در قسمت نهم سریال «هزار و یک شب» چه گذشت

نیلوفر با تمارض به خودکشی طاها را فریب داد که بتواند فرار کند. طاها که قرار بود نیلوفر را به یک مهمانی روی کشتی ببرد، وقتی در اتاق را باز کرد نیلوفر را بیهوش با بستههای خالی قرص دید. او نیلوفر را سریع به بیمارستان رساند و وقتی برای پذیرش او کنارش نبود، نیلوفر از بیمارستان فرار کرد. نیلوفر یک تلفن خرید و با سروش تماس گرفت و به او گفت که استانبول است. نیلوفر از سروش خواست که به بیمارستان برود و تماس بگیرد که بتواند با پدرش صحبت کند و سروش حرفش را قبول کرد اما به نیلوفر نگفت که پدرش فوت کرده است. سروش به نیلوفر گفت که قتل سمیر صحنهسازی بوده است و او دنبالش است و باید حواسش را جمع کند که گیر سمیر نیوفتد. همزمان سمیر از طریق دوستش فرید در حال جستجوی تمام استانبول برای پیدا کردن طاها و نیلوفر است.
چون نیلوفر هیچ کارت شناسایی همراه نداشت، سروش از طریق دکتر پرنیان او را به یک دختر ترک معرفی کرد که خانهای مانند یک خوابگاه دخترانه دارد. نیلوفر به آنجا رفت و گفت که از طرف دکتر پرنیان آمده است و آنها هم به او یک اتاق دادند. اما گولر که مسئول آن محل است نیلوفر را از روی عکسی که فرید دوست سمیر همهجا پخش کرده بود شناسایی کرد و احتمالا جای نیلوفر را به فرید و سمیر لو بدهد. همزمان سروش پیگیر است که بتواند به استانبول برود و نیلوفر را برگرداند.
سروش و دکتر پرنیان هم پیگیر درمان شیما هستند. سروش که فکر میکند همهچی زیر سر زمان است چند عکس به شیما درحالی که بیهوش بود نشان داد و شیما هم واکنش نشان داد، این درحالی است که هیچ واکنشی به آزمایشهای پزشکی نشان نمیداد و دکتر پرنیان معتقد است او در یک کمای مغناطیسی است.
در دنیای اسطورهای شاهزمان هم ماجرا ادامه دارد. آشیان یادش آمد که به خواسته خودش به جهان اسطورهای شاهزمان رفته است. وقتی آشیان تصادف کرد و شاهزمان او را نجات داد، آشیان از شاهزمان خواست که او را همراه خودش ببرد و شاهزمان با این تصور که شاید آشیان بتواند مشکل ملک را حل کند او را به جهان خودش برد. البته آشیان جدا از دخترانی که دزدیده شدند در قصر شاهزمان سکونت داشت. شهرزاد که شاهملک به او علاقه داشت کشته شده است و از آن به بعد هیچ دختری نتوانسته جای خالی شهرزاد را برای ملک پر کند. آشیان با لباس یکی از خدمه قصر از اتاقش بیرون میآید که قصر را بگردد اما یکی از مسئولان قصر او را میبیند و از او میخواهد که به جایگاه قلعهزادها برگردد. آشیان به او میگوید که مهمان شاهزمان است، مسئول قصر با این تصور که او هم یکی از دختران دزدیده شده است دستور میدهد آشیان را برای شرفیابی به ملک آماده کنند. این درحالی است که شاهزمان از این موضوع خبر ندارد و امکان دارد آشیان زنده از پیش ملک بیرون نیاید. آیا آشیان میتواند جای شهرزاد قصهگوی قصر ملک را بگیرد؟