نقد فیلم Iron Lung | صعود غیرمنتظره مارکیپلایر از یوتیوب تا گیشه سینما
.jpg?w=1200&q=75)
ترجمه اختصاصی سلام سینما – نگار رعنایی: فیلمی که هفته گذشته همه نگاهها را به خود جلب کرد، یک مستند پرهزینه و پرزرقوبرق بود؛ اما نه آن فیلم توانست صدر گیشه را تصاحب کند و نه (Shelter). عنوان پرفروش آخر هفته به تریلر پرسروصدای دیگری با نام (Send Help) رسید. با این حال، این فیلم تنها با اختلافی اندک از اثری شکست خورد که تقریباً در هیچ پیشبینیای دیده نمیشد؛ جز در میان جامعه عظیم هواداران آنلاینش.

(Iron Lung) نخستین تجربه کارگردانی بلند مارک فیشباک، مشهور به مارکیپلایر، است؛ یوتیوبر محبوبی که شهرتش را عمدتاً از ویدئوهایی بهدست آورده که در آنها هنگام بازی، درباره بازیها اظهار نظر میکند. شاید این کار پیچیدهترین شکل سرگرمی نباشد، اما شخصیت صمیمی و پرجنبوجوش او بهعلاوه صدای گرم و خوشآهنگش، بهخوبی توضیح میدهد که چگونه توانسته چنین دنبالکنندگان وفاداری جذب کند. همین هواداران، بدون هیچ هزینه تبلیغاتی، فیلمی را که با سرمایه شخصی ساخته شده بود، به موفقیتی بزرگ رساندند.
قرار بود فیلم تنها روی تعداد محدودی پرده اکران شود، اما تقاضای پیشفروش آنقدر بالا رفت که تعداد سالنها به بیش از ۳۰۰۰ رسید. اکنون فیشباک نویسنده، کارگردان و بازیگر فیلمی است که رتبه دوم گیشه آمریکا را در اختیار دارد؛ آن هم با بودجهای بسیار ناچیز در مقایسه با رقبای پرهزینهاش.
این موفقیت میتواند برای کسانی که نگران سلطه شرکتهای بزرگ و کاهش منابع تولید مستقل هستند، دلگرمکننده باشد. شاید این روایت، الهامبخشتر از خود فیلم باشد؛ چرا که (Iron Lung) اثری جاهطلبانه اما طولانی و تیرهوتار در ژانر علمیتخیلی و تعلیق است. فیلم که براساس بازی ویدئویی دیوید شیمانسکی (۲۰۲۲) ساخته شده، محدودیتهای مفهومی آن را (حبس کامل شخصیت و تماشاگر در یک زیردریایی کوچک) با دقت بازآفرینی میکند و فضایی سنگین و خفقانآور میسازد. اما داستان چندانی برای روایت وجود ندارد؛ قطعاً نه به اندازهای که دو ساعت فیلم را پر کند. تماشاگرانی که با بازی آشنا نیستند نیز احتمالاً از معدود اتفاقات فیلم سر درنمیآورند.
فیشباک نقش سایمون را بازی میکند؛ قهرمان بداقبالی که بهدلیل عملی نامشخص (که خودش آن را «تصادفی» میداند) در یک کلونی قمری زندانی شده و اکنون فرصتی برای رستگاری یافته: مأموریتی یکنفره در زیردریایی عنوان فیلم. مشخص نیست قرار است در «اقیانوس خون» چه چیزی پیدا کند یا چه کاری انجام دهد. همچنین معلوم نیست مقامهای سرد و بیاحساس که او را فقط «زندانی» خطاب میکنند، پس از انجام مأموریت مبهمش، واقعاً آزادی را به او بدهند یا نه. وسیلهای که در آن قرار دارد زنگزده و فرسوده است و فناوریاش حتی کاوشگران دهه ۱۹۶۰ را هم تحتتأثیر قرار نمیدهد: او تنها میتواند محیط بیرون را در تصاویر ثابت و کمکیفیت ببیند و برای جهتیابی به نقشههای کاغذی متکی است.
