جستجو در سایت

1404/11/14 15:22
در قسمت هفتم سریال «موبه‌مو» چه گذشت؟

منصور فراری می‌شود

منصور فراری می‌شود
برادرهای منصور از فوت پدرشان خبردار می‌شوند و به دنبال ارثیه سراغ منصور می‌رود. در این میان آناهیتا هم قصد دارد منصور را ترک کند و با رها ازدواج کند.
به گزارش سلام سینما

روزهای بد منصور دوباره برگشت. منصور که روی ماشین آناهیتا چی‌پی‌اس گذاشته بود به محلی رفت که فکر می‌کرد آناهیتا آنجا با رها قرار می‌گذارد. یک آموزشگاه موسیقی که رها صاحب آن بود. منصور خودش را شوهر آناهیتا معرفی می‌کند و با رها صحبت می‌کند که دست از سر آناهیتا بردارد اما رها منکر هر اتفاقی بین او و آناهیتا می‌شود و می‌گوید نمی‌دانسته که آناهیتا شوهر دارد. منصور با آناهیتا قرار می‌گذارد، آناهیتا که خبر داشت منصور به آموزشگاه موسیقی رفته است از او گلایه می‌کند که آبروی او را برده است اما منصور می‌گوید فقط او برایش مهم است. منصور به آناهیتا می‌گوید باید زن منصور شود و به همین دلیل است که می‌خواهد از صدف طلاق بگیرد. او یک انگشتر به آناهیتا می‌دهد که بتواند دل او را به‌ دست آورد اما آناهیتا همچنان دودل است.

در این میان، دو برادر ناتنی منصور سروکله‌شان پیدا می‌شود. دو برادر به نام‌های جلال بزرگته و جلال کوچیکه. آن‌ها به دفتر منصور می‌آیند و پیگیر ماجرای فوت پدرشان می‌شوند. جلال فیلم قبرستان شهرستان را به آن‌ها نشان می‌دهد و می‌گوید وصیت خودش بود که آنجا خاک شود. برادرها پیگیر مال و اموال می‌شوند و منصور می‌گوید جز یک خانه قدیمی که سند ندارد پدر چیز دیگری نداشت. آن‌ها از زمین شهرستان سوال می‌کنند و منصور می‌گوید که پدرش زمین را به او بخشیده و عکس وکالتنامه را نشان برادرها می‌دهد اما برادرها راضی نمی‌شوند و می‌گوید باید تکلیف مال و اموال پدر مشخص شود. بعد از اینکه برادرها از دفتر می‌روند منصور تصمیم می‌گیرد از ایران برود.

او با متین تماس می‌گیرد و از او کمک می‌خواهد چون اگر خانه را بفروشند و آنجا را گودبرداری کنند همه متوجه می‌شوند که او پدرش را در خانه خاک کرده است. متین به او می‌گوید همه مدارک پدرش و سند خانه را از بین ببرد و منصور هم آن‌ها را می‌سوزاند. منصور به شهرستان می‌رود که چک دوم فروش زمین را دریافت کند و از بنگاه‌دار می‌خواهد که قرار محضر را جلوتر بیندازد. او به قبرستان می‌رود که سروگوشی آب بدهد اما می‌بیند سنگ قبر پدرش را شکسته‌اند.

منصور سه بلیت برای دبی می‌خرد و به آناهیتا می‌گوید که پاسپورتش را برای کارهای ویزا به او بدهد اما آناهیتا می‌گوید پدرش با ازدواج او و منصور مخالف است. منصور پیش پدر آناهیتا می‌رود که از او اجازه بگیرد اما پدرش می‌گوید من حرفی ندارم و خود آناهیتا راضی نیست. پدرش می‌گوید آناهیتا قصد دارد با مربی سازش که همان رها است ازدواج کند و فیلمی به او به نشان می‌دهد که رها با دست گل به خانه آن‌ها رفته و با آناهیتا ساز می‌زنند. باید دید در قسمت‌های آینده منصور درمورد آناهیتا و رفتن از ایران چه تصمیمی خواهد گرفت.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image