ فصلی که همیشه مهمترین فرصت جذب مخاطب بوده، حتی یک فیلم جریانساز هم نداشت. نه فیلمی که مردم برای خرید بلیتش صف بکشند، نه اثری که تبدیل به گفتوگوی روز شود و نه فیلمی که مخاطب را قانع کند تجربه تماشای آن روی پرده، ارزش هزینه و زمانش را دارد.
سبد انتخابی که هر روز کوچکتر میشود
مسئله فقط کم بودن تعداد مخاطب نیست؛ مسئله این است که سبد انتخاب مخاطب تقریباً خالی شده است. تنوع ژانری وجود ندارد، فیلمهای کنجکاویبرانگیز انگشتشمارند و بخش بزرگی از آثار روی پرده، محصول همان چرخهای هستند که بیش از هر چیز به فکر عبور از مراحل اداری و رسیدن به اکران بودهاند، نه خلق فیلمی که بتواند هیجان عمومی ایجاد کند. اگر هم هر چند سال یکبار فیلمی متفاوت و موفق اکران شود، با پایان نمایش آن دوباره همه چیز به نقطه اول برمیگردد؛ همان آش و همان کاسه.
در چنین شرایطی، آیا عجیب است که یک فیلم زیرزمینی بتواند توجه بیشتری از کل فیلمهای روی پرده جلب کند؟ یا سؤال اصلی باید این باشد که انتشار یک فیلم در یوتیوب، آبروی گیشه را میبرد؟
زمینی که سینمای رسمی خالی گذاشت
«بیداد» را میتوان دوست داشت یا نداشت، اما نمیتوان انکار کرد که این فیلم وارد زمینی شده که سینمای رسمی مدتهاست آن را خالی کرده است. مسئله فقط شیوه انتشار نیست؛ مسئله این است که فیلم توانسته درباره موضوعاتی حرف بزند که سینمای مجوزدار یا امکان نزدیک شدن به آنها را ندارد یا ترجیح میدهد اصلاً سمتشان نرود. نتیجه هم روشن است؛ مخاطب بهجای آنکه منتظر اکرانهای رسمی بماند، خودش مسیر دیگری برای تماشا پیدا میکند.
حذف پروانه ساخت؛ راهحل یا تغییر نام یک مانع؟
شاید بزرگترین بحران امروز سینمای ایران، نه کمبود بودجه باشد و نه کاهش سالنهای نمایش؛ بحران اصلی، فرسودگی قواعد بازی است. قوانینی که سالهاست بهروز نشدهاند، بوروکراسیای که هر روز پیچیدهتر میشود و سازوکاری که بیش از آنکه به تولید فیلم بهتر فکر کند، انرژی فیلمساز را صرف عبور از دهها مانع اداری میکند. با این حال، هر از گاهی بهعنوان یک «اصلاح بزرگ»، بحث حذف پروانه ساخت مطرح میشود؛ انگار مشکل سینمای ایران فقط همین یک برگه کاغذ بوده است. حذف پروانه ساخت، وقتی فیلمساز همچنان باید از هزار مرحله نظارت، شورا، مجوز، اصلاحیه و محدودیت عبور کند، دقیقاً قرار است کدام گره را باز کند؟ مگر بوروکراسی فرساینده تولید و پخش با عوض کردن نام یک مرحله از بین میرود؟
مسئلهای که همچنان کسی نمیخواهد درباره آن حرف بزند
به نظر میرسد به جای بازنگری جدی در نسبت میان حاکمیت و سینما، سادهترین راه انتخاب شده است؛ تغییر اسم شوراها، جابهجایی ساختارهای اداری و ارائه راهکارهایی که در عمل تأثیری بر کیفیت تولید یا رابطه سینما با مخاطب ندارند. در حالی که سینما بیش از هر زمان دیگری به یک تعامل واقعی با فیلمسازان و تهیهکنندگان نیاز دارد؛ تعاملی که هدفش باز کردن میدان برای تولید آثار متنوع، جسور و مخاطبپسند باشد، نه صرفاً بازآرایی ویترین مقررات.
شاید تلخترین بخش ماجرا این باشد که هنوز هم به جای پرسیدن این سؤال که «چرا یک فیلم زیرزمینی به پربینندهترین فیلم ایرانی این روزها تبدیل شده؟»، ترجیح داده میشود اصل سؤال نادیده گرفته شود؛ گویی اگر درباره آن حرف نزنیم، اتفاقی هم نیفتاده است.
اما اتفاق افتاده است. و اتفاق کوچکی هم نیست.
مسئله موفقیت «بیداد» نیست؛ مسئله شکست سینماست
وقتی یک فیلم منتشرشده در یوتیوب، در کمتر از دو هفته، بیش از بسیاری از فیلمهای روی پرده دیده میشود، دیگر مسئله موفقیت «بیداد» نیست؛ مسئله شکست سینمایی است که سالهاست نتوانسته فیلمی بسازد که مردم برای دیدنش هیجان داشته باشند. گیشه ایران بیش از هر چیز، تشنه یک فیلم خوب است؛ فیلمی که مردم برای تماشایش قرار بگذارند، دربارهاش بحث کنند و دوباره به سینما اعتماد کنند. تا وقتی چنین فیلمهایی به استثنا تبدیل شدهاند و نه قاعده، هر بار که یک اثر خارج از مسیر رسمی توجه مخاطبان را جلب کند، نباید تعجب کرد که میدان بازی را از سینمای روی پرده برده باشد.

من مهلا رنجبران هستم؛ متولد ۱۳۸۱، فارغالتحصیل کارشناسی مهندسی نقشهبرداری، و عاشق دنیای خبر و تصویر. خبرنگاری برای من فقط یک شغل نیست؛ چیزیست که باهاش زندگی میکنم، نفس میکشم و ازش لذت میبرم.
از سال 1404 با سلام سینما همکاری دارم و با تمرکز بر سینما، تلویزیون، چهرههای هنری و حواشی فرهنگی، تلاش میکنم خبر را نه فقط منتقل، بلکه حسبرانگیز کنم و با قلمم به کلمات روح ببخشم.