در این آینده عمدتاً خارج از قاب، بهنظر میرسد انسانها در فضا سکونتگاههایی ساختهاند، اما رویدادی مرموز به نام (Quiet Rapture) همه ستارهها و سیارات قابلزیست را نابود کرده و تمدن را در آستانه فروپاشی قرار داده است. این توضیحات اولیه که در یک روایت آغازین ارائه میشود، تا حدی زیر موسیقی تقریباً بیوقفه اندرو هالشولت گم میشود. اطلاعات صوتی بعدی نیز اغلب بهدلیل نویز، اعوجاج و کیفیت بد انتقال، نامفهوم باقی میماند.
در نتیجه، برای تماشاگر حتی مبهمتر از سایمون است که دقیقاً چه چیزی کشف میکند یا چه بلایی سرش میآید. او در میان تکانهای شدید زیردریایی، بقایای اسکلتی «چیزهای بیگانه» را میبیند، یک زیردریایی رهاشده مشابه پیدا میکند، هشدارهای هولناک یک مأمور قبلی را میشنود، ناخواسته برخی کارکنان سطحی را در معرض تشعشع قرار میدهد، فلشبکهای کوتاهی از کودکی دارد و در کل تلاش میکند زنده بماند. اکسیژن رو به کاهش است و خون چکهکرده از سقف نشان میدهد که این محفظه چندان هم آببندی نیست. خطرها فراواناند، اما بهندرت بهطور ملموس نمایش داده میشوند، زیرا ما نیز مانند او در این جعبه تنگ گرفتاریم. او کمکم شک میکند که «چه چیزی واقعی است»؛ اما وقتی چیزهایی که ممکن است ببیند یا نشنود نه چندان ترسناکاند و نه جذاب، این تردید اهمیت چندانی پیدا نمیکند.
فیشباک که از نظر ظاهری کمی شبیه آدام درایور یا کیانو ریوز است، در نقشآفرینی جدی خود عملکرد قابلقبولی دارد. اما بهعنوان کارگردان، این خطر را ایجاد میکند که داستانی مبهم را بیش از حد کش داده تا فرصت بیشتری برای نمایش بازی احساسیاش فراهم کند. (Iron Lung) در اصل یک بازی بقا با احتمال شکست بسیار بالا است که تقریباً نابودی بازیکن را تضمین میکند. اما پایان فیلم چنان تهی از معناست که بسیاری از تماشاگران احتمالاً از خود میپرسند هدف این همه ماجرا چه بوده است. تکرارپذیری رخدادها نیز صبر مخاطب را پیش از رسیدن به پایان مبهم فیلم تحلیل میبرد.
با این حال، (Iron Lung) در بسیاری از جنبهها تأثیرگذار است، از جمله طراحی صحنه، با وجود محدودیتهای شدید فضا. فیلمبردار، فیلیپ روی، ناگزیر است از نماهای نزدیک و دوربین لرزان استفاده کند، اما تصاویر تاریک و محدود فیلم (که تنها گهگاه روشن میشود) خلاقانهاند. تدوین فیلم که طبق تیتراژ پایانی با کمک شش تدوینگر اضافی انجام شده، ریتمی مضطرب و پیوسته ایجاد میکند، هرچند پس از مدتی بهوضوح احساس میشود که این فیلمنامه در ۹۰ دقیقه بسیار بهتر عمل میکرد. موسیقی هالشولت نیز با ضرباهنگهای کوبنده و غرشهای عمیق، فضای فیلم را تقویت میکند، حتی اگر گاهی باعث گمشدن دیالوگها شود.
بهجز مقدار زیادی خون لزج (و خشونت نسبتاً کم)، بهنظر میرسد دلیل اصلی ردهبندی سنی R فیلم، استفاده مکرر سایمون از کلمه f-bomb باشد. برای فیلمی که ادعای علمیتخیلی-وحشت دارد و از یک بازی در همین ژانر اقتباس شده، شاید کمی محتوای وحشت واقعیتر لازم بود.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.